میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خلبان حسین خلعتبری

اگر ذره ای از خاک ایرانم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد ، آن را با خون خویش ، در خاک ایران ، خواهم شست.

سرلشکر خلبان حسین خلعتبری

کاربردی
پیشنهاد ویژه

دولت خوارزمشاهیان در آستانه پادشاهی محمد خوارزمشاه سخت آشفته و درگیر جنگهای داخلی، اختلافات مذهبی و معارضه با قدرتهای کوچک محلی بود و آثار تابعی این اغتشاشات به طور طبیعی؛ تزلزل در نظام اجتماعی، فقر و مسکنت مردم تهیدست، تجاوز غارتگران، خیرگی و چیرگی عمال حکومتی در تجاوز به حقوق اجتماعی و مدنی مردم بود. یکی از پژوهشگران می نویسد:

تاریخ در این نقطه از حکومت خوارزمشاهیان نهایت آشفتگی را نشان می دهد. جنگ پس جنگ می آید  و قحطی و دربه دری و گرسنگی و ویرانی به سرتاسر ایران آن روزگار روی آورده بود. از آن روزها خاطراتی آنچنان زشت  و زننده در اذهان باز مانده است که در برخی ولایات ترکیب «میرقلیچ» یادآور خاطره شخصی زورگو و ستمگر است و به کسانی اطلاق می شود که خواسته خود را با جبر و زور می خواهند. در سلسله نبردهایی که میان داعیه داران قدرت در می گرفت، طبقات ضعیف و فرودست، که اکثریت را تشکیل می دادند، معروض أسيب و تلفات این کشمکشها می شدند و خسارات و لطمات بسیار می دیدند. در نبردی که بین محمد خوارزمشاه و پادشاهان غور درگرفت، بخش عظیمی از خراسان که به تصرف غوریان در آمده بود، غارت شد و بسیاری از مردم به قتل رسیدند.

متجاوزان در شهرها، آذوقه و قوت لایموت مردم را می گرفتند تا سربازان خود را سیر نگهدارند، اموال و ذخیره های خلایق را مصادره می کردند تا ساز و برگ نظامی تهیه کنند.

در اوراق منابع تاریخ مربوط به عهد خوارزمشاهیان از تجاوز عمال حکومتی خاصه مقامات درباری به کرات یاد شده است. مداخلات ترکان خاتون مادر سلطان محمد و ترکان تحت فرمان او بسیار مشهور است. این زن که در پادشاه نفوذی عمیق داشت، کار سلطنت و دولت را همواره مختل می ساخت. او را که زنی سیاستمدار، باتدبیر، عیاش، خونریز و جسور توصیف کرده اند، از عوامل مهم انحطاط و سقوط خوارزمشاهیان به حساب آورده اند. نوشته اند که:

این زن در خونریزی و عیاشی نیز جسور بود و غالبا امرای نواحی را که پسرش اسیر می کرد، و به خوارزم می آورد، شبانه به جیحون می انداخت. خوارزمشاه از قبول فرامین ترکان خاتون چاره ای نداشت، زیرا که از طرفی اطاعت امر مادر را یکی از فرامین اخلاقی می شمرد و از طرفی، غالب امرای دولت از کسان أو بودند و چون ایشان سلطان محمد را در برانداختن قراختائیان کمک کرده بودند، خوارزمشاه نمی توانست با آن جماعت مخالفت نماید.ترکان خاتون پس از حمله مغول و در جریان مدافعات و تهاجمات دلیرانه سلطان جلال الدین خوارزمشاه نیز کارشکنی ها و بدنهادی های فراوان به کار برد و با این اعمال، کارآیی دفاع در برابر مغولان را کاهش داد.

منازعه صحرانوردان

طغیان امیر نشین های حوزه فرمانروایی خوارزمشاهیان نیز یکی دیگر از مشکلات دولت محمد خوارزمشاه بود. حکام منصوب ترکان خاتون اغلب موجب دردسر و گرفتاری حکومت مرکزی می شدند. مثلا کزلک خان از امرای منصوب وی در نیشابور نسبت به شاه عصیان ورزید.

