میهن نما
میهن نما
گفتاورد

استاد غلامحسین یوسفی

کسی که ملت و مملکت خود را بحقیقت بشناسد، آنرا آگاهانه دوست خواهد داشت و هیچ انگیزه ای موجب نخواهد شد این پیوند در وجود او سستی گیرد. برعکس آنکه با مردم این مرز و بوم و روح و فکر آنها و فرهنگ ایران آشنا و بدان دل بسته نیست به اندک چیزی فریفته می شود و از ملت و وطن خود می گسلد . نمونه  آن را در بر خی از جوانان ما می توان یافت که خود را بدان راضی کرده اند که در کشوری دیگر ، شغلی دارند و خانه و اتوموبیلی و همسری غالبا بیگانه ، غافل از آنکه اگر تا پایان عمر هم در آن سرزمین خدمت کنند مردم آن دیار هرگز آنان را در خود جذب نخواهند کرد و از خودشان نخواهند شمرد . نتیجه آن که از خانه مانده اند و از بیگانه رانده.

شادروان استاد غلامحسین یوسفی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

پیرزنی کهنسال هوای شوهر کردن بسرش زده بود و پی در پی از فرزندان خود می خواست تا برای وی شوهری خوش خوی و خوش روی بیابند و او را به عقد آن مرد در آورند و برای او عروسی هم بگیرند و بزنند و بکوبند !

فرزندان او که کهنسالی و پیری او را می دیدند و می دانستند که سالیان درازی از زندگی او نمانده است و هم شرم آن داشتند که برای مادرشان از مردی خواستگاری کنند ، همواره از او می گریختند و سخنانش را گوش نمی کردند و پیرزن هر چه می گفت آنها از یک گوش می گرفتند و از گوش دیگر بیرون می کردند .

روزگاری به همینگونه گذشت و پیرزن که می دید فرزندانش زیر بار نمی روند ، خشمگین شده و سر به فریاد برآورد و با داد و بیداد در کوی و برزن کاری کرد که نزدیک مانده بود آبروی خود و فرزندانش را بکلی بر باد دهد . فرزندانش از ترس رفتن آبرویشان دور هم نشستند تا بلکه چاره ای برای کار مادر پیرشان بیابند و سرانجام پس از سگالش بسیار ، بر آن شدند که پیرزن را بکاری ناشدنی وادارند تا بلکه از خر شیطان پیاده شود و پایین بیاید .

بنابراین پیش مادرشان رفتند و به او گفتند که اگر یک کار را انجام دهی و تنها همین یک شرط ما را بپذیری در چند روز آینده تو را به آرزویت خواهیم رساند . پیرزن که از خوشحالی خویشتن را گم کرده و خرد و دانش خود را از یاد برده بود بی هیچ اندیشه و آینده نگری شرط آنان را پذیرفت و روی به آنها کرده و گفت :هر شرطی باشد ، خواهم پذیرفت .پس شرط را بر وی بازگفتند .

شرط این بود که پیرزن تنها یک روز به بازی کردن با کودکان بپردازد و خود را همبازی آنها سازد و همراه آنها بدود و بالا بپرد . پیرزن با نگاهی ساده انگارانه و با این پندار که "به به" چه شرط ساده ای!  شروع کرد به بازی کردن با کودکان .

پیرزن هر دم با خود می گفت که این که کاری ندارد و من هر چه باشم از چهارتابچه عقب نمی افتم و کم نمی آورم .

تا اینکه ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه با کودکان نشست و برخاست و بازی کرد .

شب فرا رسید و فرزندانش به دیدار او شتافتند تا ببینند که مادر پیرشان توانسته است شرط آنها را بجای آورد یا خیر . اما پس از درون شدن به خانه، پیکر بی جان مادر پیرشان را در حالی که یک اسباب بازی در دست داشت دیدند و دریافتند که پیرزن از پس شرطشان بر نیامده و جان از تنش برون رفته است و برای همیشه از دست برآورده ساختن آرزوی بزرگ مادرشان آسوده گشتند .

...........................

این داستان از زبان یک مادر کهنسال روستایی آورده شده است که تک و تنها در یک روستای کوهستانی در کوه های گدار سیرجان زندگی می کند و زبانش پر است از داستان های زیبا و نغز ایرانی .

امید که باشد و سخن برگشاید .

این داستان نشان از نیروی بی پایان و اندازه ی کودکان دارد و روشن می سازد که کودکان تا چه اندازه توان بازی کردن و جنب و جوش دارند . دانشمندان امروز بر این باورند که ماندگی (خستگی) ناپذیری یک کودک 2 ساله از یک جوان 25 ساله نیز بیشتر است !

  • بازدید: 341
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت پیرزنی که هوای شوهر داشت
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

ادب از که آموختی، از بی ادبان!

انسان اگر خرد خود را بکار گیرد حتی از رفتار بی ادبان می تواند ادب را بیاموزد

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    دو قرن سکوت که قضیه اش مشخصه نویسنده اش خودش هم بعداً گفت این منابع این کتاب معتبر نیست تاریخ طبری نمی دونم چطور بعضیها به تاریخ طبری استناد میکنند طبری نه مورخ بود و نه کتیبه خوان طبری وقتی واقعه شاپور را گفته چند صد سال از اون قضیه گذشته بوده ، بعنی طبری اون قدر از تاریخ اون زمان میدونسته که آدم عادی این دوره میدونه ، شاید هم ماها بیشتر از او به واسطه کتیبه ها و ترقّيِ علم و تاریخ و کتیبه خوانی ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : آزاد
تبلیغات


Your SEO optimized title