میهن نما
میهن نما
گفتاورد

شهید خلبان غفور جدی اردبیلی

برایم مهم نیست چه اتفاقی افتاده و یا قرار است بیفتد، دینی به مملکتم دارم که باید آن را ادا نمایم. درجه‌هایم را هم نمی‌خواهم فقط می‌خواهم بجنگم .دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد.

جانسپار میهن - خلبان غفور جدی اردبیلی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

نام *شبدیز، اسب نامدار خسرو پرویز را بیشتر تاریخ نگاران و سرایندگان ایران و عرب آورده اند. گویند خسرو پرویز چنان این اسب را دوست داشت، که سوگند یاد کرده بود هر کس خبر مردنش را بیاورد، او را خواهد کشت. روزی که شبدیز مرد، میرآخور هراسان شد و به *باربد رامشگر پادشاه پناه برد. باربد همراه با آوازی جان باختن اسب را با سربسته گویی و پوشیدگی به آگاهی خسرو رسانید . شاه فریاد برآورد : «ای بدبخت مگر شبدیز مرده است!». خواننده در پاسخ گفت : «شاه خود چنین فرماید». خسرو گفت: «بسیار خوب، هم خود را رهانیدی، هم دیگری را».


*شبدیز : شبرنگ و سیاهرنگ

*باربد : نوازنده و خواننده ی بزرگ زمان خسروپرویز

......................

بن مایه : ایران در زمان ساسانیان – آرتور کریستین سن

این داستان را الهمدانی و ثعالبی گزارش کرده اند، پیش از آنها خالد الفياض، سراینده ی عرب(درگذشته ی ۷۱۸ میلادی)، آن را به نظم کشیده است .

  • بازدید: 520
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 شهریار آریابد 19 فروردین 1398 ساعت 07:09
سخن چون با هوش و خرد و با زبان خنیایی روان گردد ،جان افزا و رهایی بخش می شود ، این است گفتمان ایرانی که همواره نوید بخش آرامش و آشتی مردمان بوده و هست.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان مرگ شبدیز اسب خسروپرویز
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

از تو حرکت از خدا برکت

خداوند به کسی که کوشا باشد،روزی می دهد

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    شاهپور واجد شرایط جوانمردانه بوده است در هنگام فتح دو شهر مستحکم روم ، عده ای از زنان را اسیر نموده به نزد وی آوردند ، در بین آنها زنی زیبا دیده شد ، که زوجه کرو گاسیوس مستشار رومی بود . و از ترس این که مبادا فاتحین به وی دست درازی کنند بر خود می لرزید شاه وی راطلبید و به وی وعده داد که به زودی شوهر خود را خواهد دید و کسی به شرف وی لطمه ای وارد نخواهد ساخت . شاهپور زوجه و تمام خویشان کرو گاسیوس را به وی مسترد داشت نمایش / پاسخ
    فرستنده : ارشیا


Your SEO optimized title