میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هوشنگ طالع

ما امروز بايد به اين نتيجه برسيم كه تنها دوست ملت ايران در سرتاسر اين جهان، ملت ايران است يعني ما نه دوست هميشگي داريم، نه دشمن هميشگي. بسته به حركاتي كه مي كنيم و بسته به منافع ملي ما در آن زمان، اينها مي توانند تغيير كنند. چيزي را بايد بدانيم كه تنها ياور ما ملت ايران است. حالابايد راه هايي در پيش بگيريم كه با اين ملت در آشتي كامل و صلح و صفاي كامل به سر ببريم. هويت ملي خود را بازيابي كنيم. اين عاملي است كه اين ملت را تا امروز نگه داشته است.

دکتر هوشنگ طالع

تازه های تارنما
پیشنهاد ویژه

پيش درآمد
نام دارالفنون و اميركبير آنچنان به هم گره خورده اندكه گويى از همديگر جدايى ناپذيرند و هر كدام از اين دونام موجب سربلندى نام ديگرى است. اگر دارالفنون تاكنون باقى مانده است و فراموش نشدنى به نظر مى رسد به واسطه انتسابش به روح و شخصيت فرهيخته امير بزرگ و بلند همتى است كه با نيت اعتلا و ترقى فرزندان ايران آن را بنا نهاد. از طرف ديگر اگر ايرانى همچنان امير كبير را به ياد دارد و او را هرگز فراموش نكرده است به اين خاطر است كه تنها فرزند معنوى او، دارالفنون، از گزند حوادث جان به در برده است و سرافراز مى زيد تا نام آفريننده اش را پاس دارد.
مردم ايران به دارالفنون نه فقط به عنوان يك بناى فرهنگى كه به عنوان يك بناى مقدس و قابل احترام نگاه مى كنند؛ زيرا اين بنا بر شالوده خردمندى بنياد شده و خرد امرى خداداده است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «خدا دانش و حكمت را به هر كه بخواهد عطا مى كند و هر كه را به دانش و خردورزى رساند درباره او مرحمت بسيار روا مى دارد (بقره: ۲۶۹).»
دارالفنون يك ساختمان متشكل از آجر و ملاط و پوشش سقف نيست كه مانند بناهاى آباد گذشتگان، با گذشت زمان و فرسايشهاى طبيعى و بارش باران و تابش آفتاب، فرسوده و خراب شود و طراوت و تازگى خود را از دست بدهد و رنگ ببازد. اگر چنين بود بناى زمان اميركبير را در سال ۱۳۰۸ خورشيدى به كلى ويران كردند و ساختمان كنونى را به جاى آن برپا كردند. ميرزا تقى خان اميركبير دارالفنون را به نيت تربيت نيروى متخصص بومى براى برقرارى نظم و قانون و قانونمندى كارها در همه شئون كشور بنا نهاد. به عبارتى دارالفنون نمادى از كاخ بلند نظم و ترتيب و قانونمندى كشور ايران در افق ذهن هر ايرانى است و هيچ باد و باران و آفتابى قادر به آسيب رسانى آن نيست. دارالفنون از جمله بناهاى ماندگارى است كه با آمد و رفت نسلها همچنان سرافراز باقى مى ماند تا خردمندان آينده نيز به خردورزى بانى آن اميركبير درود فرستند و يادش را همواره گرامى دارند.
سرگذشت دارالفنون
اميركبير در يكى از بدترين دوره هاى تاريخ ايران زندگى كرد. در زمان او بود كه در پى جنگهاى ايران و روس و شكستهاى پياپى سپاهيان ايران، عهدنامه گلستان و تركمانچاى ظالمانه به ايرانيان تحميل و طى آن سرزمين قفقاز با شهرها و روستاهاى آباد و ذخاير عظيمش به بيگانه واگذار شد. از طرفى طمع ورزى انگليسيها به سرزمين افغانستان و شهرهاى ايرانى هرات و قندهار روح امير را چنان مچاله كرده بود كه به محض عهده دار شدن صدارت، به فكر تقويت بنيه دفاعى و نظامى كشور برآمد. او توفيق ايران را در داشتن افراد تحصيل كرده و نظاميان با سواد و مشق ديده، مى ديد.
