میهن نما
میهن نما
گفتاورد

زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی؛ که آن معانی و لطایف که در پارسی آمده است، در عربی نیامده است.

شمس تبریزی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
زبان و گویش زبان پارسی خویشاوند و مادر زبانهای جهان
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

الحاج عبدالواحد سیدی - برگرفته از تارنمای تاجیکم

زبان پارسی از جمله زبانهای صرف هند و اروپایی است که شامل بزرگترین و مهمترین زبانهای ملت های متمدن جهان امروز است که مردم افغانستان، پاکستان، ایران، تاجکستان و بعضی از زبانهای نیم قاره هند نیز شامل آنست.

در مورد این زبان فرضیه ای است که بنام «هند اروپایی» یا «هندو ژرمانی» یاد شده است که این خانواده شامل تمام زبانهای اروپایی و اسیایی و امریکایی ، روسی لتوانیایی دنمارکی ، سؤیدی نروژی ، هلندی و بسیاری از زبانهای دیگر را شامل میگردد. اما بخاطر اینکه بحث ما در خصوص انواع زبانها بدرازا نکشد از معلومات در باره سایر زبان ها که به خانواده زبان فارسی پیوند ندارند از قبیل چینایی ، ژاپونی و فنلندی صرف نظر میکنیم.

زبانهای باستانی ایرانی (اریائی)

از شعبه مهم خانواده هندو اروپائی یک گروه آریائی یا هندو ایرانی است کلمه (آری) لفظی است که از دیر ترین زمان نیاکان دو قوم ایرانی و هندی به نژاد خود میگفتند. در هندی باستان این نام به کسانی اطلاق میشد که به زبان سنسگرت گفتگو میکردند اما در سرزمینهای خراسان (ایران) از اوایل هزاره نخستین پیش از میلاد طوایفی که به یکی از زبانهای هند و آروپائی سخن میگفتند در این سر زمین جای گزین شدند . این مردمان خود را (آریا) arya میخواندند که نام ایشان سپس به جایگاه و کشور شان اطلاق شد و آن را «اران» نامیدند که ایران همان سرزمین آریائیانی میباشند که بعد از فتوحات و گسترش اسلام در این منطقه قسمت غربی آن بنام فارس و بخش شرقی آن بنام خراسان مسمّی گردید و ما زمانیکه از ایران صحبت میکنیم در حقیقت سرزمینی را در نظر داریم که شامل فارس و خراسان میگردد و اقوامیکه در قدیم به این نژاد موصوف بودند عبارت اند از اقوام «سکائی»، سَرمَتی ،، آلانی ،وچند طایفۀ بیابانگرد اسیای مرکزی را نیز باید از نژاد آریائی شمرد زیرا که بازماندگان ایشان در آسیای مرکزی (در ختن و تومشوق) و در قفقاز (آسی ها)به زبانهای آریایی سخن میگفتند و میگویند نامهای خاص سکائیان و ساری بی گمان ایرانی است ، و کلمه (آلانی)که نام نیاکان قوم آسی است با لفظ کهن (اریان) ارتباط دارد . وشعبه دیگری از این نژاد که سغدیان و پارتیان میباشند دارای ادبیات شفاهی بوده اند.که در دوره های بعدی دارای ادبیات پر باری بوده اند .. همچنین طوائف دیگری از آریائیان که بنام باخترانیانBactarians و بعضی طوایف دیگر که شاید ایرانی زبان بوده باشند و سنگنوشته آشوکا مکشوف در قندهار خطاب به ایشان است . اما از زبان باستان این اقوام نشانی باقی نمانده است.

با آنهم علمای زبان شناسی اسناد و مدارکی که در طی تاریخ دراز زبانهای ایرانی یا آرین در دست است که از نگاه زبانشناسی تاریخی بسیار گرانبها است ، زیرا که چگونگی تحول و تکامل یکی از زبانهای هند وآروپائی را از مقایسه و تطبیق آنها در مراحل مختلف که عبارت از دوره باستان؛دوره میانه؛دوره جدید است شناخت و تفکیک کرد.

اصطلاح دوره جدید به زبانها و گویشهای اطلاق میشود که از آغاز دوره اسلامی تا کنون در سرزمین پهناور خراسان رواج داشته و در گفتار و نوشتار بین مردم این سامان مروج بوده است.

این تقسیم بندی که از مطالعه چگونگی زبانهای هندو اروپایی (مادر زبانها)بدست آمده در تاریخ تحول زبانهای دیگر منسوب به هند و اروپائی ، و حتی بعضی از خانواده های دیگر زبانهای جهان نیز مورد استفاده قرار گرفته است .

شاهنشهی ماد اولین امپراتوری در فارس بوده است که نظر به تذکرات هریدوت مؤرخ یونانی از آن اطلاع داریم.و هیچ آثار نوشتاری ای از این قوم بدست نیامده است.

