میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خلبان حسین خلعتبری

اگر ذره ای از خاک ایرانم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد ، آن را با خون خویش ، در خاک ایران ، خواهم شست.

سرلشکر خلبان حسین خلعتبری

کاربردی
پیشنهاد ویژه

ابوالحسن ، احمد بن یحیی بلاذری ، درگذشته ی 279 (ه –ق ) در کتاب" فتوح البلدان" گزارش هایی ریز به ریز پیرامون جنگ های مسلمانان و پیروزی های آنها بدست داده است . در این گزارش های ریزبینانه نکته هایی شگفت بچشم می خورد که ما کوشیده ایم در این جستار بخش هایی از آن شگفتی ها را که در پیوند با نبرد سپاهیان عرب با سپاه ساسانی است ، برای شما خوانندگان گرامی گردآوری کرده و بنمایش بگذاریم .

http://www.mehremihan.ir/images/stories/f6/ghadesiyeh.jpg

سردرگمی سپاه عرب از دیدن پیل های سپاه ساسانی در نبرد پل

... سپس ابوعبید و مسلمانان به کمک پل از مروحه گذشتند و با ذوالحاجب (=مردان شاه یا رستم > بنابر گزارش بلاذری) تلاقی کردند .وی 4000 سپاهی غرق اسلحه و پیلی  و بگفته یی چند پیل ، بهمراه داشت .جنگی سخت در گرفت و جراحات فراوان عارض بسیاری از مسلمانان شد .... ابوعبید پرسید : این حیوان را از کجایش می توان کشت ؟ گفتند : از خرطومش . پس یورش برد و خرطوم پیل را بزد .ابو محجن بن حبیب ثقفی نیز بر پیل حمله برد و پایش را برید و او را واژگون کرد . مشرکان ( = سپاهیان ایران ) هجوم آوردند و ابوعبید کشته شد . به قولی ، پیل بر او نشست و زیر آن حیوان بمرد !

زنبیل خاک و فال نیک

...عمر به سعد نوشت که جماعتی را نزد بزرگ پارسیان فرستد و او را به اسلام بخواند . وی عمرو بن معدی کرب زبیدی و اشعث بن قیس کندی را با گروهی گسیل داشت . آنان بر رستم بگذشتند و او نزدشان آمد و گفت : قصد کجا دارید ؟ گفتند نزد بزرگ شما می رویم . میان ایشان کلام زیادی مبادله شد و گفتند : پیامبر ما وعده داده است که ما بر خاک شما پیروز خواهیم شد . پس زنبیلی از خاک بخواست و گفت : این خاک ماست ، برگیرید ، عمرو بن معدی کرب بپاخاست و پیش آمد و ردای خود را بگسترد و از آن خاک (خاک ایران) در آن بریخت و برفت . از وی پرسیدند این کار از بهر چه کردی ؟ گفت : آن را به فال گرفتم که سرزمین ایشان از آن ما شود و بر آن چیره شویم .

هنگامی که دوک عرب ها کارگر می افتد و ناوک ایرانیان نه

ابو رجاء فارسی ار پدر خویش و او از جد وی مرا روایت کرد که گفت : من در نبرد قادسیه شرکت جستم و آن زمان مجوسی بودم . چون تازیان تیری به سوی ما رها می کردند ، می گفتیم دوک دوک . (ایرانیان به ریشخند تیرها و ژوبینهای تازیان را به سبب کوچکی و شکل خاص آن به دوک زنان تشبیه می کردند )

آن دوک ها همچنان بر ما می بارید تا کارمان ساخته شد ! گاهی یکی از مردان ما از کمان خود ناوکی رها می کرد و آن بر جامه کسی (از عرب ها) آویزان می شد و از آن بیشتر کاری نمی کرد و زمانی میشد که تیری از تیرهای ایشان زره محکم و جوشن دولای مردان ما را می شکافت !

برخورد مرزبانان با یزدگردِگریزان

روزی یزدگرد در کرمان نشسته بود مرزبان کرمان بر وی وارد شد و او از کبر با وی سخنی نگفت . پس مرزبان بفرمود تا او را بیرون کنند و گفت تو شایستگی حکومت قریه یی را هم نداری پادشاهی که جای خود دارد و اگر خداوند در تو خیری سراغ داشت تو را به این روز نمی انداخت . پس یزدگرد به سجستان رفت و مرزبان آنجا نخست او را گرامی داشت . چون چند روزی گذشت یزدگرد از وی خراج طلبید و او بر وی روی ترش کرد !

گردآوری : مهدی زیدآبادی نژاد ( گروه پژوهندگان مهرمیهن )

  • بازدید: 1384
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست گذشته ی ایران رویدادهای شگفت در رویارویی سپاه عرب با سپاه ساسانی
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

آب از سر گذشتن

نا امید شدن


پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • نبرد رستم و اشکبوس
    ممنون من میخواستم برای خانواده ام نقالی کنم،پدرم هم شاهنامه روخیلی عالی میخونه،ومن میخواستم یه نمایش خیلی خوب به اجرابزارم متن نداشتم،ولی به لطف شما متن هم پیداشد ممنون ازسایت بسیارخوبتون،،،،مرسی ممنونم....امروزسه شنبه ۱مرداد۹۸این نظرروبه سایت خوبتون میفرستم نمایش / پاسخ
    فرستنده : زینب


Your SEO optimized title