پيش از اميركبير، عباس ميرزا و حتى شخص بى كفايتى همچون ميرزا عباس بيات ايروانى معروف به حاج ميرزا آقاسى، صدر اعظم محمدشاه وجانشين نالايق نادره مردى چون قائم مقام شهيد، به اين نقيصه پى برده بودند. در دوره عباس ميرزا چندنفرى براى تحصيل، به انگلستان اعزام شدند. حاج ميرزا آقاسى نيز پنج نفر را به فرانسه فرستاد. اميركبير كه حل مشكل علمى ايران را در اعزام دانشجو به خارج نمى دانست و معتقد بود نيروى كارآمد را بايد در داخل كشور آموزش داد، تصميم گرفت آموزشگاهى را براى آموزش دانشهاى روز وخصوصاً علوم نظامى در تهران بنا كند.ساخت آموزشگاه دلخواه اميركبير در اوايل سال۱۲۶۶ قمرى در زمينى واقع در شمال شرقى ارك سلطنتى كه پيش از آن سرباز خانه بود، آغاز شد. نقشه بنا را ميرزا رضا مهندس تبريزى، از فارغ التحصيلان اعزامى به انگليس، طراحى و محمدتقى خان، معمار باشى دولت، ساخت آن را آغاز كرد.
از نامه هاى به جا مانده از اميركبير و مندرجات روزنامه وقايع اتفاقيه و اسناد ديگر برمى آيد در آغاز نام خاصى براى اين واحد آموزشى در دست ساخت در نظر نگرفته بودند و از اين بنا با عناوين «مدرسه، مدرسه جديد، مكتبخانه پادشاهى، تعليم خانه، معلم خانه و مدرسه نظاميه» ياد شده است. در آخرين نامه اى كه اميركبير به سفير ايران در روسيه براى پيگيرى جذب استادان اروپايى مى نويسد، از اين بنا به عنوان مدرسه نظاميه ياد مى كند. اگر منظور امير از كاربرد اين واژه پررنگى صبغه نظامى اين واحد آموزشى باشد، ناخودآگاه انسان به ياد نظاميه هاى خواجه نظام الملك، وزير با تدبير سلجوقيان، مى افتد كه نخستين واحدهاى دانشگاهى در جهان اسلام بودند.
اگرچه دارالفنون در ربيع الاول ۱۲۶۸ افتتاح شد ولى عمليات ساختمانى آن در ربيع الثانى۱۲۶۹ به پايان رسيد. ساختمان مدرسه پنجاه اتاق مربعى چهار در چهار ذرعى داشت كه در چهارطرف حياط قرار گرفته بودند. وضعيت ظاهرى همه اين اتاقها «منقش و مذهب» توصيف شده كه مشخص است همه آنها داراى تزيينات چشم نواز نقاشى و گچبرى رنگى بوده اند. جلو اتاقها ايوان و سايبان ساخته بودند. در وسط حياط مدرسه حوض بزرگى قرار داشت كه در اطراف آن باغچه هايى براى كاشت درخت و ايجاد فضاى سبز و گلكارى ايجاد شده بود. حد فاصل باغچه ها را خيابان كشى و با آجرهاى بزرگ معروف به قزاقى فرش كرده بودند. در ضلع شرقى و در پشت كلاسها چندين مغازه ساخته بودند كه وزارت علوم و معارف در بالاخانه آنها مستقر بود. در ضلع شمالى و پشت ساختمان مخابرات امروزى محوطه اى وسيع با چند اتاق كوچك و بزرگ قرار داشت كه مخصوص دانشجويان شعبه نظامى و بعد از آنها موزيك بود. دارالفنون مجهز به آزمايشگاه فيزيك و شيمى و داروسازى، چاپخانه، كتابخانه، سفره خانه يا غذاخورى بود. در يكى از اتاقهاى آن دواسكلت براى آموزش دانشجويان پزشكى نگهدارى مى شد.
در نيمه اول سال۱۳۰۴ قمرى نيرالملوك وزير علوم با همكارى امين السلطان وزير ماليه با خريد و تخريب خانه هاى ساكنان ضلع جنوبى مدرسه، تالار بزرگ نمايش را ساخت تا ناصرالدين شاه، كه در سفر فرنگ با تئاتر آشنا شده بود،در آن به تماشاى تئاتر بپردازد. دراصلى مدرسه ابتدا به خيابان باب همايون باز مى شد كه بنا به مصالحى آن را بستند و در ورودى را به خيابان ناصريه يا ناصر خسرو فعلى باز كردند.