«دیون» یکی دیگر از تاریخ نویسان یونانی می نویسد که در نیمه اول قرن ششم پیش از میلاد شاعرانی در دربار شاهان مادی بوده اند که موضوع شعر های خود را از روایات ملی اقتباس میکردندکه چندین داستان و افسانه از دوره مادها در نوشته های مورخان یونانی نقل شده که از روی آن به رواج داستانهای در بین ماد ها پی برده میتوانیم . [1] اگر این گفته دیون درست باشد فرضیه هریدوت باید منسوخ گردد چرا که در نوشته دیون بر خلاف هریدوت سخن از شاعرانی رفته است که در دربار ماد ها شعر و افسانه می سرودندکه شاید این اسناد بعداً مغشوش و یا مفقود گردیده باشد.

زبان مادی

در زمان هزاره اول پیش از میلاد قبل از انقراض ماد ها در سراسر این حوزه که رود های آمو دریا و سِر دریا ( رود جیحون و سیحون)است که مسکن آریائیان بود. در شمال این سرزمین نزدیک دریای ارال ولایت خوارزم قرار داشت که شاید جایگاه نخستین آئین زردشت بوده باشد. زیرا مرکز بزرگ سیاسی و مذهبی شمرده میشده است .که در جانب جنوب شرقی کشور سغد قرار داشت که در حدود سمر قند بود . از این سوی آمودریا سرزمین (بلخ) و مرو بود و کشور آریا (ولایت هرات) و دیگر ولایات باخترا ن از قبیل (جوزجان و فاریاب) شامل میباشد.

و از همین ناحیه بود که آریائیان به سوی غرب در ایران سرازیر شدند و دو امپراطوری ماد و پارس که در همسایگی کشور آشور بود مدنیت های بزرگی را بر پای کردند که در سال 610 ق م پادشاه ماد «هووخ شتر» با فرمانروایان بابل همدست شد و دولت آشور را منقرض کرد.

زبان هند و اروپایی

«زبانهای متعددی که رابطه خویشاوندی آنها با روش تطبیقی آشکار شده است و همه از اصل واحدی که «هند و اروپائی» خوانده شده منشعب شده اند . از قدیمی ترین زمان تا امروز وسیله بیان عالی ترین اندیشه ها و ابزار ارتباط ذهنی و بستر بزرگترین و متمدن ترین ملتهای جهان بوده است .»[2]

زبان سکائی

قسمیکه در جلد اول این کتاب در مورد خاستگاه آریائی ها و اولین کوچ نوردی آنها مفصلاً توضیحات دادیم در قسمت اصل و ریشه این قوم که به نژاد اریا می پیوندد معلومات ارائه شده است . جنانچه سکاها طوایف ایرانی بودند که قسمتی از ایشان در مشرق بحیره خزر و شمال مسکن سغدیان و پارتهاسکنی داشتندو قسمت دیگر آن در مغرب دریای خزر و دشتهای شمال دریای سیاه ساکن بودند. سکاهای غربی چندی بر دولت ماد غلبه کردند که در اخیر ماد ها بر آنان چیره شده و دولت شان را واژگون کردند. این سکاها در بین خود دارای تیره های علحیده بوده اند که هر یک آن به تیره خود می بالیدند و اکثراً این قوم گرائیها باعث جنگهای خونین و مهاجرتها در بین خود شان میگردید. خلاصه زندگی و سلطنت این دودمان همیشه با خون رقم خورده است . از جمله سکاهای «تیز خود» و سکاهای «آن سوی دریا»نام برده شده که هر کدام آن جایگاهی در ولایت های شاهنشهی هخامنشیان داشته است . زبان سکاهی باستان با زبان های پارسی و مادی درست یکسان نبوده اما چندان تفاوتی هم نداشته است و هوخوشتر پادشاه ماد با گروهی از جنگجویان سکائی که از اثر نفاق از منطقه شان رانده شده بودند به مادها پناه برده بودند که مورد عطوفت پادشاه ماد قرار گرفت تا اندازه ای این پادشاه با آنها به احترام رفتار میکرد که کودکان خود را بخاطر فرا گرفتن زبان به آنها سپرد. از این قوم در کتبه های آشوری و یونانی یاد شده است که بزرگترین سند تاریخی در مورد این قوم میباشد.و چنین فکر می شود که زبان« آسی » در قفقار بازمانده از از سکائی غربی باشدو زبان »ختنی » در شمال شرقی کاشغر بازمانده سکائی شرقی باشد. چنانچه استرابون جغرافیا نویس یونانی قرن اول میلادی به مشابهت فراوان و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است .[3]

زبان پارسی باستان

زبان باستانی ایران از زبانهای منصرف است و دارای ریشه هند و آریایی میباشد که گهواره و منشاء بسیاری از السنه دنیا است و از این رو با زبانهای مهم عالم متمدن مانند سانسگرت ویونانی ، لاتنی و توتنی و اسکانداناوی و اسلاوی خویشاوند است. [4] و بخطریکه این مسآله روشن شده باشد از روش و ارتباط ریشه ای این زبان با سایر زبانها مثال می زنیم:

