روزي شاه عباس به تماشاي خزينه جواهرات سلطنتي رفته بود . شاعري که شاني تخلص مي كرد، قصيده اي با اين مطلع در مدح شاه عباس خواند :
اگر دشمن خورده باده و گر دوست / به طاق ابروي مردانه اوست!
شاه عباس خيلي خوشش آمد و دستور داد مقدار قابل توجهي زر مسكوك به او صله دادند .
شاعر ديگري به محض شنيدن حاتم بخشي شاه عباس ، مديحه اي سراپا چاپلوسي ساخت و به حضور شه عباس كه تصادفا در اصطبل همايوني بود ، شتافت و شعرش را خواند .
شاه امر كرد : سه مقابل وزن اين مرد به او سرگين اسب بدهند!
شاعر عرض كرد : قربانت شوم . چرا شاني را زر مسكوك و مرا سرگين اسب ؟!
شاه عباس پاسخ داد : « اين توفير (خزينه) و (طويله) است و الا شما را فرقي نمي گذارم .
برگرفته از : پایگاه یاد یار - كتاب هزار دستان نوشته اسكندر دلدم
- بازدید: 286




شگفتیهای شهر سوخته
زناشويي در ايران باستان
پوشش زنان ایرانی در گذر زمان
آیین سیزده بدر
گریه کردن رضا شاه
شاهنامه به زبان ساده
پنجره های ارسی در معماری ایران
سفره هفت سین اثر کمال الملک 










