میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خسرو معتضد

تاریخ ایران ما متمدانه تر، انسان دوستانه تر و با تفاهم تر از دیگر کشورهای جهان است. ملی گرایی و وطن پرستی هنر است.چطور می شود وطن را دوست نداشت. وقتی اسم ایران می آید بغض گلویم را می گیرد. وقتی شرح بدبختی ایران را می گویم اشک در چشمانم حلقه می زند.

خسرو معتضد

کاربردی
پیشنهاد ویژه

کریم خان در زمان ساخت مسجد وکیل ، روزها برای تماشا به سراغ کارگران می رفت .یک روز که خسته شده بود قلیانی خواست .قلیان طلایی مرصع برایش آوردند.مشغول کشیدن بود ، متوجه شد که یکی از کارگران سخت به او خیره شده است . او را پیش خواند و علت را پرسید . کارگر ساده گفت : تو را می دیدم و با خدای کریم می گفتم یا کریم ! تو یک کریمی ، این هم یک کریم ، من هم یک کریم ! خان خندید و قلیان مرصع را به کارگر – که کریم نام داشت -  بخشید که همراهان کریم خان همان لحظه آن را به قیمت گزاف خریدند و آن مرد مسکین بدین سخن عامیانه به دولت و ثروت مخصوص گشت .

روضه الصفا – ج 9 – ص 124  ( برگرفته از : حماسه کویر – باستانی پاریزی )

گردآوری برای مهرمیهن : جواد نورمندی پور

  • بازدید: 1680
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 تهمینه 10 بهمن 1393 ساعت 21:29
داستان بامزه ای بود.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان ناداری که با یک سخن دارا شد
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

ابلهی گفت و احمقی باور کرد

گوینده و شنونده هر دو نادان و خوش باور هستند

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title