میهن نما
میهن نما
افزون بخشها
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
سخنی از بزرگان

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد / بیگمان عیب تو نزد دگران خواهد برد

سعدی شیرازی

کاربردی
تبلیغات
تبلیغات
برای دیگران بفرستید
برگ نخست داستان داستان های مثنوی مارگیر بغداد
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

مارگيري در زمستان به كوهستان رفت تا مار بگيرد. در ميان برف اژدهاي بزرگ مرده‌اي ديد. خيلي ترسيد, امّا تصميم گرفت آن را به شهر بغداد بياورد تا مردم تعجب كنند, و بگويد كه اژدها را من با زحمت گرفته‌ام و خطر بزرگي را از سر راه مردم برداشته‌ام و پول از مردم بگيرد. او اژدها را كشان كشان , تا بغداد آورد. همه فكر مي‌كردند كه اژدها مرده است. اما اژدها زنده بود ولي در سرما يخ زده بود و مانند اژدهاي مرده بي‌حركت بود. دنيا هم مثل اژدها در ظاهر فسرده و بي‌جان است اما در باطن زنده و داراي روح است.
مارگير به كنار رودخانة بغداد آمد تا اژدها را به نمايش بگذارد, مردم از هر طرف دور از جمع شدند, او منتظر بود تا جمعيت بيشتري بيايند و او بتواند پول بيشتري بگيرد. اژدها را زير فرش و پلاس پنهان كرده بود و براي احتياط آن را با طناب محكم بسته بود. هوا گرم شد و آفتابِ عراق, اژدها را گرم كرد يخهاي تن اژدها باز شد، اژدها تكان خورد، مردم ترسيدند، و فرار كردند، اژدها طنابها را پاره كرد و از زير پلاسها بيرون آمد, و به مردم حمله بُرد. مردم زيادي در هنگام فرار زير دست و پا كشته شدند. مارگير از ترس برجا خشك شد و از كار خود پشيمان گشت. ناگهان اژدها مارگير را يك لقمه كرد و خورد. آنگاه دور درخت پيچيد تا استخوانهاي مرد در شكم اژدها خُرد شود. شهوتِ ما مانند اژدهاست اگر فرصتي پيدا كند, زنده مي‌شود و ما را مي‌خورد.

دکتر محمود فتوحی


  • بازدید: 365
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید


درگاه کاربران
ضرب المثل ایرانی

آب توی دلش تکان نمیخورد

آرام و آهسته حرکت می کند

پیشنهاد
تبلیغات
داده های تارنما
شمار هموندان : 133
شمار نوشته ها : 1917
پیوندها : 13
شمار بازدید ها : 1021200
باشندگان در تارنما
ما 26 مهمان آنلاین داریم
تبلیغات