میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مهدیه الهی قمشه ای

به مادران جوان پیشنهاد می کنم هر شب برای کودکان تان داستان هایی از ادبیات کهن ایران بخوانید تا بچه ها با فرهنگ و ادبیات سرزمین خود آشنا شوند.

مهدیه الهی قمشه ای

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

مشروطهانقلاب مشروطه هم مانند همه انقلاب هاي بزرگ ديگر، زندگي اجتماعي و ادبي مردم ايران را تحت تاثير قرار داد و توانست بر نوشته ها و سروده هاي دوره خود چيره شود. با آغاز نهضت بيداري چند تن از شعرا و گروهي از نويسندگان فرصت يافتند در كنار مبارزين راه آزادي به مبارزه برخيزند و قلم خود را اسباب پيشبرد اين حركت ملي كنند. شعر به دليل سادگي و رواني و قدرت نفوذ خود جايگاه خوبي نزد مردم داشت و مبارزين با مدد شعر پيام خود را به توده هاي مردم مي رساندند.

 

 

شتاب مشروطه از يك سو و فشار دستگاه استبداد از سوي ديگر سبب مي شد شاعران براي انتشار آثار خود از جرايد بهره گيرند و با زباني ساده به بيان ديدگاه ها و اعتراضات خود بپردازند.
ورود اشعار با مضمون انقلابي و نزديك به مسائل روز مردم، شعر را از بارگاه جبروتي خود به زير آورد و در كوچه و بازار روانه كرد. در اين دوره بهترين شاعران ملك الشعراها و شاعران درباري نبودند بلكه بهترين شاعر كسي بود كه بيشتر اشعارش در كوچه و بازار دست به دست مي شد و مي توانست به ذوق مردم انقلابي و برآشفته سازگار شود.
اشعار مردم پسند اين دوره با عناوين <ملي> و <ميهني> رايج شدند و بعدها به <شعر وطني> شهرت يافتند. قهرمانان وطني در آن دوره علاوه بر سلحشوراني همچون ستارخان و باقرخان، شاعراني چون عارف و سيداشرف گيلاني و عشقي و فرخي نيز بودند. اگر بيداري ملي براي مبارزه با استبداد و رسيدن به مشروطه نبود، شايد اديب الممالك فراهاني و ملك الشعرا از مديحه سرايي هاي بي حاصل نجات نمي يافتند و عارف از بزم هاي خوشگذراني اش فراتر نمي رفت و نسيم شمالي هم هرگز خلق نمي شد. درون مايه هاي شعر مشروطه اگرچه متعدد بود اما جان كلام شعر اين دوره در سه عنوان بود: آزاديخواهي، قانونگرايي و وطن دوستي. <آزادي> در اين دوره به دو مفهوم است؛ اول رهايي از هرگونه قيد و بند استبداد و دوم مترادف با مفهوم دموكراسي غربي. شاعران و نويسندگان در اين دوره علاوه بر لعن دستگاه سلطاني حق تعيين سرنوشت سياسي و اقتصادي را حق مسلم ايرانيان مي دانند. اين مضمون در شعر پيش از مشروطه آشكارا نبود. فرخي مي گويد: <جز به آزادي ملت نبود آبادي/ آه اگر مملكتي ملت آزاد نداشت.> و لاهوتي مي گويد: <تا مستقل گردد وطن، تا وارهد خلق از محن/ تا بگسلد بند و رسن، بايد فداكاري كنيم.> <قانونگرايي> دومين درونمايه شعر مشروطه است. فعالان مشروطه خواه تنها راه نجات كشور را حاكميت قانون مصوب مجلس مي دانند و در پي آنند كه دربار را با قانون مهار كنند. شاعران اين دوره نيز با پيوستن به اين تلاش عمومي مي خواهند آزادي هاي فردي و اجتماعي را تضمين كنند. فرخي مي سرايد: <دولت هر مملكت، در اختيار ملت است/ آخر اي ملت به كف كي اختيار آيد تو را؟/ پافشاري كن، حقوق زندگان آور به دست/ ورنه همچون مرده تا محشر، فشار آيد تو را.> <وطن خواهي> جانمايه شعر مشروطه است و عشق وطن زيباترين و بالاترين تمايل مردان و زنان مشروطه خواه: <معشوق <عشقي> اي وطن، اي عشق پاك من/! اي آنكه ذكر تو شام و سحر كنم.