میهن نما
میهن نما
گفتاورد

آن چنان به ایران علاقه مندم که حتی تمام بهشت را با یک وجب از خاک ایران عوض نمی کنم.

عارف قزوینی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

اردشیر بابکان بر همسرش دختر اردوان خشم گرفت و فرمان داد تا ابرسام وزیر ، زن را بکشد . زن به ابرسام گفت : من چند ماهه آبستنم. وزیر را رحم آمد ، پس به خانه آمد و زن را حفظ کرد ، و در همان وقت ، آلت مردی خود را هم برید و در جعبه ای چوبین نهاد ، و آن را مهر کرد و به حضور اردشیر برد و از او خواست تا آن را نزدیک تن از معتمدان خویش به امانت نگاه دارد ... اردشیر چنان کرد . پسری زاده شد . مدت ها بعد اردشیر در غم و اندوه فرو رفته ، به ابرسام گفت : من بر بسیط زمین دست یافتم ، ولی فرزندی ندارم تا جانشین من شود . در این وقت کودک پنج ساله شده بود .

ابرسام گفت : فرزندی تو را هست . پس دستور داد تا اول فرزند را آوردند ، و سپس گفت آن حقه (جعبه) را بیاورند . حقه را آوردند ، آن را گشود ، آلت مردی وزیر بود که در حقه خشک شده بود !

پس کودک را ولیعهد ساخت ، و ابرسام را که برای باقی ماندن جانشین او حاضر به نقص عضور خود شده بود ، مورد عنایت بیشتر قرار داد  و چهره ی او را بر سکه ها رسم کرد .

(الاخبار الطوال دینوری – برگردان نشات )

وزیر خواسته بود ثابت کند که بچه از خود شاه است .

..................................

حماسه ی کویر - باستانی پاریزی

  • بازدید: 4454
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه فداکاری ابرسام ، وزیر اردشیر بابکان


Your SEO optimized title