گفتگو و پرسش و پاسخ
گفتاورد

اسلامی ندوشن

اگر شاهنامه نبود کل ادبیات پارسی در جریانی دیگر سیر می‌کرد همه آثاری که بعد از شاهنامه به وجود آمده، پرتوی از شاهنامه را در خود داشت. شاهنامه افق بزرگی به روی ادیبان ما باز کرد و برای همین نیای ایران را باید به دو دوره پیش از شاهنامه و بعد از شاهنامه تقسیم کرد .شاهنامه در دوران بعد از خود تحولات زیادی ایجاد کرد به مردم ایران دل داد و اطمینان داد تا محکم روی پای خود بایستند.

محمدعلی اسلامی ندوشن

تازه های تارنما
پیشنهاد ویژه
پذیرش آگهی

پژوهش : سجاد آیدنلو

..............

در پیکار ایرانیان با خاقان چین و یلان و لشکریان همراه او:

چنین گفت رستم به ایرانیان

که یکسر ببندید کین را میان

به جان و سر شاه و خورشید و ماه

به خاک سیاوش به توران سپاه

که گر نامداری از ایران زمین

هزیمت پذیرد ز سالار چین

نبیند مگر دار یا بند و چاہ

به سر برنهاده ز کاغذ کلاه

از مصراع دوم بیت چهارم و شاهدی در منظومهٔ علی نامهٔ ربیع - که اشاره خواهد شد معلوم می شود که در گذشته برای تحقیر و تنبیه گناهکاران، مقصران و دشمنان گرفتار شده کلاهی از کاغذ می ساختند و بر سر آنها می گذاشتند و رستم به ایرانیان میگوید هر کس که از برابر سپاه خاقان بگریزد، یا به دار کشیده می شود یا زندانی خواهد شد و یا اینکه به مجازات این ترس و گریز کلاه کاغذی بر سرش خواهند گذاشت تا رسوا شود.

از آنجایی که کلاه داشتن یا گذاشتن نشانهٔ تشخص و بلندپایگی بوده است " احتمالا با نهادن کلاه کاغذی بر سر افراد می خواسته اند بی ارزشی و ناپایداری پایگاه آنها را نشان دهند بدین معنی که این کسان به جای کلاه رسمی و آراسته، کلاهی از جنس کاغذ دارند که هم به لحاظ مادی ساده و خوار مایه است و هم دوامی ندارد و پاره میشود. در علی نامه (سرودهٔ ۴۸۲ ه.ق) هم سپاه معاویه بر سر یکی از سرداران امام علی (ع) به نام سراقه که گرفتار شده است کلاه کاغذین سیاه رنگ می گذارند تا او را خوار کنند:

بکردند همیدون ز کاغذ کلاه

سیه همچو قطران و آن دل سیاه...

نهاد آن کله لعنتی بر سرش

فرو داشت در پیش آن لشکرش

(ربیع ۱۳۸۹، ص ۱۹۲، با ۴۲۶۰ و ۴۲۶۲)

نمونه ای دیگر - و تاریخی - برای این شیوهٔ خوار داشت و تمسخر، رفتار گروهی از یهودی ستیزان شهر اسکندریه در برابر اگروپیا، نوهٔ هرود است که برای استهزای این پادشاه یهودی بر سر دیوانه ای به نام کاراباسی تاج کاغذی می گذارند و در مقابل او تعظیم می کنند و وی را شاه میخوانند که منظورشان همان فرمانروای یهودی اگروپیاست (برای این روایت - فریزر ۱۳۸۳، ص ۶۹۴). چنان که ملاحظه می شود در اینجا نیز «تاج کاغذی» نمادی از مهتری برساخته، تحقیرآمیز و سخره انگیز است. بنا بر گزارشی، در دورهٔ قاجار در ایران هم بر سر قوام الدوله - که باعث شکست ایرانیان از ترکمنها در مرو بود - کلاه کاغذی می گذارند و او را بر الاغ می نشانند تا بدین صورت وی را نزد همگان رسوا و خوار کنند (پرتوی آملی ۱۳۸۵، ج ۲، ص ۸۱۵ و ۸۱۶). جالب است که در یکی از افسانه های زندگی حافظ بر سر این شاعر نیز به جرم باده گساری کلاه کاغذین می نهند (به همان، ص ۸۱۷). در میان بختیاری ها نیز از سر کسی کلاه برگرفتن و به جای آن کلاه کاغذی نهادن به معنای خوارداشت او بوده است ( شاهمرادی 1365 ، ص 518) و در مکتب خانه ها هم بر سر کودکانی که درس نمی خواندند یا بی نظمی می کردند برای تنبیه کلاه کاغذی می گذاشتند ( نجمی 1368 ، ص 184)

  • بازدید: 882
 

دیدگاه خود را بنویسید



برگ نخست گذشته ی ایران کلاه کاغذی بر سر کسی گذاشتن
داستانزد ایرانی

آستین بالا زدن

کاری را به صورت جدی آغاز کردن

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


کلاه کاغذی بر سر کسی گذاشتن