میهن نما
میهن نما
گفتاورد

روانشاد باستانی پاریزی

یکی از عواملی که موجب ریشه دار شدن نفوذ فردوسی در فرهنگ ایرانی شده است ، هزار ریشه بودن فردوسی در شئون فرهنگی است . هنوز بهترین تصویرها و مینیاتورهای ما آنهایی است که از مجالس شاهنامه پرداخته شده ، بزرگترین خطاطان ما شیواترین خط خود را در خدمت شاهنامه بکار برده اند . با شکوه ترین مجسمه ها از قهرمانان شاهنامه ساخته شده ، سالهاست که دلپذیرترین نمایشنامه ها را از داستان های شاهنامه استخراج کرده اند .

روانشاد باستانی پاریزی

کاربردی
تازه های تارنما
پیشنهاد ویژه

تو ای پارسگرد ، ای همه ریشه ام

شب و روز در فکر و اندیشه ام

ز تو ، جان من پر ز آتش بود

چه آتش؟ که سوزان و سرکش بود

تویی پرشکوه و تویی دلپذیر

تویی جاودانه به فرهنگ و ویر

تویی دیدگاه همه مردمان

که مانی سرافراز تا جاودان

تو زیباتری زآنچه من خواستم

جهان  را  به نامت بیاراستم

نخستین چو خورشید گیتی فروز

برآید که شب را رساند به روز

کند آفرین بر تو و مهر تو

گشوده کند چهر  بر چهر تو

پس از گردش نیمروزی خویش

بر آهنگ رفتن نهد پای پیش

نگاهش، به سوی تو بردوخته است

رخش ز آتش مهر تو سوخته است

جهانی پر از پاکی دیر پای

به خاکت نهفته به پاکیزه رای

***

جهاندار کورش، ابا  زیب  و   فر

درین خاك خفته به چندین هنر

خداوند داد و خداوند مهر

خداوند کیهان و گردان سپهر

ابا زایش کوروش نامدار

سپاسی نهادست بر روزگار

چو نامش درخشیدن آغاز کرد

زمانه به دل، نغمه ای، ساز کرد

جهان، زو به هنجار آمد نخست

به داد و خرد روی گیتی بشست

هنر شد شکوفا، ز آیین او

زمین پر ز آرامش و، رنگ و بو

ره بخردان بود و، هم رهگشای

به هر کشوری، نیک بگذارد پای

درفشی ز شاهین، برافراشته

که بر اوج، مهری فزون داشته

چنان چون به رزم و به بزم و شکار

به مردی و نیکی، به هر روزگار

ندیدست کس نیز، همتای او

بدان چهره و، برز و بالای او

همه دل به مهرش همی داشتند

درفشش به هر مرز ، برافراشتند

شبان خدا بود و، شاه زمین

ز ما بر روانش، هزار آفرین

***

غروبست و، خورشید در رهگذر

فرو می رود در جهانی دگر

نگاهش بود سوی آرامگاه

کجا خفته در آن، جهاندار شاه

به آرامگاه تراز و گران

تو پاینده مانی همی جاودان

مبیناد چشم بدی، روی تو

نیازد کسی دست بد، سوی تو

شکوهت ز اندیشه، برتر بود

که خاکت ز بهر من، افسر بود

چه زیبا بود رنگ هر سنگ تو

دل افروزی و، فرّ و، اورنگ تو

ندارم توان تا ستایش کنم

بدین جای فرخ، نیایش کنم

غروبست و، من پرنیاز آمدم

بدین خاک خسرو، فراز آمدم

در این پارسگرد و در این مهد پاک

بریزم همی اشک بر روی خاک

بِکَش کرده، دستایستاده، نوان

غمین و، دل افسرده و، ناتوان

تو ای دادگر شاه پوزش پذیر

به بینادلی دست ما را بگیر

همه تار و پودم پر از مهر توست

جهان را نیازی بدان چهر توست

تویی فرّه فرّ شاهنشهان

که پاکیزه جانی و روشن روان

تویی آن نماینده پاک رای

که آوردت از بهر نیکی خدای

به درگاه تو با دلی پر امید

رسیدستم ایدون به کردار شید

همی خواهم از تو یکی داوری

که فرّت به ایران زمین گستری

تو ای کورش ، ای نیک آموزگار

پیام آور پاک پروردگار

ستایش کنم خاک پای تو را

نشستنگه جان فزای تو را

هم آرامگاهت که اندر جهان

بر او سوده سر، خسروان و مهان

کنون بینم ایدر: غروبست نیز

ز شب، روز گشته چنین در گریز

چه افتاد کاین سان به ما رخ نمود

مگر بودنی بود و، این نیز بود

دریغا از آن تخت و گاه مهی

دریغا از آن روزگار بهی

دریغا ز جوش زمین نبرد

سر دشمنان، پست، در زیر گرد

دریغا از آن مهربانی شاه

که با مهر بودش به دشمن نگاه


***

تو ای دادگر شهریار سترگ

به اندیشه پاک و، به بینش بزرگ

روان، رنجه داری ز دردی گران

که چون گشت کردار ایرانیان

مباش اندرین کار، اندوهگین

به یزدان و، این خاک با آفرین

به مهر و، به ماه، و به فرهنگ و داد

به نیکی و، رادی و، فرّ و نژاد

به خورشید، و بر چرخ گردان سپهر

بدان فرّه شاه خورشید چهر

که خورشید را باز ، باز  آوریم

جهان را به فرش نیاز آوریم

جهان آفرین یار باد اندرین

همان فرّ تو ، شهریار گزین

 

مهین بانو ترکمان اسدی

  • بازدید: 2247
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 24 ساعت) نمایش داده می شود.


گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟

خردمند دست به کاری که پایانش پشیمانی است، نمی زند

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • امپراتوری زبان پارسی
    در پی هزاره ها رخدادهای بسیار تلخ و شوم بر ایران بزرگ گذشته است ، تاخت و ویرانگری اسکندر ، تاخت و ویرانگی عمر ، تاخت و ویرانگری چنگیز و تیمور و دیگر ترکان آلتایی ،تنها گوهری که از میان گهرهای فراوان برای ما مانده همین زبان شیوای پارسی است ، پس در پالودن و رسایی آن بیش از پیش بکوشیم. نمایش / پاسخ
    فرستنده : شهریار آریابد


Your SEO optimized title