میانگین امتیار کاربران: / 3
بسیار بدبسیار خوب 

استاد محمد بقایی (ماکان)

طرح نو: نخست با اين پرسش آغاز كنيم كه شاهنامه چه سهمى در پيدايش هويت و كيستى ملى ما داشت؟

شاهنامه ما را به گذشته و ريشه هايمان پيوند داده و هويت ايرانى را به بهترين وجه نشان مى دهد.

شاهنامه هر ايرانى را به نظاره دعوت مىكند و فردوسى عناصر سازنده هويت ايرانى را در اين كتاب ثبت كرده است. بنابراين شاهنامه مبين اصالت ماست. يعنى هر ايرانى بر اساس شاهنامه مى تواند زمان پيدايى سرزمينى به نام ايران و زمان پديد آمدن انسان و جهان ايرانى را به درستى دريابد. چنين چيزى را در كم تر ملتى مى توان سراغ داشت كه هويت و پيشينه او تا اين حد مستند و قابل استناد باشد. از همين سبب است كه شاهنامه را شناسنامه ايرانيان دانسته اند. به عبارت ديگر شاهنامه سند خانه پدرى ايرانيان است. پس اگر فردوسى نبود، هويت ايرانى، تاريخ ايران و تمام عناصرى كه مبين پديد آمدن فرهنگ و هويتى به نام ايرانى است از دست مى فت.

امثال فردوسى ها بودند كه توانستند سرزمينى به نام ايران را محفوظ بدارند و هر سرزمينى هم كه محفوظ مى ماند دليل آن اين است كه داراى هويت مستقلى است. زيرا هر چيز بى هويت قرين خواهد بود با عدم و نيستى.

فردوسى با تلاش بزرگ خود در واقع به سرزمينى به نام ايران هويت بخشيد و آن چه كه به عنوان هويت ايرانى در حال از دست رفتن بود را به جاى خود بازگردانيد. بنابراين فرهنگ هايى كه بعد از ساسانيان نشو و نمو كردند و بذر آن شكوفا شد در سايه كسانى چون فردوسى، دقيقى و ابومنصورى پرورش يافتند كه البته فردوسى درخشان تر از همه است. اين چهره برجسته كه اثر او به 35 زبان ترجمه شه است نه تنها سنت ها، فرهنگ و انديشه هاى ايران كهن، يعنى ريشه فرهنگ كنونى را حفظ كرده، بلكه عامل بسيار ارزشمندى در پاسداشت از زبان فارسى و زنده ساختن آن هم بود. فردوسى با بينش عميق خود مى دانست كه زبان مهم ترين عامل در حفظ هويت ملى سرزمينى به نام ايران است و امروز نيز آن چه كه ما را به هم پيوند مى دهد زبان فارسى است و هركس به زبان فارسى عشق مى ورزد، در واقع چنان است كه به تماميت ارضى و هويت ملى ايران عشق مى ورزد.

به اين ترتيب زبان فارسى ـ كه فردوسى آن را با تلاش بى مانند خود به منظر نشاند و آن را زنده كرد ـ بر خلاف زبان هاى ساير سرزمين هاى فتح شده به وسيله اعراب محفوظ ماند و اگر تلاش هاى فردوسى ها و دقيقى ها نمى بود، امروز ايرانى وجود نداشت، چرا كه هر چيزى كه هويت خود را از دست دهد با نابودى و عدم عجين خواهد شد.

‌ ‌طرح نو: نقش حراستى شاهنامه از مليت ما چگونه بود ؟ يعنى در برهه اى كه اقوام بيابانگرد، از نظر نظامى و تا حدودى از نظر سياسى در حال تسط بودند، نياكان ما چگونه توانستند با ابزار فرهنگ، برنامه هاى سلاطين بيگانه را خنثى كنند؟

ايران در تاريخ خود، شوربختانه با دو قوم مهاجم روبرو بوده كه هر دو تلاش داشتند بارزترين، عنصر هويتى او را ) زبان فارسى ( از بين ببرند. اين دو قوم مهاجم ابتدا تاتاران و مغولان بودند و بعد اعراب كه به گواهى تاريخ هيچ كدام از فرهنگ و مدنيت برخوردار نبودند و به هر سرزمينى كه داراى فرهنگ و تمدن بود بسيار حسد مى ورزيدند و تلاش مى كردند اين فرهنگ و تمدن را از آن خود بكنند و يا آن را در باورهاى بدوى خود مستحيل گردانند. اما از آن جا كه چيز بزرگ تر در چيز كوچك تر نمى گنجد، آن ها هرگز نتوانستند اين فرهنگ عظيم را در فرهنگ بيابانى و صحراگردى خود حل نمايند. بنابر اين فرهنگ ايرانى بر اعراب و مغولان و تركان ِ تازه وارد ِ آسياى ميانه غلبه كرد.

