میهن نما
میهن نما
گفتاورد

استاد غلامحسین یوسفی

کسی که ملت و مملکت خود را بحقیقت بشناسد، آنرا آگاهانه دوست خواهد داشت و هیچ انگیزه ای موجب نخواهد شد این پیوند در وجود او سستی گیرد. برعکس آنکه با مردم این مرز و بوم و روح و فکر آنها و فرهنگ ایران آشنا و بدان دل بسته نیست به اندک چیزی فریفته می شود و از ملت و وطن خود می گسلد . نمونه  آن را در بر خی از جوانان ما می توان یافت که خود را بدان راضی کرده اند که در کشوری دیگر ، شغلی دارند و خانه و اتوموبیلی و همسری غالبا بیگانه ، غافل از آنکه اگر تا پایان عمر هم در آن سرزمین خدمت کنند مردم آن دیار هرگز آنان را در خود جذب نخواهند کرد و از خودشان نخواهند شمرد . نتیجه آن که از خانه مانده اند و از بیگانه رانده.

شادروان استاد غلامحسین یوسفی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

زاهدی از جهت قربان(برای قربانی کردن)گوسپندی خرید.درراه طایفه ی طرَاران(دزدان)بدیدند.طمع در بستند و با یکدیگر قرار دادند که اورا بفریبند و گوسپند بستانند.پس یک تن به پیش او در آمد و گفت:این سگ را کجا میبری؟ دیگری کفت:این مرد عزیمت شکار میدارد که سگ در دست گرفته است؟سوم بدو پیوست و گفت:اودر کسوت اهل صلاح است امّا زاهد نمیماند؛که زاهدان با سگ بازی نکنند و دست و   جامه ی خودرااز آسیب او صیانت واجب بینند.

ازاین نسق هر چیز میگفتند تاشکّی در ل زاهد افتاد و خود را در آن متّهم گردانید و گفت که شاید بُود که فروشنده ی این،جادو بوده است و چشم بندی کرده.در جمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت بگرفتندوببردند!!!

کلیله و دمنه

  • بازدید: 1314
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت داستان مرد زاهد و دزدان
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

با حلواحلوا کردن دهان شیرین نمی شود

انجام کارها نیاز به کوشش و پشتکار دارد و تنها با سخن گفتن کاری پیش نمی رود

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title