مویه گریه و زاری را گویند «سوگس» غمگساری را گویند و «موسوگی» زاری با نوا و ساز میباشد که عرب منش آن «موسیقی » و به زبانهای اروپائی «موسیک» (موزیک) میباشد؛«مهجیشت»(اعلحضرت) «مه جیشتا- مهژیشت در اوستا به آرش (اعلیحضرت) آمده و همین واژه است که به لاتین «مگیستا»، (ماژیستاس) نوشته شده و به زبانهای اروپایی بویژه با انگلیسی «مجستی»و به فرانسوی«ماژسته» مباشد

چنانچه ایران باستان و آسیای میانی را نویسندگان یونان باستان «آری آنا» و «آریا » نامند و از همین سبب است که دانشمندان در چهار صد سال قبل متفق به این بودند که: «آریائیها پیش از تاریخ از یکجائی آمدند»، چنین آورده اند که آرینها نیمی در ایران و در هند باختری (شمالی)و نیمی دیگر در اروپا می زیستند .(برخی از خردمندان گفته اند که «هیستوآر»(تاریخ)از واژه «ازتار» (از تاریکی) که معرب آن تاریخ شده است و در زبان انگلیسی «هیستوری»و در زبان پارسی بسان زبانهای اروپائیان واژه های «سالمه» (کالیندر) و( کلیز به پشتو) و «روزمه»)دئت)Date انگلیسی میباشد . [5]

از پارسی باستان جز شماره ای سنگ نبشته و خطوطی بر روی ظروف و آلات و سنگترازو ها و نگین ها اثری باقی نمانده و از تحقیق علمای زبان چنین بر می آید که در بیستون وشوش و الوند و آسیای صغیر واستخر و مصر بفرمان پادشاهان هخامنشی خط میخی به سنگ کنده شده که مشتمل است بنام پادشاهان و ذکر خاندان و شرح ممالک و فتوحات ؛ ستایش یزدان پاک و نفرین دروغ و نا پاکی ، که از همه مهمتر سنگ نبشته داریوش است که در بیستون میباشد که دارای چهارصد و بیست سطر دارای چهل و پنج حرف و هر حرف از سه تا پنج علامت میخی است که همگی تقریباً هفتاد و پنجهزار علامت می شود.[6]

همچنان داکتر پرویز ناتل خان لری نیز بر این مفهوم اذعان دارد که زبان پارسی باستان را تنها از روی همین نوشته های شاهانه که بر تنۀ کوهها یا لوحه های زرین و سیمین   که در اواخر قرن پنجم پیش از میلاد چندین نامه اداری بزبان آرامی بر روی چرم بدست آمده که به شهربان پارسی بنام آرشام مربوط است . در این کشفیات لغات مقتبس از پارسی با ترجمه لفظی آنها دیده میشود که بزبان و خط آرامی با مرکب بالای چرم یا پاپیروس نوشته شده است و اینها به علاوه نوشته جات فوق الذکر است که در تخت جمشید کشف و خوانده شده که داکتر ناتل خانلری تعداد آنها را نزدیک به سی هزار ذکر کرده که بخط عیلامی بر روی لوحه های گلی نوشته شده است .[7]

آثار باز مانده از پارسی باستان

مفصل ترین و مهم ترین آثار بازمانده زبان فارسی باستان از زمان داریوش اول است که بیشتر بدو متن بابلی و اعلامی همراه است. از پیشینیان داریوش پنج نوشته کوتاه ماند است به شرح زیر:

از اریارمن نیای بزرگ داریوش اول ، بر لوحه زرین ناقصی که در همدان بدست آمده است. این لوحه دو سطر بزبان پارسی باستان است . هیچ نشانه ای دلالت نمیکند بر اینکه در قسمت های از میان رفته متن بابلی و اعلامی نیز وجود داشته است.

از آرشام نیای داریوش اول ، لوحه زرینی که در سه قطعه یافت شده و تنها گوشه راست پائین آن از بین رفته است . این لوحه نیز در همدان بدست آمده چهار ده سطر به زبان پارسی باستان است .

از کوروش بزرگ سنگ نبشته که پنج بار یا بیشتر روی ستونها و بدنه های کاخ شاهی در پاسارگاد تکرار شده است و شامل دو سطر به پارسی باستان است.