‌ ‌طرح نو: شاهنامه از تاريخ پيش از اسلام مى گويد و در آغاز غروب ساسانيان به پايان مى رسد. ايرانيان پس از اسلام چگونه توانستند با هويت باستانى خود ارتباط برقرار كنند و ميان هويتى كه دين جديد به آنان مى داد با آيين ها و عناصر باستانى ‌'‌پيوند‌'‌ بر قرار سازند؟

بعد از ساسانيان مى بينيم آثار و سازه هاى بزرگ هنرى، ديوان هاى شعر، هنرهاى زيبا و مستظرفه، در ايران شكوفا مى شود. ايرانيان حتى در حوزه الهيات نيز نهضتى بزرگ پديد مى آورند كه نمونه ى آن را در هيچ يك از ديگر سرزمين هاى اسلامى و مفتوحه نمى بينيم. ‌ ‌

اين جاست كه مى گوييم نبوغ و ذوق ايرانى دوره اى جديد آفريد اما هچ عنصرى جز ذهن و نبوغ ايرانيان در اين دوره ]دوره زرين تاريخ ايران[ دخيل نبود. اگر فرهنگ هاى نو رس بعد از ساسانيان ـ چنان كه برخى مى گويند ـ عامل اين شكوفايى بودند، چگونه است كه همين روند در سرزمين هاى خودشان و يا ساير سرزمين هاى فتح شده، نتوانست به وجود آيد؟ بنابراين آن چه در ايران پديد آمد و به قول هانرى كربن بايد آن را اسلام ايرانى: دانست بخش بزرگى از آن مديون چهره هايى چون فردوسى بود. پس بايد به قاطعيت نتيجه گرفت كه اگر فردوسى نمى بود ايران نبود و اگر ايران نبود اسلام ايرانى يعنى تشيع هم معنى نداشت و امروز بر اين خاك كسى نماز را با قنوت نمى خواند و كسى نبود كه شهادت بدهد على، ولى خداست. در اين جاست كه ارزش شاهنامه و انديشه هاى فردوسى نمايان مى شود.

‌ ‌ طرح نو: شاهنامه يك اثر حماسى و استوره اى است. ولى ساير مردمان كهن و باستانى نيز داراى چنين آثارى هستند.در بررسى تطبيقى و اين همانى ميان كتاب ملى ما و افسانه هاى چينى،يونانى و هندى چه تفاوتى هاى قابل مشاهده است؟

فردوسى در شاهنامه اش، فرهنگ را به منظر و خواننده را به نظاره مى نشاند. ما وقتى شاهنامه را با آثار حماسى ديگر كشورها كه شناخته ترين آن ها ايلياد و اوديسه است و فرهنگ و تمدن غرب بر اين پايه اين كتاب شكل گرفته و افلاتون آن را كتاب مقدس همه يونانيان قلمداد مى كند، مقايسه كنيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه )بى هيچ تعصبى( ايلياد و اوديسه در قياس با شاهنامه يك اثر بسيار بسيار سبك به شمار مى رود. اين را من نه به عنوان يك ايرانى،بلكه به عنوان كسى كه هم بر شاهنامه تامل داشته و هم ايلياد و نقد ايلياد را ترجمه و منتشر كرده است مى گويم. اگر من ايرانى هم نبودم باز نظرم همين بود كه شاهنامه ارزنده ترين و گران بهاترين اثر حماسى است كه در جهان پديد آمده. همه ابيات آن آكنده از پند و فرزانگى است. شاهنامه سراسر مهر و انسانيت و فرهنگ است.

از طرف ديگر داستان هاى شاهنامه بر خلاف نمونه هاى خارجى اغلب بر ابيات حماسى صورت گرفته است. اساتيدى چون كريستين سن و مرحوم پيرنيا؛ دوره هايى چون پيشداديان و كيانيان را واقعى دانسته اند. فراموش نكنيم اين داستان ها اكثرا مربوط شرق فلات ايران يعنى سرزمينى كه اشكانيان از آن برخاسته اند مى باشد و غالبا داستان هايى هستند كه اتفاق افتاده اند. از قضا دقيقى، اسدى و فردوسى توسى همگى مربوط به شرق و خراسان بوده اند. اين نكته نشان دهنده اين است كه در اين بخش از سرزمين ما اين وقايع روى داده و كمابيش همه شاعران آن ها را همانند ذكر كرده اند.

‌ ‌ طرح نو: وضعيت شاهنامه پژوهى و شاهنامه سنجى در ميان فرهيختگان و روشنفكران ما چگونه است؟

درباره شاهنامه بيش از خود آن و چند برابر آن مى توان صبحت كرد. هر بيت آن اين ارزش را دارد كه يك كتاب مستقل باشد.به واقع ابيات شاهنامه را مى توان به خمخانه اى تشبيه كرد كه هنوز بسيارى از خم هاى آن را نگشوده اند. هنوز جاى آن دارد كه در مورد اين كتاب عظيم و در خور تامل بررسى هاى تازه و پژوهش هاى جديد انجام پذيرد.

البته خوشبختانه در اين مورد پژوهش هاى بسيار ارزنده اى هم صورت گرفته است. به عنوان نمونه مى توان مقدمه اى كه دوست گرانمايه ام، شادروان شاهرخ مسكوب بر رستم و اسفديار نوشته است را نام برد كه تاثير اين داستان را بر روح آدمى از منظرهاى جامعه شناسى، ادبى و روان شناسى مورد بررسى قرار داده.

‌ ‌ طرح نو:‌ ‌نسل جديد رابطه اش را با شاهنامه چگونه تبيين خواهد كرد و چه بهره هايى مى تواند از آن ببرد؟

اميدوارم اين گونه گفتگو ها سبب بشود نسل جديد و جوانانى كه به امروزه به شدت به دنبال هويت هستند از آذربايحان گرفته تا جنوب و شرق ايران و همه مناطق اين سرزمين، توجه بيشترى به شاهنامه داشته و ارزش اثر فردوسى و شاهنامه را در قياس با ساير آثار دريابند.

هفته نامه طرح نو

  • بازدید: 2446