هشت سال پس از افتتاح دارالفنون به علت ورود تعدادى از فارغ التحصيلان آن به تشكيلات فراماسونرى يا فراموشخانه ميرزا ملكم خان، بى مهرى و كم توجهى ناصرالدين شاه به اين مدرسه آغاز شد.
وضعيت فعلى دارالفنون
ساختمان دارالفنون زمان اميركبير هشتاد سال پا برجا ماند و با وجودى كه همچنان قابل استفاده بود، در سال۱۳۰۸ خورشيدى برابر با ۱۳۴۸ قمرى تخريب شد. در اين سال ميرزا يحيى خان اعتمادالدوله قراگزلو وزير معارف وقت ساختمان اوليه را در هم كوبيد و با نقشه و نظارت ماركف، مهندس روسى، ساختمان فعلى رابه جاى آن ساخت. على اصغر حكمت وزير فرهنگ وقت نيز در سال۱۳۱۳ در شمال وجنوب عمارتى را بر آن افزود.
وضعيت كنونى ساختمان دارالفنون بدين شرح است: در ورودى بنا در شمال شرقى مدرسه و رو به خيابان ناصر خسرو باز مى شود. اين دروازه به شيوه معمارى سنتى داراى طاق زنجيره اى بلندى است. در دوسوى درگاه دوستون استوانه اى نقره اى رنگ طاق اين دروازه رانگه داشته است. درست بالاى در دولنگه اى چوبى وقهوه اى رنگ مدرسه واژه دارالفنون و سال تأسيس آن ۱۲۶۸ قمرى را بر كاشى نوشته اند. اين در كه در يكى از چهار كنج مدرسه قرار دارد به فضايى هشتى مانند باز مى شود كه از سوى ديگر به فضاى حياط راه دارد. ساختمان دو طبقه مدرسه درزمينى مستطيلى بنا شده است . در رأس هر چهار ضلع چهار پلكان مارپيچى طبقه پايين مدرسه را به طبقه بالا متصل مى كند. درحاشيه بيروين پله ها نرده آهنى تو پرى نصب شده است كه مانع از سقوط افراد مى شود.
ساختمان كنونى سى و دو كلاس درس دارد: دوازده كلاس دردوطبقه ضلع شرقى و به همان اندازه در ضلع غربى و هشت كلاس در دو طبقه ضلع شمالى. سالنهاى نمايش و غذاخورى نيز در ضلع جنوبى ساخته شده اند. نگارنده گمان دارد كه اين دو سالن بايد از همان بناهاى اوليه دارالفنون باشد وماركف ساختمان كلاسها را تخريب وبازسازى كرده است.
در بناى اميركبيرى دارالفنون در جلو اتاقها ايوانى سراسرى قرار داشت كه راهروى دستيابى به كلاسها به حساب مى آمد.در ساختمان كنونى بعد از صعود از پله ها راهرويى سراسرى سه ضلع شرقى وشمالى و غربى را به همديگر متصل مى كند. اين راهرو برعكس نقشه اوليه دارالفنون در پشت كلاسها است. كه در ورودى كلاسها به آن باز مى شود. هر كلاس سه پنجره دارد كه رو به فضاى سبز و خرم حياط باز مى شود و نور مورد نياز فضاى كلاس را به خوبى تأمين مى كند. در تمام كلاسها تابلوهاى گچى ثابت بر ديوار ساخته اند كه سطح آنها را رنگ كرده اند. در جنوب ضلع غربى و در طرف مقابل كلاسها فضايى به طول ۲۹ و عرض ۳‎/۵ متر قرار دارد كه با ديوار پيش ساخته آن را به دو قسمت تقسيم كرده اند. مصالح كل ساختمان مدرسه آجر خشتى سه سانتيمترى و ساروج و سقف كل اتاقها تخته كوبى گچ اندود شده بر زير داربستهاى نگهدارى كننده شيروانى است كه پوشش بيرونى سقف را تشكيل مى دهد.
سالن نمايش بزرگترين فضاى سرپوشيده در مجموعه فضاهاى دارالفنون است. ابعاد اين سالن حدود بيست و هفت در سيزده متر است. سالن غذاخورى نيز دومين فضاى سرپوشيده و بزرگ اين مجموعه است كه طول وعرض آن حدود نوزده در سيزده متر است. اين دو سالن كل ضلع جنوبى مدرسه را تشكيل مى دهند. سقف اين دو فضاى بزرگ را با الوارهاى قطور چوبى و بستهاى آهنى و پيچ مهره اى ، كه اين الوارها را به هم وصل كرده است، پوشيده اند. چنين ابتكارى موجب برافراشتن دو سقف تقريباً سيصد و پنجاه و دويست و پنجاه مترى بدون ستون شده است.