> وطن كه به قول عارف تا پيش از آن زمان با ده يا شهر زادگاه مردم مترادف بود و يا نزد اقبال و سيد جمال درباره كل عالم اسلام به كار رفته بود، در اين دوره معني ديگري يافت و به سرزميني گفته شد كه در آن مردماني با مشتركات قومي، زباني و فرهنگي زندگي مي كنند. اشعار وطني اديب الممالك و بهار به سبب آگاهي افزون آنها بيشتر با تكيه بر عقلانيت سروده شد اما شاعراني همچون فرخي، عشقي و عارف با احساساتي شديد و غليظ همراه بود. اديب در قصيده اي ابتدا به لزوم اتحاد و يكپارچگي مردم براي به دست گرفتن سرنوشت خويش تاكيد مي كند و سپس با حسرت مي گويد: <چه شد كه ايران آن تختگاه ايرج و سلم/ كنون خراب تر از ربع سلمي و سلماست؟>
بهار نيز در اشعار وطني بي شمار خود - به جز در اندك مواردي- با تكيه بر تاريخ و فرهنگ ايران مخاطبان خود را به نگهباني وطن فرا مي خواند: <اي خطه ايران مهين اي وطن من/ اي گشته به مهر تو عجين اي وطن من/... / و امروز همي گويم با محنت بسيار/ دردا و دريغا وطن من وطن من.> ابراز احساسات وطن خواهي نزد عشقي و عارف و نسيم و لاهوتي اما تند و بي پروا و در برخي موارد پرخاشگرانه و همراه با ناسزاگويي است. اين دسته شاعران در مقابله و مبارزه خود با خائنين و وطن فروشان و مخالفان آزادي همواره عنان از كف مي دهند و حتي به حوزه شخصي اهل استبداد مي روند و خانمان شان را بر سر و كوچه و بازار رسوا مي كنند.
عشقي در منظومه <به نام عشق وطن> كه با اين بيت شروع مي شود: <هرچه من ز اظهار راز دل تحاشي مي كنم/ بيشتر از بهر خود مشكل تراشي مي كنم>، وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 را به باد ناسزا مي گيرد و مي گويد: <اي وثوق الدوله ايران ملك بابايت نبود/ اجرت امثل متاع بچگي هايت نبود/ مزد كار دختر هر روزه يك جايت نبود/ تا كه بفروشي به كاو زرفشاني مي كند/ و الي آخر...> و گاهي هم به ملت مي تازد: <ملتي كاو مرده در تاريخ و اينش امتياز/ نعش خود با دست خود، اين مرده مدفون مي كند.> و در جايي ديگر با زاري مي گويد: <مجنون منم كه عشق وطن دارم و فغان/! از عشق، آب و خاك و گل و سنگ مي كنم.>
عارف شوريده نيز با شعر و سه تار خود به مدد مشروطه مي آيد و براي وفاداري به وطن از همه چيز خود مايه مي گذارد و زندگاني طربناك خود را به رنج راه ها و تبعيدها و حرمان ها بدل مي كند و سرانجام در دوردستي به تنگدستي مي ميرد. او هم از بيداري ايرانيان به وجد آمده و مي گويد: <پيام دوشم از آن پير مي فروش آمد/ بنوش باده كه يك ملتي به هوش آمد> و در ادامه مي گويد اگرچه ملت بيدار شده است اما از دست وطن فروشان در امان نيست، زيرا <وطن فروشي ارث است و اين عجب نبود/ چرا كز اول آدم وطن فروش آمد.> عارف در غزلي به نام <گداي عشق> مي سرايد: <خرابه اي شده ايران و مسكن دزدان/ كنم چه چاره كه اينجا پناه من است.> و در غزل <ياد وطن> وقتي وطن را در تنگناي فشار مستبدين و بيگانگان مي بيند، نفرين مي فرستد: <هر وقت ز آشيانه خود ياد مي كنم/ نفرين به خانواده صياد مي كنم.> از نفرين هاي عارف كه بگذريم، به غزل <آرزو>يش مي رسيم: <بيمار درد عشق و پرستارم آرزوست/ بهبود آن دو نرگس بيدارم آرزوست/ ايران خراب تر ز دو چشم تو اي صنم/ اصلاح كار از تو در اين كارم آرزوست.>