از کوروش بزرگ در پاسارگاد ،چند پاره کوچک از یک نوشته سه زبانی که لااقل شش سطر به پارسی باستا ن و چهار سطر به هر یک از زبانهای بابلی و آشوری را شامل بوده و بالای نقش شهنشاه در سر در قرار داشته است

از کوروش بزرگ در پاسارگاد نوشته ای به سه زبان هر کدام یک سطر ، روی لباس بر جسته شاه بر جرز های کاخ، که متن پارسی باستان اکنون یکسره محو شده است.  ولی در قسمت دو نوشته فوق ابهاماتی وجود دارد که گویا در زمان اردشیر هخامنشی پس از قیام برادرش کوروش کوچک بخاطر گرفتن و تصاحب تاج و تخت جعل شده باشدتا از این طریق تاج و تخت را برای فرزندان داریوش بزرگ و جانشینان آن ثابت کند.[8]

بر علاوه اینها یک تعداد آثار ارزش مند دیگر در همدان، تخت جمشید از اردشیر اول ، در شوش از داریوش دوم، در تخت جمشید از اردشیر سوم با سنگها و مهر هایی که هر یک به سه زبان پارسی باستان ، ارامی و اعلامی بدست آمده که از تفسیر آن صرف نظر کردیم.

زبان اوستائی

اوستائی یعنی کتابهایی که آئین زردشتیان به این زبان نوشته شده است . ولی معلوم نیست کسانیکه به این زبان گفتگو میکردند آنرا چه می نامیدند. هم درست معلوم نیست که در چه ناحیۀ از سرزمین پهناور ایران یا آریانها بکار میرفته است . قسمیکه در متن های اوستا آمده است میهن اصلی این نژاد به لفظ ««آریّنَ وَاِجَ» ذکر شده و گروهی از محققین این کشور را با ولایت خوارزم که نام آن نیز در آن کتاب آمده است یکی میدانند. سرزمین های «اَرینَ وَ اِجَ» در اوستا مشخص نیست ولی ویل دورانت مؤرخ امریکایی در کتاب مشرق زمین گهواره تمدن بنام آریایی ویجه یعنی سرزمینیکه خاصتگاه این نژاد بوده است نام می برد. و از روایات یونانی چنین بر می آید که این سرزمینها میان سِر دریا و آمو دریا یعنی بلخ وسمر قند و هرات در شرق فلات ایران باشدو.چنانچه در قرن های ششم و هشتم قبل از میلاد یک خاندان شاهی که منشاِ زابلی سیستانی داشته است بنام «کوی» خوانده میشده که آخرین کَوی آن در اوستا که بخاندان «اسپه» تعلق میگیرد «ویشتاسب» است که زردشت او را به آئین خود خواند که شاهنامه فردوسی و اکثر خسرو نامه ها به تفصیل در آنها ذکر شده است که بعداً به آن می آئیم.

از این قرار بر اساس روایات زردشتی ساسانی زمان زندگی زردشت را بین سالهای 553تا650 یا551-628یا 541-618ق.م.حساب کرده اند . ( در جلد اول این پژوهش [باز شناسی افغانستان] به عنوان زردشت مراجعه شود.)

اوستای کنونی باقی مانده مجموعۀ از متون دینی است که به زبان اوستائی که در دوره ساسانی ها گرد آوری و تدوین شده بنام «گاتا ها »یاد میگردد. ولی بعداً زبان ولایت «اَرین وَاِجَ» در قرن سوم میلادی از رواج افتاده و تنها مؤبدان زردشتی آن را بعنوان زبان دینی بکار می بردند. بنا بر روایات پهلوی (دینکرت ) کتاب اوستا که معرب آن مجوسی است در روی چرم گاو نوشته شده بود که توسط اسکندر سوزانیده شده و سپس توسط یکی از شاهان اشکانی که بلاش نام داشته است از نو گرد آوری شده که این روایات شفاهی میباشد. که بعداً در زمان اردشیر ساسانی بار دیگر این متون تصحیح و تنقح و بصورت قطعی ثبت گردید.

متن اوستائی که مروج و معروف است به خط دقیق خاصی در قرن ششم م.ساخته و وضع شده است . این کتاب در زمان استیلای اعراب بر فارس یک قسمت آن سوزانده شده و از دینکرد در قرن نهم میلادی /سوم هجری 3/1 آن موجود میباشد که این موضوع در جلد دوم این اثر[باز شناسی افغانستان] در بحث های کلامی خلفای عباسی با مجوسان و ملل و نحل به تفصیل آمده است (به جلد دوم خلافت عباسیان مراجعه شود)

اوستای کنونی بر پنج قسمت یا بخش تقسیم شده است کهیسنا که بمعنی پرستش و نیایش و کلاً به جشن (صورت کنونی یَسن) است اطلاق میشده. ویستپرد که مجموعه ملحقات یسنا است ؛ وندیداد که در زبان اوستائی ویدیودات است (قانون ضد دیو» معنی میدهد .که هر فصل این کتاب فر گرد خوانده میشود .که شامل 22 فرگرد میباشد . یشتها که آن نیز بمعنی ستایش و نیایش است که در اوستای کنونی 21 ویشت وجود دارد . موضوع ان نیایش پروردگار وامشاسپندان میباشد؛ و آخری آن خرده اوستا بمعنی اوستای کوچک که در زمان شاپور دوم ساسانی تألیف شده و شامل قطعاتی میباشد که از قسمت های دیگر اوستا با تصرفاتی تالیف گردید که به زبان اوستائی نیست که مشتمل بر نماز ها و دعا هائی است   که در مراسم دینی سالانه و اوقات روز و جشنهای مذهبی و هنگام انجام دادن اداب خاص دینی خوانده میشده است .[9]

