میهن نما
میهن نما
گفتاورد

بهمن سرکاراتی

دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن.

روانشاد دکتر  بهمن سركاراتى

کاربردی
پیشنهاد ویژه

به گزارش فردوسی, در یکی از سال های  پادشاهی بهرام گور ( بهرام پنجم ساسانی ) هنگامی که بهرام با سپاهش در نخچیرگاه به سر می برد  کدخدایی خود را به سپاه او می رساند و از پیدا شدن گنجی وی را آگاه می کند. بهرام با سپاهیانش به آنجا که کدخدا نشانی می دهد میروند و سپس کارگرانی را فرمان می دهد تا آنجا را بکنند .

گنج های باستانی

کارگران پس از کند و کاو بسیار خانه ای خشتی را می یابند که پیکره ی دو گاومیش ساخته شده از زر در آن پدیدار بوده است. چشم های گاومیشان از یاقوت و بلور بوده است و در کنار آنان زرها و گنج های فراوانی پدیدار بوده است . آگاهی به بهرام شاه می برند و او فرمان می دهد تا موبدان به کاوش بر روی این آثار بپردازند و پیشینه ی این گنج ها را روشن سازند.

بدو گفت بنگر که بر گنج نام       نویسد کسی کش بود گنج کام

نگه کن بدان گنج تا نام کیست       گر آگندن او به ایام کیست

موبدان پس از کاوش در آن یادگارهای باستانی , مهر جمشید را بر آن گاو ها می بینند و زمان آن را به دوران جمشید نسبت می دهند.

بیامد سر موبدان چون شنید      بران گاو بر مهر جمشید دید

گفتنی است که در برخی از نوشتارهای تاریخی این گنج از برای کیکاووس دانسته شده است .  البته یک احتمال بسیار قوی نیز وجود دارد که این آثار مربوط به دوران شکوهمند هخامنشیان بوده باشد.

بهرام موبدان را فرا می خواند و می گوید : گنجی را که جمشید فراهم آورده از برای من نیست و من آن را از آن خود نمی دانم.

من اگر گنج بخواهم خود با نبرد با تجاوزگران و از راه دادگری بدست خواهم آورد. بهرام فرمان می دهد تا همه ی آن گنج را در میان زنان بیوه و کودکان یتیم و مردمان تهیدست تقسیم کنند تا ازین راه مزدی به روان (روح) جمشید شاه برسد.

نباید سپاه مرا بهره زین                  نه تنگست بر ما زمان و زمین

فروشید گوهر به زر و به سیم          زن بیوه و کودکان یتیم

تهی‌دست مردم که دارند نام             گسسته دل از نام و آرام و کام

ز ویران و آباد گرد آورید               ازان پس یکایک همه بشمرید

ببخشید دینار گنج و درم                 به مزد روان جهاندار جم

بهرام اجازه نمی دهد سپاهیانش از آن گنج ها بهره مند شوند و سپس روی به گنج خود می کند و از گنج خویش به سپاهیانش می بخشد.

بهرام پس از این رویداد بزرگان را گرد می آورد و چنین می فرماید:

به یاران چنین گفت کای سرکشان

شنیده ز تخت بزرگی نشان

ز هوشنگ تا نوذر نامدار

کجا ز آفریدون بد او یادگار

برین هم نشان تا سر کیقباد

که تاج فریدون به سر بر نهاد

ببینید تا زان بزرگان که ماند

بریشان بجز آفرین را که خواند

چو کوتاه شد گردش روزگار

سخن ماند زان مهتران یادگار

که این را منش بود و آن را نبود

یکی را نکوهش دگر را ستود

یکایک به نوبت همه بگذریم

سزد گر جهان را به بد نسپریم

چرا گنج آن رفتگان آوریم

وگر دل به دینارشان گستریم

نبندم دل اندر سرای سپنج

ننازم به تاج و نیازم به گنج

چو روزی به شادی همی بگذرد

خردمند مردم چرا غم خورد

هرانکس کزین زیردستان ما

ز دهقان و از در پرستان ما

بنالد یکی کهتر از رنج من

مبادا سر وافسر وگنج من


نگارش : مهدی زیدآبادی نژاد ( گروه نویسندگان مهرمیهن )

  • بازدید: 8015
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های شاهنامه پیدا شدن گنج های باستانی در زمان بهرام گور
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

ماه همیشه پشت ابر نمی ماند

نهانی ها روزی آشکار می شود

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title