میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هرقلبی که برای ایران نمی تپد بهترآن است که هرگز نتپد. 

پروفسور محمود حسابی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

آورده اند كه هرگاه موبد موبدان بنزد پرويز ميرفت، ميگفت: "پادشاها، بختت بلند و بر دشمنانت پيروزي باد، از نيكي برخوردار و از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!"  شيرين كه يكي از زيباترين و خردمندترين زنان زمانة خود بود، از اين سخن موبد هرباره خشمگين ميشد، تا اينكه روزي به پرويز گفت: "پادشاها، اين موبد موبدان همانا مردي پير است و تو از پند و راي او بي نياز نيستي.  و چون تو را به راي او نياز است، ميخواهم كنيزك خود مشکدانه را كه خرد و زيبايي او بر تو پيداست، بدو ببخشم . اكنون اگر تو در اين كار با من همسخن هستي، راي موبد را بازپرس و سپس بدان كار كن!"

موبد ساسانی

پرويز با موبد در اين باره سخن گفت. موبد كه زيبايي و دانايي كنيزك را ميشناخت و از داشتن او شادمان بود، به پرويز گفت: "پادشاها، من بخشش شيرين را كه مرا سزاوار بهترين كنيزك خود دانسته است، ميپذيرم!" پس شيرين به مشكدانه گفت: "خواست من چنين است كه تو بنزد اين پير روي و نيكوييهاي خود را بدو بنمايي و به پرستاري از او درآيي . ولي هرگاه او به آميختن با تو روي كرد، از او دوري كن تا زماني كه او تن دردهد كه تو بر پشت او پالان نهي و بر او سوار شوي . و چون كار تو با او بدينجا رسيد، هماندم مرا آگاه كن تا با او كاري كنم كه ديگر هرگز هنگام درود گفتن بر پادشاه نگويد: از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!" كنيزك گفت: "چنين كنم، اي بانوي من!" پس مشكدانه بنزد موبد پير رفت و در سراي موبد كه در گوشه اي از كاخ پادشاه بود خانه كرد و به پرستاري او پرداخت و از او فرمانبرداري ميكرد و با او مهرباني مينمود و در آن ميان نيكوييهاي خود را نيز بر چشم او ميكشيد و گردن و سينة خود را بر او ميگشود و ساق و ران خود را بدو مينمود، تا سرانجام آرزوي آميزش با او در دل موبد پديد آمد. ولي مشكدانه از موبد دوري میجست و با اين پرهيز آتش او را تيزتر ميكرد، چندانكه موبد به خواهش و لابه افتاد. پس مشكدانه به موبد گفت: " اي موبد، من به آرزوي تو زماني پاسخ خواهم داد كه بگذاري بر تو پالان نهم و بر تو سوار شوم. اگر پذيرفتي، من نيز بدان چيز كه شادي تو در آن است فرمان برم."  موبد نخست تن درنميداد و مشكدانه همچنان خود را مياراست و نيكويي هاي خود را بر موبد مينمود، تا سرانجام موبد شكيبايي خود را از دست داد و به مشكدانه گفت: "هر چه خواست توست با من بكن!" مشكدانه پالاني با تنگ و پارددم (رانكي) بياورد، موبد را برهنه نمود و بر چهاردست وپا نشانيد، پالان را بر پشت او نهاد و تنگ بر او بربست و پاردم را از زير خاية او گذراند. سپس بر او نشست و از او "هي هي" گويان سواري گرفت. كنيزك از پيش بانوي خود شيرين را از آنچه رفته بود آگاه كرده بود. شيرين به پرويز گفت: "بيا بر بام سراي موبد رويم و از روزن بنگريم كه ميان او و كنيزك چه ميگذرد!" پرويز و شيرين بر بام سراي موبد شدند و ديدند كه مشكدانه بر موبد پالان نهاده و او را ميراند. پرويز از روزن بر موبد بانگ برزد: "واي بر تو، اين چه كاري است؟!" موبد سر بلند كرد و چون پادشاه را بر روزن ديد، گفت: "اين همان است كه با تو ميگفتم كه از فرمان بردن از زنان بركنار باش!" پرويز خنديد و گفت: "ننگ بر تو پير باد و ننگ بر آن كسي باد كه از اين پس از كسي چون تو رايزني خواهد!".

كتاب المحاسن و الاضداد منسوب به جاحظ  - گردآوری و برگردان : استاد جلال خالقی مطلق


  • بازدید: 2635
 

دیدگاه ها 

 
+1 #1 آریایی 12 دی 1393 ساعت 01:36
سلام داستان جالبی بود.شیرین چقدر با هوش بوده.این نشانه زیرکی زنان ایران زمینه.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #2 تهمینه 10 بهمن 1393 ساعت 15:32
جالب بود . این پیرمرد هم حقش بود.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه مشکدانه و سواری گرفتن از موبد موبدان خسرو پرویز !


Your SEO optimized title