میان امرای مازندران، اختلاف به نزاع و کشمکش خونینی بدل شد. حل و فصل ستیزه های اقوام مختلف و فرو نشاندن سرکشیهای آنان قوای حکومت مرکزی را تحلیل می برد. گاه نیز واکنشهای سیاسی و اجتماعی دشواری پدید می آورد، جریانهای مذهبی مخالف نیز به سود خود، آب را گل آلود می کردند. خلیفه عباسی در رأس جریانهای مذهبی ضد خوارزمشاهی قرار داشت.

مشکل سیاسی و بزرگ ترکان و تاتاران آسیای میانه نیز که از دیرباز و از عهد دیگر سلسله های حکومتی سامانیان و غزنویان و سلجوقیان وجود داشت، در زمان محمد خوارزمشاه با شدت بیشتری سر برآورده بود. برای آگاهی بیشتر از این رویداد تاریخی، که سرانجام تأثیری مهم در سرنوشت آن دولت برجای گذاشت، اشاره ای کوتاه به آن ضروری است. .

گورخان و سود و زیان او

برانداختن دولت ترکان قراختایی وسیله سلطان محمد، از جمله مهمترین و حساس ترین رویدادها در مجموعه مشکلات سیاسی و نظامی برای خوارزمشاه بود. در منابع تاریخی، به اهمیت دولت قراختائیان، به مثابه سد استوار بين دولت خوارزمشاه و مغولان تأكید و تصریح شده است، و محمد خوارزمشاه را به خاطر برانداختن این دولت، و در نتیجه، برداشتن مانع از پیش پای مغول، به فراوانی سرزنش کرده اند.

قراختائیان، که از دیرباز دولت مستقلی در نقطه حساس مرزی بین ایران و مغولستان تشکیل داده و ترکان قرلق و اویغور را مطیع و خراجگزار خود کرده بودند، به قلمرو خوارزمشاهیان نیز گهگاه هجوم می آوردند، اما به سبب اهمیت وجودی شان و حساسیت مرزی، خوارزمشاهیان با نوعی تساهل و مماشات با آنها رفتار می کردند و حتی اتسز خوارزمشاه پذیرفته بود که هر سال ۳۰000۰  دینار به گورخان قراختایی باژ بدهد. تشریفات پرداخت این باژ، در برخی ایام با اهانت و حرکات تنش زا همراه می شد. به علاوه این باژگزاری به دولتی که از کیش بودا و کنفوسیوس پیروی می کرد وسیله دولت اسلام پناه خوارزمشاه وهنی بزرگ جلوه داده شد. و مقامات مذهبی، سلطان را به جنگ با این کفار که با مسلمانان بدرفتاری هم می کردند، تشجيع و تشویق کردند.

خوارزمشاه در سال ۶۰۷ ه. ق، طی سه جنگ گورخان را با کمک و همدستی عثمان خان شاه سمرقند و کوچلک خان، امیر قوم نایمان در هم شکست و دولت قراختائیان را برانداخت.

خوارزمشاه نیز چون خلیفه بر آن بود تا سلطنت خود را از راه برانداختن رقبای بالقوه تحکیم بخشد. او نیز در پی استقرار یک شهریاری نیرومند، زیر عنوان خوارزمشاهی بود. اما این کار به آسانی میسر نبود. خوارزمشاه با دشواریهای بسیار روبه رو بود. جز کشمکش با خلیفه، که مهمترین مشکل به حساب می آمد، در ترکیب داخلی خود هم گرفتاری های او کم نبود:  قدرت ترکان خاتون و ترکان قبچاقی، پراکندگی رأی سران لشکر، خیانت بدرالدین عمید، در چنین وضعی که سلطان نه از جانب مادر و سپاهیان خود مطمئن بود و نه در بین روحانیان دوست و هواخواهی داشت و نظم اداری و لشکری او نیز چندان اطمینان بخش نبود ، بخشی از مشکلات درونی او را تشکیل می دادند.