زبان دو هزار ساله یا مادر زبان دری

در کشور ما(افغانستان) در ولایت بغلان پانزده کیلو متر تیر شده از شهر پلخمری در مسیر جاده پلخمری بلخ در کنارۀ یک کیلوکتری جناح جنوبی جاده بالای تپه ای مشرف به کوهپایه های اطراف در سال 1951م/ 1330ه خورشیدی معبد سرخ کوتل کشف گردید که نمایندگی از آتش دان آتش مقدس زردشتیان می نمود که مهمتر از همه بدست آمدن کتیبه یا سنگ نبشه ای است که خصوصیات آنرا در جلد اول این پژوهش در بحث معبد سرخ کوتل یا مها دژ بغلان به تفصیل اورده امدیم [باز شناسی افغانستان] .

ما حصل کلام اینکه :در نتیجه کاوش در این معبدیا پرستشگاه باستانی آثار آتش کده مقدس نیز نمایان گردید که نظر به تحقیقات باستان شناسی هیئات کاوشگر معبد را مربوط به اوایل عصر کوشانی یکی از تیره های مشهور غیر آرین این منطقه که مشهور ترین شهنشاه آنان ،بنام کنشکای کبیر رسوخ باستانی دارد میدانند. این معبد نه جای نصب مجسمه ها به اصلوب یونانی بوده و نه هم مانند عصر بودائی یاد گار های بودا را در آن حفظ میکردند ، بلکه صرفاً در آن آتش مقدس پاسداری و نگهداری و پرستش میشد که این معبد تا شش الی هفت قرن بعد از زردشت نیز آتش مقدس را در خود شعله ور نگهداشته بود. که متن کتیبه حاکی از آن است که تاریخ این آتش مقدس از عهد مزدیسنا در عهد ساسانیان مقدمتر است .

آتشگاه سرخ کوتل نخستین معبد آئین آتش پرستی که در صفحات شمال افغانستان در ولایت بغلان کشف گردیده که نشاندهنده ممیزات خاص ادبی و فرهنگی و هنری عهد باستان را در این خطه نشان میدهد . عصری که به کوشانیان معروف است و زبان کتیبه های مکشوفه آن هم یک زبان داخلی و محلی است .[10] (که شباهت خاص با نوشته های تخت جمشید و شوش که بزبانهای آرامی و اعلامی بوده است دارد که موجودیت یک گویش خاص را در آن دوره در بین کوهپایه های هندو کش واطراف آن بیان میدارد.)

کتیبه سرخ کوتل بغلان که در سال 1357ه/1978م بر امده تخته سنگی است که ضلع چپ آن 117 سانتی متر و ضلع راست 110 سانتی متر و ضلع بالایی آن 132 سانتی متر و ضلع تحتانی 125 سامتی متر میباشد.

مستشرقین اروپایی که این سنگ نوشته را مطالعه کردند:

