میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عبدالرفیع حقیقت

يكي از خصوصیات ممتاز دانشمندان و انديشمندان راستين ايراني، آزاد انديشي و مردم گرایي است. كه نماينده وسعت نظر بي انتها و رهایي يافتن از قيود دست و پاگير محدود مربوط به قبيله و گروه و نژاد و شهر و قوم و مملكت و مكتب و توقف نكردن آنان در مراحل مختلف زندگي فريبنده مادي مي باشد . اين خصيصه ی آموزنده و آموزنده جهاني كه راهنماي سعادت بشري و شيوه ی راستين رسيدن به مدارج عالي كمال معنوي است بدون مطالعه و تفحص و تعمق وسيع وهمه جانبه و همچنين تامل و تهذيب و كوشش و جهش فكري و عملي بي وقفه و بي غرضانه و خالي از تعصب امكان پذير نيست .

عبدالرفیع حقیقت

کاربردی
پیشنهاد ویژه

خوشا عشرت‌سرای کابل و دامان کُهسارش
که ناخن بر دل گل می‌زند مژگان هر خارش
خوشا وقتی که چشمم از سوادش سرمه‌چین گردد
شوم چون عاشقان و عارفان از جان گرفتارش
ز وصف لاله او رنگ بر روی سخن دارم
نگه را چهره‌ای سازم ز سیر ارغوان‌زارش
چه موزون است یارب، طاق ابروی پل مستان
خدا از چشم شور زاهدان بادا نگهدارش
خضر چون گوشه‌ای بگرفته است از دامن کوهش؟
اگر خوشتر نیامد از بهشت این طرف کهسارش
اگر در رفعتِ برجِ فلک‌سایش نمی‌بیند
چرا خورشید را از طرف سر افتاده دستارش؟
حصار مارپیچش اژدهای گنج را ماند
ولی ارزد به گنج شایگان، هر خشت دیوارش
نظرگاه تماشایی است در وی هر گذرگاهی
همیشه کاروان مصر می‌آید به بازارش
حساب مه‌جبینانِ لبِ بامش که می‌داند؟
دوصد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش
به صبح عید می‌خندد گل رخسارة صبحش
به شام قدر پهلو می‌زند زلف شب تارش
تعالی‌الله از باغ جهان‌آرا و شهرآرا!
که طوبی خشک بر جا مانده است از رشک اشجارش
نماز صبح واجب می‌شود بر پاک‌دامانان
سفیدی می‌کند چون در دل شب، یاسمین‌زارش
به عمر خضر سروَش طعن کوتاهی از آن دارد
که عمری بوده است از جان دم عیسی هوادارش
نمی‌دانم قماش برگ گل، لیک اینقدر دانم
که بر مخمل زند نیش درشتی، سوزن خارش
گلوسوز است از بس نغمه‌های عندلیب او
چو آتش برگ، می‌ریزد شرر از نوک منقارش
درختانش چو سرو از برگریزی ایمن‌اند، ایمن
خزان رنگی ندارد از گل رخسار اشجارش
خضر تیری به تاریکی فکند از چشمه حیوان
بیا اینجا حیات جاودان برگیر ز انهارش
نوای جغد چون آوازه عنقا به گوش آید
خوشا ملکی که باشد شحنه عدل تو معمارش
فلک از آفتاب آیینه‌داری پیشه می‌سازد
که گرم حرف گردد طوطی کلک شکربارش
نباشد حاجت سر سایه بال هما او را
سعادت همچو گل می‌روید از اطراف دستارش
بلند اقبالیی دارد که گر بر آسمان تازد
به زور بازوی قدرت کند با خاک هموارش
رباید تیزی از الماس و سرخی از لب مرجان
نماید جوهر خود را چو شمشیر گهربارش
چه گویم از بلندی‌های طبع آسمان‌سیرش
به دوش عرش کرسی می‌نهد از رتبه افکارش
الهی، تا جهان‌آرا و شهرآرا به جا باشد
جهان‌آرایی و آرایش کشور بوَد کارش

......................

صائب تبریزی

  • بازدید: 261
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست چکامه چامه های میهنی در ستایش کابل زیبا


Your SEO optimized title