نماى بيرونى دارالفنون از داخل حياط آجرى ساده با تزيينات مقرنسى در بالاى ديوارها است. علاوه بر اين تزيين مختصر آجرى، در قابهاى كاشى فيروزه اى، كه در قسمت زير مقرنس كاريهاتعبيه شده اند، شعرها و جمله هاى حكمت آميزى از گويندگان ايرانى را با رنگ سفيد نوشته اند كه علاوه بر زيبايى ظاهرى، بر زيباييهاى معنوى بنا افزوده اند. در وسط دو ضلع شمالى وجنوبى مدرسه، دو درگاه قرينه اى وجود دارد كه درگاه شمالى راه دسترسى فضاى مدرسه به زمين پشت ساختمان مخابرات و درگاه جنوبى راه دسترسى به دو سالن نمايش و غذاخورى است.
در زير طاق اين دو درگاه تزيينات كاشيكارى مختصرى ديده مى شود. بالاى درگاه شمالى اتاق شاه نشين قرار گرفته است كه پنجره آن در قسمت بالايى درگاه رو به فضاى سبز و دل انگيز حياط باز مى شود. قابهاى كاشى بالاى اين دو درگاه بزرگترين قابهاى كاشى كارى در تمام صحن ساختمان است كه بر آنها دو آيه از آيه هاى حكيمانه قرآن را نوشته اند. بر قاب بالاى درگاه شمالى بخشى از آيه نهم سوره زمر را نوشته اند كه مى فرمايد: « آيا آنان كه مى دانند با آنها كه نمى دانند مساويند؟» يا به عبارتى آيا بين دانشمند و نادان تفاوتى نبايد باشد؟ بر قاب بالاى درگاه جنوبى نيز بخشى از آيه دويست و شصت و نهم سوره بقره را نوشته اند كه مى فرمايد: «و هر كسى را كه خدا دانش و حكمت دهد، به او خير فراوان رسيده است».
در ابتدا و انتهاى هر دو ضلع شرقى و غربى چهار بيت از شعرهاى حكيمانه فردوسى بر كاشى نقش بسته است. بقيه نوشته ها يامصراعى از يك بيت شعر و يا جمله اى حكيمانه است. در وسط حياط حوضى سنگى است كه به نظر مى رسد حوض بزرگ اوليه نباشد بلكه آن را در ساخت وساز دوم مدرسه در سال ۱۳۰۸ كوچك كرده اند. به جز راهرو دور تا دور مدرسه فضاى وسط را به هشت مثلث تقسيم كرده اند كه حاصل اتصال قطرهاى ميانى و جانبى مستطيل وسط حياط است.در حد فاصل اين هشت مثلث راهروهاى آجرى در نظر گرفته اند كه همه آنها به نقطه مركزى حياط يعنى حوض آب منتهى مى شود. درختان بلندقامت اين باغچه ها همچنان با طراوت و شادابند و با توجه به قدمت بعضى از آنها ، به نظر مى رسد كه از جمله درختان اوليه اى باشند كه بعد از ساخت دارالفنون كاشته اند.
آنچه در دارالفنون ديده مى شود سادگى با معنا و بى پيرايگى سازگار با خلق وخوى بنيانگذار اوليه آن، اميركبير است. سادگى اى كه هر دانشجو ودانش پژوهى را به انديشه وا مى دارد. به عبارتى دارالفنون نه فقط خانه فنها و تخصصها كه دارالفكر و خانه انديشه و انديشيدن است.
دارالفنون نه يك مدرسه معمولى كه يك دانشگاه و اولين دانشگاه ايران به شيوه نوين است.اين دانشگاه حاصل تراوش مغزى دلسوز و آزاده و ابر مردى از مردان اين مرز و بوم است. با اين حساب تاريخ ايجاد دانشگاه نوين در كشور به سال ۱۳۱۳ خورشيدى وتأسيس دانشگاه تهران باز نمى گردد، بلكه اين سال را بايد به عقب برد و به سال ۱۲۳۰ خورشيدى و سال تأسيس دارالفنون رساند. گرچه اين سال مايه مباهات هر ايرانى فرهيخته و مسلمانى است ولى اين سال خاطره تلخ شهادت اميركبير را در ذهن ايرانيان تداعى ومذاقشان راتلخ مى نمايد.

