میهن نما
میهن نما
گفتاورد

جهانشاه درخشانی 

خاستگاه آریاییان فلات ايران بوده و همه‌ي کوچ‌ها از این فلات به جاهای دیگر انجام گرفته است. اين مردم در پايان يخبندان كه نزدیک 12 هزار سال پیش بوده، در ايران مي‌زيسته‌اند. با نگاه به اينكه هر چه به گذشته برگرديم هوا سردتر بوده، بنابراين اين خاستگاه مي‌بايستي در جنوب ايران بوده باشد كه هوا گرم‌تر بوده است، و کم‌کم با گرم‌تر شدن هوا اين مردم به سوی شمال آمده و به مركز فلات ايران رسيده‌اند و سپس با پیدایش گرماي بسيار بالا در میانه هزاره‌ي پنجم ق.‌م، به سرزمین‌های شمالي تا شمال اروپا کوچیده‌اند. براي مردمان ایرانی خاستگاهي جز فلات ايران نمي‌توان اندیشید و در آغاز تمدن پراكندگي ایرانیان به شرق و غرب آغاز مي‌شود.

دکتر جهانشاه درخشانی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

نيما يوشيج در آغاز جواني، سرودن همه‌گونه شعر سنتي را تجربه كرد: قصيده و قطعه و مثنوي و رباعي و حتي غزل در مجموعه‌ آثار او كم نيست. گفته‌اند كه شاعر در سرودن اين‌گونه قالب‌‌ها موفق نبوده و به همين سبب رو به شيوه تازه كرده است و بايد توفيق او را در كارهاي نوآيين وي جست. اين گفته، به ظاهر درست است. نيما در قصيده‌سرايي، از ملك‌الشعراي بهار كم مي‌آورد. در مثنوي و رباعي و قطعه و غزل هم ديگران از او توانا‌ترند. روي هم، سخن‌پرداز و سخن‌ورز نيست. زبان‌آوري نظام بهار يا رسايي و شيوايي كلام ايرج را ندارد. اما يك نكته‌اي مهم در اين ميان از نظر دور مانده است: نحوه تفكر و ماهيت عاطفه‌ نيما با سرشت قالب‌هاي سنتي- فارسي هم‌ساز نيست. چنان جامه‌هايي در خور جان تازه‌انديش او نبوده است. از همين‌روست كه قالب شعر خود را ديگرگونه مي‌كند. آنگاه بر بنياد همان وزن‌هاي عروض گذشتگان، افاعيل و اركان خردشده را مي‌آزمايد و مصراع‌هاي خود را مناسب كلام خويش، بلند و كوتاه مي‌كند و قافيه را به مثابه «زنگ پايان مطلب» به كار مي‌گيرد و شاهكارهايي چون «داستاني نه تازه» (1325)، «اجاق سرد» (1337)، «ري‌را» (1331)، «برف» (1334)، «در پيش كومه‌ام» (1336)، و چندين شعر ديگر مي‌آفريند؛ سروده‌هايي كه او را در مقام يگانه بنياد‌گذار شعر نو آيين فارسي جاودانه مي‌كند.گروهي چنين پنداشته‌اند كه نيما فقط با تغيير در وزن و بلند و كوتاه كردن مصراع‌ها «شعر نو» آفريده است. اين پنداشت نادرست است، زيرا در اين صورت بايد بحر طويل‌ها و مسمط‌ها و مستزادها را هم نمونه‌هايي از شعر نو به شمار آوريم و چه بسيارند آناني كه وزن را شكسته‌اند، اما حتي يك سطر هم كه دربرگيرنده كمترين انديشه يا احساس يا تازگي در زبان يا پايان‌بندي درست شعر باشد، عرضه نكردند- و هنوز هم نمي‌كنند. نيما وزن را از روي تفنن نشكست، نياز درونمايه‌هاي شعرا و به تحول ناگزيرش كرد. به سوداي گشايش خاطر و شوخ‌طبعي، خودش گفته: «كوتاه و بلند شدن مصرع‌ها در شعرهاي من بنا بر هوس و فانتزي نيست. هر كلمه من از روي قاعده دقيق به كلمه ديگر مي‌چسبد.» و افزوده است كه «من به رودخانه شبيه هستم كه از هر كجاي آن لازم باشد بدون سر و صدا مي‌توان آب برداشت.»
او در اين گفتار صادق است و بر هر شاعر موفقي كه پس از وي در ادبيات معاصر ايران تثبيت شده باشد اثر گذاشته است، از آن‌رو كه انديشگي شاعران را از نگرش بر «شيوه كتابي» به سرشت و زمان و عاطفه و زبان ويژه هر فرد برگردانده است. من امروز مي‌دانم كه بايد سخن بگويم، اما نه به زبان منوچهري و سعدي يا حافظ و صائب، بلكه با واژگان هم‌ساز با انديشه خاص خودم.
شكستن تصنعي وزن بسياري از شاعران را از انديشه درست نيما در زمينه‌ بدعت در شعر غافل كرد و به همين سودا، كساني كه از قالب ظاهري او پيروي كردند افزون از شمار شدند. تني چند از شاعران، اما، منظور اصلي نيما را از شكستن وزن و هم‌ساز كردن قالب و درونمايه (صورت و معنا) دريافتند و آثاري جاودانه سرودند.

روزنامه ی شرق

  • بازدید: 1564
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست پژوهش شیوه ی سرایش نیما یوشیج
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

هر کس را مدتی که نبینی کم کم از یاد و دل تو میرود

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • سندی درباره شیوه حمله اعراب به ایران
    اصالت نوشته، ابراهیم پاشای بابان (1198 – 1218 هجری)‌که به سال 1199 هجری هنگامی که سلیمانیه را احداث نمود در هنگام کند و کاوکارگران پوست پاره ای را در یکی از غارهای جیشانه پیدا کردند که چون ارزش آنرا نمی دانستند آنرا به یک جوان انگلیسی که برای گشت و گذار به آنجا آمده بود فروختند و آن جواانن پوست پاره را به لندن برد و سپس معلوم شد که در آن پوست پاره قطعه شعری به خط پهلوی(کردی باستان) نوشته شده و آنگاه آنرا برای روزنامه شرق نزدیک فرستاد و در آنجا منتشر کرد. پس از آن ملک الشعرای بهار (1308 – 1372 هج... نمایش / پاسخ
    فرستنده : شهریار


Your SEO optimized title