زبان سنگ نوشته 1800 سال قبل

«هینتینگ و ماریک»که این کتیبه را مطالعه کرده اند آنرا یک زبان باختری نامیده اند ولی چون بغلان در تخارستان واقع بوده بهتر است آنرا زبان تخاری بدانیم که پروفیسور عبدالحی حبیبی این زبان را در اثر موجود بنام زبان کوشانی نامیده است .. چنانچه البیرونی و البشاری و مقدسی زبان ولایات بین بلخ و بدخشان را تخاری خوانده و آنرا به زبان بلخی (ویا سغدی) نزدیک دانسته اند و از همین سب حبیبی جواز داده است که این زبان تخاری خوانده شود.(واما قسمیکه منطقه از روی فعل و انفعالات تاریخی و خط سیر مهاجرت ها که تاریخ گذرگاه آنرا از بلخ نشان داده است فکر میشود که این گویش بشمول بلخ (باختریا)در سراسر آری =خراسان در آن دوره متداول و مروج بوده چه تاریخ تیره ای از این قوم را که بنام افتالیان نامیده میشوند سلطنت های شان را در مناطق سیستان و زابل و رخج ثبت کرده است که البیرونی والبشاری و مقدسی نیز این منطقه را در شمار در یک دایره وسیع از بدخشان تا سغدیانا یا خوازم میداند، لذا احتمال آن که این زبان را بیک دوره مقطع ای کوشانی منسوب بدانیم خارج از احتیاط خواهد بود ، زیرا تجربه های زبانشناسی نشان میدهد که یک زبان به بسیار کندی نمو وانکشاف و گسترش می یابد که شاید از هزاران سال تجاوز کندخاصتاً که در آن دوران وسایل انتقال فرهنگی نسبت کندی راه های مواصلاتی وعدم وابستگی های اقتصادی منطقوی به سایر مناطق کند و کمتربود؛ مثال آنرا در گویش زبان پشتو می آوریم که نظر به قول ابن خلدون در زمانیکه سلطان محمود غزنوی میخواست هندوستان را فتح نماید به قبایل از افغانهای که به پشتو صحبت میکردند و تحت قیادت حکومت های محلی هند و در مجاورت فلات سند در کوههای مشرف به غرب آن ناحیه که حالا بنام ایالت سرحد یاد میشود زندگی میکردند که کار شان رهزنی و غارت بود که سلطان غزنه آنها را سر کوب نمود(تاریخ العبر ابن خلدون ج/سوم) ویک قبیلۀ دیگر از کسانیکه به زبان پشتو صحبت می کردند خانواده های سوری غور بودند که در طول هزاران سال از محدوده خود پا برون نگذاشتند. در ظرف یک هزار سال این زبان حالا توانسته است بستر مناسبی را در مر کز و شمال و جنوب و غرب کشور به علاوه مناطقی در هندو پاکستان ، امارات متحد عرب و عربستان سعودی یافته است. این سیر کند انکشاف زبان پشتو در تاریخ این کشور که بموازات گویش پارسی پیش رفته است از سایر زبانها که انها نیز سابقه طویلتر از آن را دارا میباشد از قبیل سایر گویش های محلی افغانستان که نه تنها انکشاف نکرده اند بلکه در حالت فراموشی منجر به مرگ نیز میباشند. پس میتوان حکم کرد که زبانی که در عهد اعتلای مدنیت آتش ستایی در معبد سرخ کوتل به ظهور پیوسته در یک دایره وسیع تری مروج بوده است که شاید در مسیر این راه اقوام کوشانی یگانه تیره ای نباشد که از این زبان مزیتی برده و آنرا مورد استفاده قرار داده باشند.)

پروفیسور حبیبی در این اثر ارزشمند(کتیبه سرخ کوتل) را مورد تاریخ ادب کشور مینگارد که ما تا هنوز سند کهن تری از عصور قبل الاسلام در باره زبانی که مادر زبان دری فارسی باشد در دست نداشتیم . ولی در قرونی که زبان پهلوی جنوبی در پارس و زبان پهلوی شمالی ، در ماوراأنهر تا ختن و تورقان پهن شده بود و زبان دربار و ادب و علم ساسانی بود؛ در خراسان و دامنه های هندو کش تا ولایت قندهار در دربار کوشانیان و ملوک محلی خراسان =(افغانستان)مانند هفتالیان ، زبانی موجود بود که انرا مادر زبان دری و فارسی کنونی در خراسان=(افغانستان) گفته میتوانیم که قدیمی ترین اثر این زبان در کتیبه سرخ کوتل بغلان بدست آمده است که به قرن دوم میلادی تعلق می گیرد و رسم الخط آن یونانی شکسته است .

پروفیسور حبیبی چنین اظهار عقیده میکند که : « این زبان تخاری یا کوشانی را چنانچه در قسمت تحلیل کلمات آن می بینید با زبان کنونی فارسی افغانستان(؟) [11] و زبان پشتو روابط محکمی(داشته) است . واغلب کلمات و تراکیب و حتی افعال آن با زبان پشتو مشترک اند.ولی آنرا نمی توان پشتو شمرد.بلکه شکل قدیمی همین پارسی افغانستان=(خراسان) است و ضمناً ریشه های کلمات آنرا در پارسی و پهلوی و سغدی و ختنی ( اوغور ) یا لهجه های دیگر افغانستان=(خراسان) یافت . . . این زبان از پشتو به فارسی افغانستان نزدیکتر است. و بنا بر این در بیان زبان کوشانی و این کتیبه دو احتمال موجود است:

1) ممکن است که این زبان به اصطلاح فیلالوژی زبان یک 1-SO-GLASS باشد. یعنی سرزمینی که در آن دو زبان یا دو لهجه بهمدگر می آمیزند.و احیاناً یک زبان یا یک لهجه مشترکی را از دو یا چند زبان تشکیل میدهد.

امکان دارد که پکهت های قدیم نژاد های ویدی و آریائی و اوستائی در جنوب هندوکش امکان موجودیت زبانهای دیگر از جمله پشتو وجود داشته اند و در شمال هندو کش هم مردمی آریائی نژاد بودند که بزبان دیگری (سلف فارسی)گپ می زدندو این دو زبان در اثر مرابطه و پیوند های اجتماعی و اقتصادی و محیطی با هم مخلوط گشته و در آویزگلاسی ماننددامنه های هندوکش دو ولایت تخارستان، همین زبان مانحن فیها بوجود آورده باشند.که دارای عناصر هر دو زبان است.