نگاهی به وضع اقتصادی

چنانکه میدانیم، دولتهای ترک نژاد غزنوی و سلجوقی، که از نعمت داشتن پایگاه اجتماعی در میان مردم ایران محروم بودند، به ناچار به قوای نظامی خود تکیه داشتند. آنها ناگزیر بودند که اراضی را به رسم اقطاع به نمایندگان اعیان چادر نشین که نیروی لشکری را در دست داشتند، بدهند. ایجاد اتابک نشینها نتیجه روند واگذاری تدریجی اقطاع بود:

هر بار که سلطان، فلان یا بهمان ناحیه را به رسم تیول به شاهزاده ای می داد، یکی از سرداران نامی را مأمور خدمت او میکرد که مربی و یا  «لله » او باشد و این امیر یا سردار در واقع قلمرو اقطاعی شاهزاده را از طرف او اداره می کرد.. این امیر را « اتابک»  می نامیدند که لغتی است ترکی و معنی آن  «پدر – شاهزاده » میباشد . در طی قرنهای یازدهم و دوازدهم میلادی افزایش مقدار اقطاعی به زیان زمینهای دولتی، و تضعیف دولت مرکزی و تشدید جریان پاشیدگی فئودالی ادامه یافت. امر جمع آوری خراج به دست اتابکان و صاحبان اقطاع و دیگر فئودالهای محلی افتاد. استقرار توارث در اراضی اقطاعی عواقب فراوان داشت و در درجه اول سرنوشت روستائیان را تحت تأثیر قرار می داد. تابعیت و وابستگی کامل رعایا به مقطعان موروثی به ناچار وضع روستائیان را بدتر می کرد. یک سلسله عوارض و خراجهای ویژه و تازه فئودالی متداول شد که روستائیان به نفع صاحبان اقطاع می پرداختند: مثلا هديه اجباری روستایی به مقطع در صورت تولد پسر و یا عروسی و عوارض گوناگون دیگری که مقطع از لحاظ وظایف خویش در برابر سلطان از روستائیان جمع آوری می کرد مثل خراج نعلبندی اسبان که هر بار مقطع میبایست در لشکرکشی شرکت کند، جمع آوری میشد. وضع مردم شهرها از نظر اقتصادی نیز قابل توجه است. خاورشناسان روسی مینویسند: از گواهی منابع کتبی برمی آید ترقی و پیشرفت بخش بازرگانی و پیشه وری شهرها با شدت تمام دوام پیدا کرد. ترقی و پیشرفت بازرگانی بین المللی همچنان ادامه داشت. پیدایش شرکتهای نیرومند بازرگانان که در مقیاس بین المللی به تجارت می پرداختند شاهد این مدعاست. تقریبا تمام کشورهای دنیای قدیم در قرون یادشده به صحنه بازرگانی بین المللی کشیده شدند. به سبب جنگهای صلیبی اهمیت بعضی از کشورهای اروپایی افزایش یافت. راههای اصلی کاروان رو و بازرگانی کماکان از ایران می گذشت و این خود در رشد و ترقی شهرهای ایران انعکاس مساعدی داشت. مردم و پیشه وران شهرها و ارباب حرف در چنگ فئودالها و شرکتهای بازرگانی و سرمایه داران رباخوار بودند. پیشه وران شهری عوارض و مالیاتهای فراوان فئودالی را می بایست بپردازند.

حاصل این همه، تشدید تضادهای اجتماعی و وقوع شورشهای بزرگ اجتماعی و سیاسی و مذهبی بود.

 بن مایه : کتاب خواجه نصیرالدین طوسی نوشته ی پناهی سمنانی

  • بازدید: 135
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست گذشته ی ایران سیمای اجتماعی و اقتصادی خوارزمشاهیان
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

با کار و کوشش کارها به انجام می رسد نه با گفتار و سخنوری

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title