گفتگو و پرسش و پاسخ
گفتاورد

سید مصطفی محقق داماد

ايرانيان باستان شادي مردمان را توأم با شادماني زندگي براي جانوران و گياهان و زمين و جهان مي‌دانستند.ايرانيان به شخصيتي مانند كوروش مفتخرند كه به نظر ما بهترين عقيده دربارة وي آن است كه او همان «ذوالقرنين» قرآن كريم و از پايه‌گذاران حقوق بشردوستانه، و رعايت اصول انساني و حمايت از منابع زيست‌محيطي در زمان جنگ و درگيري مسلحانه است. ساختمان‌هاي باقي‌مانده از ايران باستان نشان مي‌دهد كه آنان نسبت به مصرف كردن منابع طبيعي قناعت مي‌كردند و كاملاً جانب احتياط را رعايت داشته و منابع طبيعي را از هر گونه آلودگي محفوظ مي‌داشتند .اين است ايران ما واجداد ايرانيان. جاي آن دارد كه خطاب به ايرانياني كه امروز براي طبيعت زيبايشان اهتمام نمي‌كنند، جنگل‌ها را ويران و با طراوت‌ترين نقاط را به زباله دان تبديل مي‌كنند، گفته شود: تو يادگار آن پدراني/ در عرقت از چه خون پدر نيست؟

دكتر سيد مصطفي محقق داماد

تازه های تارنما
پیشنهاد ویژه
پذیرش آگهی

در ساختار سیاسی ایران، از عهد باستان تا دوران جديد، لقب جایگاه ویژه ای داشته است. احمد اشرف می گوید: «شاید بتوان ایرانیان را در این کار سرآمد ملل و اقوام دیگر دانست. رواج روزافزون القاب و عناوین در تمدن اسلامی نیز کار ایرانیان بود.»

