لهجه ها مایه ی سربلندی اند نه شرمندگی !

لهجه ها و گویش های گوناگون و پرشمار ایرانی نمونه ای بسیار شگرف از پیشینه و اصالت فرهنگ زبانی این سرزمین است . تمامی این لهجه ها زیبا و دلچسب هستند و برای دیگر تیره های ایرانی جذاب و دوست داشتنی اند.شوربختانه امروزه در اثر خودباختگی بسیاری از ایرانیان و دور شدن از فرهنگ ایرانی شاهد کمرنگ شدن لهجه ها در میان تیره های گوناگون ایرانی هستیم .

بسیاری از ایرانیان می کوشند که لهجه های شیرین خود را فراموش و تنها با یک لهجه (تهرانی) سخن بگویند ، زیرا می پندارند که سخن گفتن با لهجه ی خویش مایه ی شرم است ! هر چند رفتارهای ناپسند گروهی دیگر در تمسخر این لهجه ها و کسانی که با آن لهجه ها سخن می گویند نیز بسیار موثر بوده است.

این مشکل شاید در نگاه نخست چندان بزرگ ننماید اما در واقع تیشه ایست به ریشه ی لهجه های محلی ! بسیاری از واژه های کهن ایرانی در همین لهجه های زیبا نهفته است که می توان با پژوهش آنها را  بیرون کشید و به زبان ملی پارسی افزود تا دیگر نیاز نباشد از واژگان بیگانه بهره ببریم.

رسانه های گروهی به جای آنکه در راه پیشبرد و مانگاری این لهجه ها بکوشند ، بدبختانه به گونه ی نا خودآگاه در راه نابودی لهجه ها گام بر می دارند. چه بسیار فیلم ها و سریال هایی که در ان کسانی که مایه ی خنده ی بینندگانند به لهجه های دیگر تیره ها سخن می گویند و آنچنان که نمایان است به گونه ی نا خود آگاه شرایطی را پدید می آورند که آن لهجه مایه ی شرم آن تیره می شود. به راستی چه اشکال دارد که مثلا قهرمان یک فیلم پلیسی به لهجه ی کرمانی سخن بگوید؟ گاهی دیده میشود که مثلا در یک فیلم همه ی افراد با یک لهجه ی محلی سخن می گویند ولی قهرمان فیلم برای آنکه قهرمانی اش بهتر اثبات شود حتما باید به لهجه ی تهرانی سخن بگوید ! در حالی که خود او نیز از اهالی همان شهر است . به راستی که اینچنین رفتارها باعث می شود که یک لهجه در برابر لهجه ای دیگر کوچک شود .

برخی کوته اندیشان می پندارند که اگر لهجه داشته باشند و با لهجه ی خویش سخن بگویند بی فرهنگ اند ، در حالی که لهجه داشتن اصل فرهنگ است چرا که کسی که لهجه دارد در حال پاسداری از فرهنگ پیشینیان خود می باشد و اصالت خود را نگاه داشته است اما کسی که لهجه ی خود را رها کرده و لهجه ندارد در واقع فرهنگ زبانی خویش را از دست داده و بی فرهنگ است . همچنین کسی که پشت سر هم در اندیشه ی این باشد که به گویشی دیگر سخن بگوید (برای نمونه گویش تهرانی) تمرکز خوبی در سخن گفتن نخواهد داشت و نمی تواند منظور خود را بدرستی بیان کند زیرا بیشتر از آنکه تمرکز روی اصل سخن داشته باشد ، تمرکز خود را روی چگونگی تلفظ واژگان گذاشته است .

جوانان ایرانی از هر تیره و قومی باید بدانند سخن گفتن با لهجه ی خود هرگز زشت نیست بلکه بسیار هم زیباست . چه بسیار نا پسند است که مثلا به اصفهان برویم و از یک فرد اصفهانی نشانی جایی را بپرسیم و او به جای آنکه با لهجه ی شیرین خود سخن بگوید ، بخواهد با لهجه ی تهرانی به ما پاسخ دهد ! برای همه ی ایرانیان شنیدن لهجه ها جذابیت دارد . همه دوست دارند وقتی یک شیرازی را می بینند و با او همسخن می شوند واژه ی "کاکو" را از زبان او بشوند !

آیا چنین نیست ؟ پس بیایید از سخن گفتن با لهجه ی خود سربلند باشیم چرا که با اینکار هم جذابیت خود در میان دیگر تیره ها را از دست نداده ایم و هم از تنوع فرهنگ زبانی ایران زمین پاسداری کرده ایم .

به گفتِ مولانا:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  

بازجوید روزگار وصل خویش

نگارش : مهدی زیدآبادی نژاد ( گروه نویسندگان مهرمیهن )

در همین زمینه