میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عبدالحسین زرین کوب

امپراتوري كورش و داريوش يك امپراتوري نمونه است كه مورخ مي‌تواند از تأمل در آن دريابد كه مملكت تنها با قدرت نظامي و حتي با نظارت چشم و گوش حكومت، برپا نمي‌ماند، احتياج به تفاهم و تسامح نيز هست و اين تسامح كورشي است كه بي‌شك اسباب سرافرازي تاريخ ايران است

عبدالحسین زرین کوب

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

یک خروار گندم به آسیا می‌برد. به لب آبی رسید. خواست که گندم از لب بگذراند. ناگاه سواری را دید که از دور پیدا شد. با خود گفت که این سوار برسد، اول سلام خواهد کرد، بعد از آن خواهد پرسید که بلندی آب چه مقدار است و دیگر خواهد پرسید که این گندم چند من است. چون سوار برسید، پرسید که ای مردک، بلندی آب چه مقدار است؟" گفت: علیکم السلام و رحمه الله و برکاته!  سوار بخندید و گفت: سرت ببرند!  گفت: تا به گردن و سینه!"  گفت: خاکت به دهن!"  گفت: "هشتاد من!


  • بازدید: 1520
برچسب ها
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

بجویی که یک روز بگذشت آب / نسازد خردمند ازو جای خواب

دوراندیشی و هشیار بودن در کارها را گوشزد می کند

(این داستانزد برگرفته از شاهنامه و سخن فردوسی بزرگ است)

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title