میهن نما
میهن نما
گفتاورد

بهمن سرکاراتی

دوست داشتن ايران يعنى حرمت اين مرز و بوم كهن و مردم آن را نگه‏ داشتن، گذشته خود را خوار نشمردن، ميراث خود را از بين نبردن، و زبان پارسى را كه از اركان هويت ملى است، به الفاظ بيگانه نيالودن. دوست داشتن ايران، يعنى از مرزهاى ميهن خود در برابر تركتازى دشمنان دفاع كردن و از آن مهم تر، از مرزهاى ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم هاى فرهنگى محافظت كردن. دوست داشتن ايران، يعنى دل به مهر ايرانيان باختن و خود را به زى تازى و فرنگى در نياوردن، نام پسران خود را اسكندر و تيمور و اوكتاى و چنگيز ننهادن. دوست داشتن ايران، يعنى آزرم نياكان خود را نگه داشتن.

روانشاد دکتر  بهمن سركاراتى

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

شناخت مولانا و ژرفاي دانش او در گرو خواندن "مثنوي" و انديشدن درباره بيت هاي آن است. اگر چنين كنيم آنگاه درخواهيم يافت كه آنچه مولانا گفته است ، با دانش امروز نيز سازگار و با بخشي از يافته هاي دانشمندان كنوني همسان است. يك نمونه ي آن سخني است كه  دانشمند نامدار آلماني و برنده جايزه نوبل فيزيك ، "هايزنبرگ" ، در سده بيستم گفت. سخن او چنين بود كه در درون هر ذره اي ، نيرويي هست كه به او فرمان مي دهد كه چگونه كار كند ؛ شگفت است كه مولانا ، سده ها پيش از هايزنبرگ ، همين نكته را در بيت هايي از مثنوي برشمرده است: « جمله ي ذرات عالم در جهان / با تو مي گويند پيدا و نهان ؛ ما سميعيم و بصير و با هُشيم / با شما نامحرمان ما خامشيم.» از آن شگفت تر ، بيت هايي از مولاناست كه بازگويي همان چيزي است كه " نيوتن" گفت و نام قانون جاذبه عمومي را بر آن نهاد و بدين سان غوغايي در جهان افكند. مولانا مي گويد: « ذره ذره كاندرين ارض و سماست / جنس خود را همچو كاه و كهرباست ؛ آسمان گويد زمين را مرحبا / با توام چون آهن و آهن ربا ». آيا شگفت آور نيست كه شاعري ، در آن سده هاي دور ، به چنين دستاوردي رسيده باشد؟

دانش امروز به ما مي گويد كه در فضاي بيكران ، ميليونها كهكشان هست كه در درون هر كدام خورشيدي نهفته است. شگفت است كه مولانا اين نكته را مي دانسته است: « ذره ها بينم كه از تركيب شان / صد هزاران آفتاب آمد عيان ؛ صد هزاران نظم و آيين جدا / علت صوري اين خورشيدها ». او حتا به زبان خود ، فرضيه تكامل داروين را هم بازگو مي كند: « آمد اول به اقليم جماد / وز جمادي در نباتي اوفتاد ؛ سالها اندر نباتي عمر كرد / وز جمادي ياد ناورد از نبرد ؛ وز نباتي چون به حيواني فتاد / نامدش حال نباتي هيچ ياد ؛ باز از حيوان سوي انسانيش / مي كشد آن خالقي كه دانيش». اين ها را مولانا هفتصد سال پيش از داروين بر زبان آورده است. براستي چگونه شدني است كه سخنوري كه سده ها پيش مي زيست ، تا بدين اندازه از رازهاي جهان آگاه بوده باشد؟.

