میهن نما
میهن نما
گفتاورد

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.

فردوسی بزرگ

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان حکایت ملا نصرالدین و سکه نقره
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

ملانصرالدين هر روز در بازار گدايی می کرد و مردم با نيرنگی حماقت او را دست می انداختند.
دو سکه به او نشان می دادند، يکی از طلا و ديگری از نقره.
اما ملانصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب می کرد

اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و با اين روش او را دست می انداختند

تا اين که مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه ملانصرالدين را آن طور دست می انداختند ناراحت شد.
در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار.
اين طوری هم پول بيشتری گيرت می آيد هم تو را مسخره نمی کنند
ملانصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست.
اما اگر سکه طلا را بردارم ديگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من احمق تر از آنهايم.
شما نمی دانيد تا حالا با اين کلک چه قدر پول درآورده ام!

  • بازدید: 1664
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

شاخ و شانه کشیدن

ترساندن

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title