حسن رضا رفيعى

  • بازدید: 3527
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 24 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست یادگارهای فرهنگی دارالفنون یادگار امیر کبیر
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

دوری و دوستی

رفت و آمد بیش از اندازه ، دل آزردگی می آورد

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • وزوانیان هنوز به زبان پهلوی سخن می گویند
    سلام زبان دری چیزی جدا از فارسی است پهلوی ٬فارسی٬دری٬اوستایی زبان هایی مجزا بوده اند که اصل با پهلوی و اوستایی بوده است اوستایی زبان شرقی ایران بوده و با سانسکریت هم ریشه و با پهلوی شباهت داشته و دیگر زبان های شرقی مثل پشتو ٬اسی ٬سغدی شبیه اوستایی هستند اما از زبان پهلوی زبان هایی مختلفی شکل گرفته ا... نمایش / پاسخ
    فرستنده : بالاچ سر مچار پهلوی
  • شاهنامه به زبان ساده (نثر روان)
    بکاربردن واژه ی وصی برای حضرت علی (ع) در دیباچه ی شاهنامه از سوی فردوسی نشانگر آن است که وی علی (ع) را جانشین پیامبر می دانسته است و این خود دلیل بر شیعه بودن وی است . محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و وصی اگر چشم داری به دیگر سرای بنزد نبی و وصی گیر جای درست پس از این بیت ها چنین می گوید : ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : فرزند ایران
  • شاهنامه به زبان ساده (نثر روان)
    فردوسی شیعه نبود چون در آن روزگار هنوز شیعه کشف نشده بود اما علاقمند به خاندان پیامبر بود اما بیشتر از آن به ایران دلبسته بود وگرنه می تونست قران تفسیر کند و از شاهان و خلیفه زمان صله بگیرد نمایش / پاسخ
    فرستنده : فرهاد
فرتورهای دیدنی


Your SEO optimized title