میهن نما
میهن نما
گفتاورد

اسماعیل آذر

زمانی که از ایران خارج می‌شوم بعد از چند روز بغض گلویم را می‌فشارد. با این که شرایط تحصیل و تدریس در چندین دانشگاه با امتیازات خوب دنیا برایم مهیا شد ولی تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم بیش از حداکثر 30 روز ایران را ترک کنم.

اسماعیل آذر

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

ملانصرالدين هر روز در بازار گدايی می کرد و مردم با نيرنگی حماقت او را دست می انداختند.
دو سکه به او نشان می دادند، يکی از طلا و ديگری از نقره.
اما ملانصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد

اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و با اين روش او را دست می انداختند

تا اين که مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه ملانصرالدين را آن طور دست می انداختند ناراحت شد.
در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار.
اين طوری هم پول بيشتری گيرت می آيد هم تو را مسخره نمی کنند
ملانصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست.
اما اگر سکه طلا را بردارم ديگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من احمق تر از آنهايم.
شما نمی دانيد تا حالا با اين کلک چه قدر پول درآورده ام!

  • بازدید: 1790
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت ملا نصرالدین و سکه نقره
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

خدا کس بی کسان است

خداوند پشتیبان و یاور بی کسان و بینوایان است

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • چگونگی درگذشت دکتر شریعتی
    خدا بیامرزدش انسان مبارز و بزرگی بود نهال نو پای انقلاب با خون دکتر علی شریعتی و بزرگان دیگری از این دست آبیاری شده انشاءالله ما بتونیم حفظش کنیم نمایش / پاسخ
    فرستنده : مجید
تبلیغات


Your SEO optimized title