گفتگو و پرسش و پاسخ
گفتاورد

جهانشاه درخشانی 

خاستگاه آریاییان فلات ايران بوده و همه‌ي کوچ‌ها از این فلات به جاهای دیگر انجام گرفته است. اين مردم در پايان يخبندان كه نزدیک 12 هزار سال پیش بوده، در ايران مي‌زيسته‌اند. با نگاه به اينكه هر چه به گذشته برگرديم هوا سردتر بوده، بنابراين اين خاستگاه مي‌بايستي در جنوب ايران بوده باشد كه هوا گرم‌تر بوده است، و کم‌کم با گرم‌تر شدن هوا اين مردم به سوی شمال آمده و به مركز فلات ايران رسيده‌اند و سپس با پیدایش گرماي بسيار بالا در میانه هزاره‌ي پنجم ق.‌م، به سرزمین‌های شمالي تا شمال اروپا کوچیده‌اند. براي مردمان ایرانی خاستگاهي جز فلات ايران نمي‌توان اندیشید و در آغاز تمدن پراكندگي ایرانیان به شرق و غرب آغاز مي‌شود.

دکتر جهانشاه درخشانی

تازه های تارنما
پیشنهاد ویژه
پذیرش آگهی

به نوروز این جشن شادی و مهر
می عشق در جام دل ریخته است
چو باشد در استوره آغاز آن
زمین و زمان را ز نو جان دهد
هم آن را به جمشید منسوب کرد
گهی بوده در شیب و گه در فراز
فراروی بیگانه سر خم نکرد
سرافراز بر پای خود ایستاد
بود جشنی از دوره باستان


درودی به گرمی مهر سپهر
که در سینه‌ها شوری انگیخته است
گشوده نشد بر کسی راز آن
غرور و هویّت به ایران دهد
به شهنامه فردوسی پاکمرد
بجا مانده از روزگاری دراز
ولی هیچگه چهره در هم نکرد
چو البرز در پیش هر رویداد
که آنست جشن زمین و زمان


درختان به شادی شکوفان شود
که تبریک گوید به فصل بهار
که هر چند آن را ستایی رواست
گل و غنچه بر شاخسار آورد
نشاط‌آور و شور گستر شود
که آکنده از مهر و پیروزی است
بگردید گسترده روی زمین
به همراه آواز و رقص و سرود
بشد هفت‌شین‌ جای آن روی خوان
دوباره کمی یافت تغییر باز
بشد هفت‌سین پهن بر روی خوان
ولی باز بر پای خود ایستاد
به همراه تغییرهای شگرف
کز آن یافت نیروی بیگانه سود
وطن گرچه بگسست از خویشتن
چو کوه دماوند بر پای ماند
محال است تغییر فصل بهار
که از بهر ایران هویّت بود
که آنرا بپا کرده در آن زمان
بدلخواه بیگانه غم دیده است
غم و جور راندند چندی بر آن
ببستند در پیش دشمن کمر
بر آن شد که گیرد از آن توش و تاب
به نوروز دادند از نو توان
بپا کرده مهرآفرین جشن خویش
به نوروز فرخنده یا زیردست
به ایران ستیزی نهادند روی
نشاط آفرین و دل افروز ماند
که بستند در راه ایران میان
به هر خانه آورد مهر و سرور
که بودند قومی بلند آرمان
گرانقدر و پرمهر و شاد و سپند
نهان گشت آن مهر و فرّ زیر میغ
سحر را بر ایران نموند شب
دل هر وطنخواهی از آن شکست
دمیدست ایران به نوروز جان
نمایان شد آن شادی مینوی
بگشتند از آن شاد پیر و جوان
هویت‌فزا و دل‌افروز بود
بشد شادی از جشن نوروز کم
ستم بود و غم، سلطه و زور بود
ولی روح ایران به آن داد جان
نشد از صفی و قجر در هراس
ولی باز هم با زمانه به ساخت
شد ایران به فرهنگ خود پای‌بند
که آمد به بیگانه خواهان شکست
ندارد ز بیگانه بیم و هراس
خدا و طبیعت ورا یاور است
نمودند ارج فراوان ورا
بپا می‌شود در بسی بوم و بر
شود جشن نوروز ایران به پا
بود ریشه‌اش در جهان باوری
چو شد با بهار طبیعت قرین
بیفزوده ارجی به نوروزمان
بنام گرامی «روز زمین»
بنام خوش «آب شیرین» بود
که آسوده زیوند آیندگان
ولیکن گرافر به پا ایستاد
که با آن گل‌آذین شود روزگار
بماند به جا تا دم رستخیز



طبیعت در این جشن رویان شود
شکوفد گل و غنچه بر شاخسار
به همراه آن اعتدال هواست
شود شاخه‌ها سبز و بار آورد
در آن روز با شب برابر شود
نمادی از آن خوان نوروزی است
بعهد کهن سفره هفت چین
بر آن هفت ظرف خورش چیده بود
پس از رفتن روزگاری بر آن
دریغا که این سنت دلنواز
از آنروز که با حمله تازیان
دگرگونگی گر در آن روی داد
دگرگونگی‌های کاری و ژرف
اثرها بفرهنگ ایران نمود
شکست از عرب کرد اثر در وطن
ولی باز نوروز بر جای ماند
که آنست نوزایی روزگار
چو این جشن، جشن طبیعت بود
درود فزون بر نیاکانمان
اگر چند گاهی ستم دیده‌است
بدوران استوره ضحاکیان
ولیکن نیاکان با ارج و فرّ
پس از آن ز نو باز افراسیاب
ولی بار دیگر نیاکانمان
بدانسان که بهتر ز دوران پیش
سپس نیز اسکندر آنرا به خست
سلوکیدها هم چو آن دیوخوی
ولی باز نوروز پیروز ماند
بدوران پر ارج اشکانیان
دگرباره نوروز با عشق و شور
از آن پس بدوران ساسانیان
بشد جشن نوروز بس ارجمند
پس از حمله تازیان ای دریغ
چو ایران ستیزان قوم عرب
ز نوروز شادی دگر رخت بست
ولی باز در عهد عباسیان
بدوران سامانی و غزنوی
به نوروز از نو بیامد توان
بسی سال نو روز پیروز بود
دریغا به عهد مغول باز هم
چو دوران چنگیز و یتمور بود
زمان صفی باز شد ناتوان
بلی عشق ایران ورا داشت پاس
اگر چند نوروزمان رنگ باخت
چو مشروطه پرتو به ایران فکند
چنان دل به نوروزش ایران ببست
چو آزاده ایرانی خودشناس
که نوروز جشنی جهانباور است
بسی کشور و شهر در آسیا
کنون این کهن جشن پیروزگر
به بس قاره‌ها و بسی شهرها
شناسند آن را به هر کشوری
نه جشنی است اینسان شکوه آفرین
کنون سازمان ملل این زمان
چو شد نامزد اول فرودین
دوم روز از آن هم جهان‌بین بود
مراد اینکه این هر دو را قدردان
بلی دیده نوروز بس رویداد
درودی به نوروز جشن بهار
چنین جشن شورآفرین و عزیز

توران شهریاری

  • بازدید: 2097
 

دیدگاه خود را بنویسید



برگ نخست چکامه چامه های میهنی توران شهریاری : درودی به نوروز
داستانزد ایرانی

صلاح مملکت خویش خسروان دانند

آدمی خود صلاح کارش را بهتر از دیگران می داند

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


توران شهریاری : درودی به نوروز