2) احتمال دوم این است که زبان کوشانی بصورتیکه در این سنگ نوشته دیده میشود پیش از تشکیل و پیدایش پشتو و دری (فارسی)در این مملکت زبان دربار و نوشته و ادب بود (حدود قرن دوم میلادی) که در مدت چهار قرن بعد از این تا اوایل اسلام دو زبان       پشتو و دری از آن بوجود آمده باشد زیرا قدیمترین آثار باقیه دری بهمان قرون نخستین اسلامی میرسد .

اگر این احتمال دوم را قبول کنیم باید زبان این کتیبه را مادر زبان پشتو و دری بشماریم که در این دور تحول مدت چهار قرن برای انتخاب کلی زبان پشتو از یک مبداء اندک خواهد بود.و بنا بر این این ادعا هم مورد تأمل است.»[12]

نقطه قابل ذکر این است که خود پروفیسور حبیبی میدانست که یک زبان حتی در طول یکهزار سال نمیتواند به آنقدر رشدی برسد که بتواند جای خود را در تاریخ دوهزار ساله باز کند در صورتی که مااثر آن قبلاً در گذشته های دور موجود نباشد. پروفیسور حبیبی زمانیکه این اثر را به نگارش گرفته بود یک جو کوبنده و بخشنده ای بخاطر بقدرت رساندن و دامنه بخشیدن و تشویق   زبان پشتو از طرف دولت پادشاهی افغانستان مورد حمایت , و آغشته بنظام تبعیض قرار داشت به این حساب که در دوایر حکومتی کورس های زبان پشتو در اوقات کاری و بقدرت نگهداشتن آن از وجیبه حکومت بود که ماموری که در این ساعت های زبان پشتو غیابت میداشت و یا ناکام میشد از ترفیعات سنوی عقب می ماند وبهمین سبب اداره ای در کابل تأسیس شد که شعبات آن در ولایات نیز موجود بود که بنام پشتو تولنه یاد میشد . در این برنامه به هزاران جلد کتاب پشتو چاپ شد و در مناطق غیر پستوندر مناطق شمال، مثلاً در خم آب و آقچه و تالقان و جا های که زبان مردم ترکی یا اوزبیکی و یا هم ترکمنی بود فرا گیری کتابهای پشتوو خود این زبان لازمی و حتمی بود درچنین جوی که با دکتاتوری شاهانه حمایت میشد جناب شادروان پروفیسور حبیبی هم مجبور بود علی رغم افکارروشنفکرانه و باز به روش همقطاران خود سر شور دهد چرا که او باوجودیکه یک محقق عالی مرتبه بود الزاماً مجبور بود تا نقش زبان پشتو را که محل پیدایش این اقوام را و تقابل آن را باعصر سلطان محمود غزنوی به قول ابن خلدون بزرگترین تاریخ نویس و شرق شناس عهد اسلامی موجود میباشد از آن فرا تر در هیچ یک سند تاریخی با این نام   روبرو نمی شویم آن را در عهد کنشکا و کوشانیان که خود نژاد غیر آرین بوده است تلفیق بخشد چنانچه با بسیار مهارت خودش نیز این قول را مردود و ناممکن دانسته است .چنانچه خود در پراگراف بالا اذعان داشته است که :« چهارقرن برای انشعاب کلی زبان پشتواز یک مبداء اندک خواهد بود.»

پروفیسور حبیبی با ملاحظه کتیبه سرخ کوتل با صراحت اذعان میدارد که:«و اکنون که کتیبه مکشوفه بغلان را می بینم اعتراف میکنم که زبان فارسی کنونی از پهلوی منشعب نشده بلکه تا دو هزار سال پیش از این در تخارستان تاریخی زبان تکلم و تحریر و ادب و دربار بوده که اینک25 سطر آنرا در حدود (160) لفظ بهمان شکل قدیم و عناصر کهن تاریخی در دست داریم و بنا بر آن کشف این لوحه گرانبها تحولی را در عالم زبان شناسی و تاریخ ادبیات افغانستان بوجود می آورد. و عقاید کهنه را متزلزل میگرداند.» [13]

سپس شاد روان حبیبی این موضوع را در خصوص اصالت و قدمت تاریخی زبان با ادله قوی بیان میدارد: «از جمله دلیلی که برای وجود زبان فارسی در ادوار قبل الاسلامی اقامه میکردنداین بود : که آثار منثور و منظوم زبان دری بعد از تحریر مقدمه منثور شه نامه ابو منصوری 346ه بدست آمده و تمام این آثار به زبان فصیح و استوار و پخته (فارسی) دری است، که باید قرنها قبل از اسلام پرورش دیده تا به این حد فصاحت ومتانت ادبی رسیده باشد . و دیگر اینکه از اوایل دوره های اسلامی برخی عبارات ومنقولاتی در کتب عربی نقل شده که به فارسی فصیح اند ، و باز در اوقاتی که در خراسان و سیستان بگفتن شعر دری آغاز کردند ، این اشعار نیز بفارسی پرورده و استواری اند که باید قرنها باید تربیت دیده و به این مرتبه پختگی رسیده باشند.» [14]

محتویات کتیبه سرخ کوتل

از کلمات 61 تا 84 این لوحه چنین بر می آید که «به سی ویک سال از نیسان ماه» یعنی در مورد گاه شماری سال جلوس کنشکاکه مبداء تاریخ آن عصر قرار گرفته بود که حتی پس از مرگش هم در کتیبه های آنرا نقر میکردند. که آنرا 139 میلادی تعین کرده است.