در روان شناسي امروز ، بر پايه يافته هاي فرويد ، از گره ها و عقده هاي رواني آدمي سخن به ميان مي آيد و از اثري كه آن عقده ها بر خرد و انديشه آدمي مي گذارد ، ياد مي شود. مولوي نيز در بيت هاي كوتاهي ، از خود بزرگ بيني آدمي هنگامي كه گرفتار عقده خود كم بيني است ، نام مي برد و مي گويد كه چنين آسيبي مي تواند انديشه و آرزوهاي ما را به بي راهه بكشاند. او مثالي مي زند و مي گويد كه هنگامي كه تن جانوري زخم باشد ، مگس ها روي آن زخم مي نشينند. اين رويداد ساده را مولوي به بحث ژرف روانشناسي تبديل مي كند و مي گويد: « بر سر هر ريش بنشيند مگس / تا نبيند >بح ريش خويش كس ؛ آن مگس انديشه و آمال توست / ريش تو آن ظلمت احوال توست ». چنين انسان خود بزرگ بيني همانند ذره ي ناچيزي است كه خود را آفتاب مي بيند: « ماند احوالت بدان طرفه مگس / كو همي پنداشت خود را هست كس ؛ بي خودي سرمست گشته از شراب / ذره اي خود را شمرده آفتاب ». اگر بخواهيم همين چند بيت را تحليل روانشناسي كنيم ، به نكته هاي مهمي دست خواهيم يافت.

يك سخن ديگر كه جهان امروز بدان مي نگرد و در پي چاره جويي آن برمي آيد ، بيگانگي از خود است. ما ايرانيان مردمي هستيم كه بر اثر تازش ها ، جنگها و ويرانگري هاي بيگانگان ، تاريخ راستين خود را فراموش كرده ايم و با گذشته ي خود بيگانه شده ايم. بي گمان رستگاري ما در اين است كه پيشينه تاريخي خود را بشناسيم و بدانيم كه هستيم و چگونه زيسته ايم. مولانا مي دانست كه آنچه ما را از بيگانه شدن رهايي بخشيد و ايراني نگاهداشت ، زبان فارسي بود. از همين رو است كه چنين به يادمان مي آورد: « هر كه او از همزباني شد جدا / بينوا شد گر چه دارد صد نوا».

فرهنگ ايران آكنده از سخنان ژرف است؛ 3747 سال پيش اشو زرتشت در " گاتها "ي جاودانه اش سرود: « اينك اي مزداي پاك نيكي افزاي ، در آغاز ، با دستهاي برافراشته و خواهان شادماني ، به تو نماز مي آورم. باشد كه با همه ي كردارهاي پاك و راست ، كه با خرد و انديشه ي نيك انجام گيرد ، روان آفرينش را خشنود سازم ». زرتشت خشنودي و آسودگي همه ي آفرينش را مي خواهد. سخنان ژرف و راستيني از اين دست ، در نزد ديگر فرزانگان ايران ، همانند فردوسي و خيام و مولانا و حافظ ، نيز مي يابيم. اين خردورزي هاست كه فرهنگ ايراني را مي سازد. پس شگفت نيست اگر بگوييم كه مولانا از شمار كساني است كه براي ايراني ارزشي پديد آورد كه در دنياي كنوني بي مانند است.

چكيده اي از سخنان دكتر حسين وحيدي در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان

  • بازدید: 2027
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست پژوهش يادي از مولانا
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی برد

اشاره به کسانی که مدعی هستند و کاری انجام نمی دهند

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    دو قرن سکوت که قضیه اش مشخصه نویسنده اش خودش هم بعداً گفت این منابع این کتاب معتبر نیست تاریخ طبری نمی دونم چطور بعضیها به تاریخ طبری استناد میکنند طبری نه مورخ بود و نه کتیبه خوان طبری وقتی واقعه شاپور را گفته چند صد سال از اون قضیه گذشته بوده ، بعنی طبری اون قدر از تاریخ اون زمان میدونسته که آدم عادی این دوره میدونه ، شاید هم ماها بیشتر از او به واسطه کتیبه ها و ترقّيِ علم و تاریخ و کتیبه خوانی ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : آزاد
تبلیغات


Your SEO optimized title