در ایران باستان لقبهای شغلی مانند سپهدار، بارسالار و پرده دار وجود داشته و با ماهان آن دوران نیز لقبهایی داشته اند: درازدست (برای اردشیر اول)، بزهکار (برای یزدگرد اول)، انوشه روان برای خسرو اول) و ...
خلفای راشدین و بنی عباس نیز همگی دارای لقب بودند: ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان ذوالنورین، سفاح، مأمون، متوکل، معتصم و مستعصم، در زمان عباسیان، سلسله های استقلال طلب در ایران ظهور کرده و به موازات حکام عرب، از قدرت و اعتبار بالایی برخوردار شدند. خلفای عباسی نیز برای مقابله با ایشان، تا آنجا که توانستند از حربه سرکوب استفاده کردند اما چون نوبت به عباسی نیز برای مقابله با ایشان، تا آنجا که توانستند از حربه سرکوب استفاده کردند اما چون نوبت به دیلمیان و غزنویان رسید، این حربه تأثیر خود را از دست داد و مدارا و مماشات جای سرکوب و خشونت را گرفت. با اعطای لقب به امرای استقلال طلب درعین حال که آنها را به رقابت و جدال با یکدیگر تشویق و وادار می کردند، سعی می شد این چند پارگی سیاسی را در یک کلیت واحد مذهبی حفظ نمایند که نمونه بارز آن پذیرفته شدن برادران آل بویه در دستگاه خلیفه عباسی و از طرف دیگر، به رسمیت شناختن خلافت عباسی از جانب آن بویه می باشد.
احمد اشرف درباره پیدایش القاب وصفی می نویسد: «منشأ پیدایش و گسترش القاب توصیفی شخصی دیوانی - به صورتی که تا اوایل قرن کنونی نیز دوام داشت به دوران آل بویه در قرن چهارم هجری برمی گردد که خلفا را برای دریافت القابی با مضاف اليه دوله، مله و دین» زیر فشار گذاردند. مؤسسین این سلسله - به خصوص عضدالدوله- یا به خاطر گرایشهای عمومی زمان، یا به خاطر اقتدار و سلطه بر خلفا، یا به خاطر تمایل به میراث کهن ایرانی، یا به خاطر وسواس در تشخص و کسب شهرت و تظاهر، یا به خاطر ملاحظات سیاسی و یا تلفیقی از این عوامل، سخت پای بند دریافت لقبهای عالی و در واقع مؤسس نهاد سیاسی- اجتماعي القاب توصیفی شخصی دیوانی در سراسر سرزمینهای اسلامی بودند. برادران آل بویه پس از تسلط بر غرب ایران و تصرف بغداد در سال ۹۴۵ / ۳۳۴ به زور از خلیفه المطيع بالله القاب «معزالدوله، ركن الدوله و عمادالدوله» گرفتند. اینگونه القاب در اوایل همان قرن به چهار نفر، دو امیر و دو وزیر، اعطا شده بود.
پسر ركن الدوله لقب «عضدالدوله» و سپس لقب «تاج المله گرفت و بعدها عنوان «شاهنشاه» بر خویش نهاد. فرزندش لقب «بهاءالدوله گرفت؛ پس از آن برای نخستین بار لقب با مضاف اليه «دین» گرفت و «بهاء الدوله و نظام الدين» لقب یافت. این امر سرآغاز تعدد القاب نیز بود.
غزنویان نیز همچون آل بویه در گرفتن القاب شور و حرارت بسیار از خود نشان می دادند. خواجه نظام الملک مینویسد: «چون سلطان محمود به سلطانی بنشست از امیرالمؤمنين القادر بالله لقب خواست. او را یمین الدوله لقب فرستاد. و در ارتباط با خاقان سمرقند، آن قدر به خلیفه فشار آورد و حیله و تزویر به خرج داد تا لقب دیگری دریافت نمود: او را امین المله زیادت کردند و تا محمود زیست او را یمین الدوله و امین المله لقب بود. اما سامانیان رغبتی به دریافت این القاب نداشتند و تنها به کنیه اکتفا کردند، لیکن سپاهیان خود را از راه اقتدا به خلفا به «دوله» ملقب ساختند.
سلجوقیان لقب «سلطان معظم» را برای خود برگزیدند و خلفای عباسی نیز به سه تن حاکم اول این سلسله لقب هایی با مضاف اليه دوله، و به بقیه لقب هایی با مضاف اليه «دین» دادند. سلاجقه به وزرای خود لقب هایی با مضاف اليه «ملک» می دادند، مثل: «نظام الملک». بعضی از وزرا نیر لقب هایی با مضاف اليه «دین» و به ندرت با مضاف اليه «دوله» داشتند. در همین دوره قاعده اعطای لقب به هم خورد چنانکه امرای ترک گاه القاب با مضاف اليه «ملک» که ویژه وزرا و اهل قلم بود اختیار می کردند. یا لقب «دوله» را که مخصوص امرا بود به وزرا می دادند.
در دوره خوارزمشاهیان به وزرا لقب هایی با مضاف اليه «ملک» و «دین» از قبیل: ضیاءالملک» و علاءالدین» می دادند.
مغولها براساس سنت صحراگردان توجهی به القاب و تشریفات نداشتند، امیر تیمور نیز همین رویه را داشت و لقبی که بر سرداران بزرگ خود می نهاد، لفظ «بهادر» بود. اما دبیران و منشیان، که ایرانی بودند معمولا به شیوه گذشته القابی با مضاف اليه «ملک، دوله و دین» می گرفتند که ملقب شده به «دین» در کشورهای اسلامی، خاص مسلمانان بود. در این دوران برخی از وزاری بزرگ یهودی و نصرانی مانند صفي الدوله ابهری و فرزندان و اقوامش، لقب هایی همچون: «سعدالدوله، فخرالدوله، شمس الدوله و مهذب الدوله» در زمان ارغون خان و گیخاتو، و «رشیدالدوله» - که پس از اسلام آوردن، «رشیدالدين» لقب گرفت «نجیب الدوله» در عصر غازان خان داشتند.
شاهان صفوی نیز همچون امرای تیموری، قراقویونلو و آق قویونلو، اعتنایی به القاب وصفی نداشتند از همین رو عناوین کلب آستان علی، سلطان عادل و بهادرخان» بر خود می نهادند. القاب توصیفی دیوانی در این دوره محدود به چند لقب بود که به متصدیان مشاغل بزرگ در دوران تصدی شان تعلق میگرفت: «اعتمادالدوله» برای صدراعظم، «ركن السلطنه» برای قورچی باشی و رکن الدوله» برای قوللر آقاسی. چند لقب دیگر نیز وجود داشت که بر گرفته از عنوان شغلی بود مستوفی الممالک معیرالممالک و محتسب الممالک در دوره قاجاریه آقا محمد خان براساس تقلید از صفویان، نخستین لقب - یعنی «اعتمادالدوله را به صدراعظم خود، حاجی ابراهیم کلانتر شیرازی اعطا کرد. ولی فتحعلی شاه گذشته از القاب شغلی مانند: «صاحبدیوان»، «مستوفی الممالک»، «منشی الممالک» و «معیرالممالک، اعطای القاب توصیفی را نیز آغاز نمود و در زمان او در حدود پنجاه شصت تایی از این القاب مرکب، که مضاف آن یکی از اسامی وصفی و مضاف اليه آن الدوله، والسلطنه، «الملک» و «الملوک» بود، به رجال و به ویژه به پسرها و دخترها و زنان خود داد.
در زمان محمدشاه اعطای لقب رواج بیشتری یافت؛ زیرا کسانی که قبلا لقب هایی به آنها اعطا شده بود از دنیا رفته بودند و القاب آنها به پسرانشان داده شد. در عهد ناصرالدین شاه تا اواخر صدارت میرزا یوسف مستوفی الممالک، کسانی که دارای لقب بودند در حدود صد الی دویست نفر بودند.
در عهد ناصری لقب با پسوند «سلطان» اهمیت خاصی داشت چون این لقب در انحصار سه شخص بود: «ظل السلطان» فرزند بزرگ شاه، «امین السلطان، میرزا علی اصغر خان، مرد شماره دوم کشور و «عزیزالسلطان» ملیجک شاه. لیکن این لقب در دوره بعد شیوع بیشتری یافت و تاحدی از ارزش آن کاسته شد. در میان مضاف ها، اسم هایی مثل «آصف، شیر، مجد، ظهير، رکن، اعتماد، امین، شعاع و حشمت اهمیت بیشتری داشت. اما چگونگی ترکیب مضاف با مضاف اليه نیز در درجه و مرتبه لقب مؤثر بود. مثلا لقب میرزا نصرالله خان نائینی از «مصباح الملک» به«مشیرالملک» و سرانجام به مشیرالدوله، ارتقا یافت. چون «مشیر» بالاتر از «مصباح» و «دوله» بالاتر از «ملک» بود. عامل دیگری که در درجه و مرتبه لقب تأثیر داشت، شأن و اعتبار صاحب لقب بود. مانند مشیرالدوله» که از اوایل تا اواخر عهد قاجار تنها به شش فرد صاحب نام اعطا شد.

القاب رجال دورهٔ قاجاریه - کریم سلیمانی

  • بازدید: 119
 

دیدگاه خود را بنویسید



برگ نخست گذشته ی ایران پیشینه ی لقب گذاری در ایران
داستانزد ایرانی

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

در انجام کار نیکو نباید درنگ و تردید کرد

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


پیشینه ی لقب گذاری در ایران