میهن نما
میهن نما
گفتاورد

ابن خلدون

اکثر حاملان علم و دانش در میان امت اسلامی از ایرانیان بودند. مگر موارد نادری که بسیار اندک است. اگر در میان آنان کسی از لحاظ نسبی عرب است از نظر زبان و پرورشگاه و استادان و آموزگاران عجم است. در حالی که امت مسلمان عرب است ... احدی غیر از عجم به حفظ و تدوین و دانش نپرداخت.

ابن خلدون

کاربردی
پیشنهاد ویژه

شعبي نقل مي­کند که مردي روزي گنجشکي گرفت. آن گنجشک گفت: از من چه گير تو آيد؟ نه گوشتي دندان گير دارم و نه پر و بالي چشمگير اگر آزادم کني، سه پند سودمند به تو خواهم آموخت؛ اولي را وقتي که مشتت را باز کني، دومي را وقتي که پرم بدهي و به سر شاخه برسم و خيالم راحت شود که آزاد شده ­ام و سومي را وقتي که از آنجا هم بپرم و به سر کوه برسم. مرد مشتش را باز کرد و گفت: راز نخست را بگو. گنجشک گفت: هرچه از دست دادي، حسرت آن را نخور. مرد رهايش کرد تا به قولش عمل کرده باشد. گنجشک پريد و سر شاخه نشست و گفت: دوم آنکه اگر حرف بي پايه شنيدي، باور نکن. اين را گفت و پر کشيد و رفت سر کوه و از آنجا فرياد زد: بدبخت! از دستت جستم ولي ندانستي که چه چيزي را از دست مي­ دهی. توي شکمم، دو گوهر هست هريک به وزن بيست مثقال، اگر مرا مي­کشتي، آن دو گوهر مال تو بود. مرد انگشت حيرت به دندان گرفت و آهي از سر حسرت از سينه برآورد و با دهاني بازمانده گفت: مرا که خوب فريب دادي؛ دست کم آن پند سوم را بگو که حالم گرفته شد. گنجشک گفت: تو دو پند قبلي را شنيدي و گوش نکردي با پند سوم مي­خواهي چه کني؟ مگر به تو نگفتم که بر آنچه از دست داده­ اي، حسرت نخور و هرچه شنيدي باور نکن؟ چرا حسرت خوردي و باور کردي؟ آخر اي بي عقل! کل هيکل من دو مثقال مي­شود که چهل مثقال گوهر در شکمم جا بگيرد؟ اين را گفت و پرواز کرد و رفت و مرد را با خجالت و پشيماني برجاي گذاشت.

کتاب حدیث آرزومندان - زهير توکلي

  • بازدید: 1675
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت داستان پندهای گنجشک


Your SEO optimized title