میهن نما
میهن نما
افزون بخشها
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
سخنی از بزرگان

خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است.

زرتشت یسنای 43 - بند 6

کاربردی
تبلیغات
تبلیغات
برای دیگران بفرستید
برگ نخست داستان داستان های کوتاه امید و نا امیدی
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود از هشتی ورودی خانه ، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است .
مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم بلکه عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید . و دوست ابوریحان او را نصیحت کرده که عمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمی داند آن زن اگر تو را می خواست حتما پس از سالها باز می گشت پس یقین دان دل در گروی مردی دیگر دارد و تو باید به فکر آینده خویش باشی .
سه روز بعد ابوریحان داشت از دوستش خداحافظی می کرد که خبر آوردند همان کسی که نصیحتش نمودید بر بستر مرگ فتاده و سه روز است هیچ نخورده .
میزبان ابوریحان قصد لباس کرد برای دیدار آن مرد ، ابوریحان دستش را گرفت و گفت نفسی که سردی را بر گرمای امید می دمد مرگ را به بالینش فرستاده . میزبان سر خم نمود .
ابوریحان بدیدار آن مرد رفته و چنان گرمای امیدی به او بخشید که آن مرد دوباره آب نوشید .

می گویند : چند روز دیگر هم ابوریحان در نیشابور بماند و روزی که آن شهر را ترک می کرد آن مرد با همسر بازگشته خویش ، او را اشک ریزان بدرقه می کردند .


  • بازدید: 617
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید


درگاه کاربران
ضرب المثل ایرانی

عاشقی پیداست از زاری دل

همانند: رنگ رخساره خبر میدهد از سرضمیر

پیشنهاد
تبلیغات
داده های تارنما
شمار هموندان : 133
شمار نوشته ها : 1917
پیوندها : 13
شمار بازدید ها : 1021261
باشندگان در تارنما
ما 64 مهمان آنلاین داریم
تبلیغات