شبی جبرئیل در بارگاه خدا به خدمت ایستاده بود و پی در پی لبیک، می شنید لیکن کسی را نمی دید; حیران شد که چه کسی خدا را می خواند که طنین ملکوتی «لبیک» به گوش می رسد. هرچه به اینسو و آنسو نگریست، کسی را ندید، با خود گفت این بنده ی پرهیزکار، هرکه هست، بنده ای مقبول درگاه است. مردی است که نفس را کشته و به دل زنده مانده است که چنین خدا را می خواند و از خدا لبیک می شنود. جبرئیل شکیبایی از دست بداد و بر آن شد که این بنده ی خاص را بشناسد.
به سوی آسمانها پرواز کرد; هفت آسمان را بگشت، کسی را ندید; به زمین سرازیر شد، در زمین هم کسی را نیافت; به کوه ها بر شد، در کوه ها، مغارها هم کسی را ندید; به دریا پرواز کرد، آنجا هم کسی نبود.
مأیوس به درگاه ایزدی بازگشت. باز صدای «لبیک» شنید. بر شگفتی اش بسیار افزوده شد و کنجکاوی اش چنان هیجان گرفت که بردباری از کف بداد و برای دومین بار به دنبال این بنده ی نزدیک به خدا، به جانب زمین سرازیر شد; هرچه بیشتر گشت، کمتر یافت. درمانده و سرگردان، باز به آسمان پرواز کرد و سر به درگاه خدا سائید و به عجز از خدا خواست که رهنمایش شود و راه را بدو بنمایاند، باشد که چنین بنده ی پاکدلی را بشناسد.
خطاب از درگاه کبریایی رسید، که ای جبرئیل، اکنون که بشناختن این بنده ی ما تا به این پایه، اشتیاق داری، به طرف روم پرواز کن; در آن سرزمین او در دیری خواهی یافت. جبرئیل به روم رفت و وارد آن دیر شد. مردی دید، در پای بت زانو زده است و زار زار گریه می کند و نام بت به زبان می راند. از دیدن این وضع جبرئیل چنان دگرگون شد که شتابان خود را به درگاه یزدان رسانید، سر به خاک سائید و گفت:
ای نیاز مستمندان و چاره ساز بیچارگان، این چه رازی است که مردی در دیری نشسته و نام بت خویش می گوید ولی صدای «لبیک» در عالم قدس طنین می اندازد؟! خطاب کبریایی به گوش جبرئیل رسید که، ای جبرئیل این بنده ی گنهکار، از ندانی و غفله ره گم کرده و بت می جوید و پی در پی نام بت می گوید. گناه او از دل سیاهی نیست، از لغزش و بی خبری است. من که خدای جهان و داننده ی پیدا و نهانم، نباید از حال بنده ی خود غافل بدانم. بنده اگر غفلت کرد، راه بازگشت باز است; لیکن من که پدید آورنده ی او و همه ی موجوداتم که دچار اشتباه نمی شوم; هم اکنون چراغ رستگاری در پیش چشمش فرا می گیرم; جبرئیل بنگر که چه می بینی.
جبرئیل به امر پروردگار، به سوی دیر آمد و دید بت پرست دیرنشین، خدا خدا می گوید; راه خدا جستجو می کند و به درگاه یگانه راه می جوید.
- بازدید: 312




شگفتیهای شهر سوخته
زناشويي در ايران باستان
پوشش زنان ایرانی در گذر زمان
آیین سیزده بدر
گریه کردن رضا شاه
شاهنامه به زبان ساده
پنجره های ارسی در معماری ایران
سفره هفت سین اثر کمال الملک 