حالا اگر مبداء عهد کنشکا راسال 129م قبول کنیم پس موسم بهار ماه حمل (نیسان) سال سال سی و یکم مقارن می آید با 160 میلادی که هشت سال بعد از مرگ کنشکا باشد .

کتیبه های خروشتی که در کشور پیدا شده است همه اش تاریخ شاهان را به این ترتیب معین کرده است:

از کتیبه های کنیشکا دارای سنه            1/3/12 عهد کنشکا

از کتیبه         واستکا         "       "        24/28 "        "

گ      "        هوویشکا       "        "       33/60         "        "

"        "        واسودیوا "     "                 74/98         "        "

از روی این تعین سنین باید گفت که کتیبه بغلان باید در عصر واستکا یا هوویشانوشته شده باشد سال سال 196 میلادی در ماه (حمل).[15]

چون بحث بخاطر چگونگی این کتیبه که شرح آن خود کتاب ضخیمی میباشد بخاطر درازی سخن صرف نظر میکنیم و کسانیکه بیشر مایل هستند در کتیبه سرخ کوتل بغلان دقت بیشتر نمایند لطفاً به کتاب حاضر(زبان دو هزار ساله افغانستان یامادر زبان دری (تحلیل کتیبه سرخ کوتل بغلان»)تألیف عبدالحی حبیبی ،از نشرات انجمن تاریخ افغانستان ، چاپ مطبعه دولتی کابل 1342ه/1963م مراجعه نمایند.

____

رویکردها:

[1] همان ماخذ، صص 153 تا 161، تخلیص.

[2] - همان ، ص 120 بحث سیزدهم.

[3] - همان ، صص 161 62.

[4] - داکتر رضا ضاده شفق ، تاریخ ادبیات ایران،

[5] - نژاد و زبان ، کی استوان ، 1299ه/1920م که بشماره 30935 در کتابخانه بنگال هندوستان ثبت است .

[6] - رضا زاده شفق ، همان ، 17 ج/ اول.

[7] - تاریخ ادبیات زبان پارسی داکتر ناتل خان لری ، ص162.

[8] پرویز ناتل خانلری ، همان ، صص 163-65.

[9] - همان 174-178 .

[10] - عبدالحی حبیبی زبان دو هزار ساله یا مادر زبان دری (تحلیل کتیبه سرخ کوتل بغلان)، نشریه انجمن تاریخ افغانستان چاپ مطبعه دولتی کابل سال 1342 هخورشیدی ،   مقدمه، صص1-2.

[11] - زبان فاری دری افغانستان در نوشتار بازبان فارسی دری ایرانی ، زبان فارسی ماورای جیحون و سایر مناطقیکه با این زبان تکلم میکند فرق چندانی ندارد که صرفاً در گویش و لهجه های منطقوی هر محل فرق میکند که تغیر لهجه در معانی اصلی زبان تغیراتی را نمی آورد بنا آً ما این زبان را با داشته های لهجه های فراوان تفکیک نا پذیر دانسته و جزء یک زبان میدانیم آنهم زبان فارسی دری در ایران ، افغانستان و سایر جا ها .

[12] - همان اثر صفحات بعدی

[13] همان اثر ، صفحه بعدی.

[14] همان اثر به ادامه.

[15] همان، ص11تا 13.

  • بازدید: 3075
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 من و تو ما می شویم 01 مهر 1391 ساعت 22:18
در کشور ما(ایران) هم اکنون مردمی در نواحی غرب و شمال غرب ایران زندگی میکنند که به زبان کردی حرف میزنند و یکی از گویشهای این زبان قادرن زبان اوستائی را بفهمند. این را باید با تحقیق بیشتر فهمید. البته زبان کردی باگویشهای مختلف زبانی اصل و طبق یافته های جدید در مجله ساینس مادر بیش از چهارصد زبان دنیاست.گروهی از کردها قادرند تمام حروف را از تمام زبانها تلفظ کنند در حالیکه هریک از زبانهای بزرگ دنیا نواقصی دارند.http://www.sciencemag.org/content/337/6097/957.abstract?sid=192102e8-a5bc-4744-ac5a-5500338ab381
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

نابرده رنج،گنج میسر نمی شود

برای رسیدن به دستاوردهای بزرگ باید سختی و رنج فراوان کشید

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title