فرخي يزدي هم كه ابتدا شاعر آزادي است و بعد وطن، در اشعار وطني هم هنرنمايي ها كرده است: <خانه آباد ما را كرد در يك دم خراب/ جور و بيدادي كه در اين كشور ويرانه بود.> و در جايي ديگر شكوه مي كند كه: <كشور جم سر به سر پامال شد، از دست رفت/ پور سيروس اي خدا تا كي تحمل مي كند.> يكي از اشعار مشهور فرخي مسمطي است كه منجر به دوختن دهان او توسط حاكم يزد شد. فرخي در اين شعر غليان احساس دارد و عظمت ايران را پامال اجانب مي داند: <عيد جم شد اي فريدون خو بت ايران پرست/ مستبدي خوي ضحاكي ست اين خو نه ز دست/ حاليا كز سلم و تور انگليس و روس هست/ ايرج ايران سراپا دستگير و پاي بست.> فرخي كه خود را حامي رنجبران و دهقانان مي داند، وقتي از دست رفتن وطن را مايه تحريك ايرانيان نمي داند، از دست رفتن اسلام را هم گوشزد مي كند، شايد دين و وطن به مدد هم بتواند ايرانيان را به حركت وادارد: <اي وطن پرور ايراني اسلام پرست/ همتي زان كه وطن رفت چو اسلام ز دست.> اما در انتظار همت ايرانيان و اسلاميان با مدد آمپول هوا به بهشت پرواز مي كند. وطن خواهي ايرج ميرزا از جنس نرم و لطيف است. او مي گويد: <چون كه حب الوطن ز ايمان است/ ما يقينا ز اهل ايمانيم/ گر رسد دشمني براي وطن/ جان و دل رايگان بيفشانيم> و خطاب به عارف پرشور كه سروده بود: <بيدار هر كه گشت در ايران رود به دار>، گفته است: <تو خود گفتي كه هر كس بود بيدار/ در ايران مي رود آخر سر دار/ چرا پس مي خري بر خود خطر را/ گذاري زير پاي خويش سر را.>
سيداشرف گيلاني از سرآمدان وطن خواهي عاميانه است. او مانند عامه مردم كوچه و بازار حرف مي زند و شعر مي گويد و تصنيف مي سرايد و شايد خودش براي مردم مي خواند: <اي غرقه در هزار غم و ابتلا، وطن/ اي در دهان گرگ اجل مبتلا، وطن/ اي يوسف عزيز ديار بلا، وطن/ قربانيان تو همه گلگون قبا، وطن/ بي كس وطن، غريب وطن، بينوا وطن.> سيداشرف در مستزاد مشهور <درد ايران بي دواست> اندوهناك است: <دوش مي گفت اين سخن ديوانه اي بي بازخواست/ درد ايران بي دواست/ عاقلي گفتا كه از ديوانه بشنو حرف راست/ درد ايران بي دواست.>
لاهوتي اما در ميان شاعران وطن خواه سرنوشتي غم انگيز دارد. ميهن دوست است، انقلابي است، شاعر است، ژاندارم است، قيام مي كند و از وطن مي گريزد و تا پايان عمر در آرزوي بازگشت به وطن مي ماند: <تنيده با ياد تو، در تار و پودم، ميهن اي ميهن/ بود لبريز از عشق وجودم، ميهن اي ميهن/ تو بودم كردي از نابودي و با مهر پروردي/ فداي نام تو، بود و نبودم، ميهن اي ميهن > ! لاهوتي از دور وطن را ندا مي دهد: <بشنو آواز مرا از دور، اي جانان من/ اي گرامي تر ز چشمان، خوب تر از جان من/ اولين الهام بخش و آخرين پيمان من/ كشور من، پير عالي شان من/ طبع من، تاريخ من، ايمان من، ايران من.>
اين مقاله تنها گوشه چشمي به شعرهاي وطني مشروطه بود و اميدوارم اهل قلم و شعر بيشتر به اين موضوع بپردازند.


دادفر

 

 

نويسنده: محمد دادفر
روزنامه اعتماد ملي، شماره 708 به تاريخ 15/5/87، صفحه 10 (ادبيات)

  • بازدید: 2469
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست پژوهش چامه های میهنی مشروطه
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

یک دست صدا ندارد

هر کاری با همکاری دیگران بهتر انجام می شود

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • عرب های خوزستان
    با سلام خدمت هموطنان عزیز... همه اقوام ایران از عرب،لر،کرد،بلوچ،ترک،گیلکی،شیرازی و کل اقوام و زبان و گویش و لهجه ها و...مسلمان و ایرانی و برادریم و هیچ اختلافی بین ما نیست و همه کنار هم کشور سرافراز ایران رو تشکیل می دهیم. تو ایران هیچ قومی بر قوم دیگری برتری نداره همه و همه ایرانی،مسلمان و برادریم... زنده باد تمام اقوام و زبانها و مردم ایران زمین. نمایش / پاسخ
    فرستنده : حسین الباجی
تبلیغات


Your SEO optimized title