میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مانوئل بربریان

جایگاه گذشته ی ایرانیان در دانش و فرهنگ ، نزد بیگانگان و نیز شوربختانه نزد ما ایرانیان شناخته شده نیست . خویشکاری ما ایرانیان ، شناخت کوششهای نیاکان خود و نشان دادن سهم این کوشش های ایرانی در شکوفایی تاریخ دانش و فرهنگ و تمدن کنونی جهانی است .

مانوئل بربریان ، پدر زمین ساخت ایران

کاربردی
پیشنهاد ویژه

پیرزنی کهنسال هوای شوهر کردن بسرش زده بود و پی در پی از فرزندان خود می خواست تا برای وی شوهری خوش خوی و خوش روی بیابند و او را به عقد آن مرد در آورند و برای او عروسی هم بگیرند و بزنند و بکوبند !

فرزندان او که کهنسالی و پیری او را می دیدند و می دانستند که سالیان درازی از زندگی او نمانده است و هم شرم آن داشتند که برای مادرشان از مردی خواستگاری کنند ، همواره از او می گریختند و سخنانش را گوش نمی کردند و پیرزن هر چه می گفت آنها از یک گوش می گرفتند و از گوش دیگر بیرون می کردند .

روزگاری به همینگونه گذشت و پیرزن که می دید فرزندانش زیر بار نمی روند ، خشمگین شده و سر به فریاد برآورد و با داد و بیداد در کوی و برزن کاری کرد که نزدیک مانده بود آبروی خود و فرزندانش را بکلی بر باد دهد . فرزندانش از ترس رفتن آبرویشان دور هم نشستند تا بلکه چاره ای برای کار مادر پیرشان بیابند و سرانجام پس از سگالش بسیار ، بر آن شدند که پیرزن را بکاری ناشدنی وادارند تا بلکه از خر شیطان پیاده شود و پایین بیاید .

بنابراین پیش مادرشان رفتند و به او گفتند که اگر یک کار را انجام دهی و تنها همین یک شرط ما را بپذیری در چند روز آینده تو را به آرزویت خواهیم رساند . پیرزن که از خوشحالی خویشتن را گم کرده و خرد و دانش خود را از یاد برده بود بی هیچ اندیشه و آینده نگری شرط آنان را پذیرفت و روی به آنها کرده و گفت :هر شرطی باشد ، خواهم پذیرفت .پس شرط را بر وی بازگفتند .

شرط این بود که پیرزن تنها یک روز به بازی کردن با کودکان بپردازد و خود را همبازی آنها سازد و همراه آنها بدود و بالا بپرد . پیرزن با نگاهی ساده انگارانه و با این پندار که "به به" چه شرط ساده ای!  شروع کرد به بازی کردن با کودکان .

پیرزن هر دم با خود می گفت که این که کاری ندارد و من هر چه باشم از چهارتابچه عقب نمی افتم و کم نمی آورم .

تا اینکه ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه با کودکان نشست و برخاست و بازی کرد .

شب فرا رسید و فرزندانش به دیدار او شتافتند تا ببینند که مادر پیرشان توانسته است شرط آنها را بجای آورد یا خیر . اما پس از درون شدن به خانه، پیکر بی جان مادر پیرشان را در حالی که یک اسباب بازی در دست داشت دیدند و دریافتند که پیرزن از پس شرطشان بر نیامده و جان از تنش برون رفته است و برای همیشه از دست برآورده ساختن آرزوی بزرگ مادرشان آسوده گشتند .

...........................

این داستان از زبان یک مادر کهنسال روستایی آورده شده است که تک و تنها در یک روستای کوهستانی در کوه های گدار سیرجان زندگی می کند و زبانش پر است از داستان های زیبا و نغز ایرانی .

امید که باشد و سخن برگشاید .

این داستان نشان از نیروی بی پایان و اندازه ی کودکان دارد و روشن می سازد که کودکان تا چه اندازه توان بازی کردن و جنب و جوش دارند . دانشمندان امروز بر این باورند که ماندگی (خستگی) ناپذیری یک کودک 2 ساله از یک جوان 25 ساله نیز بیشتر است !

  • بازدید: 870
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت داستان پیرزنی که هوای شوهر داشت
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

خدا کس بی کسان است

خداوند پشتیبان و یاور بی کسان و بینوایان است

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • گویش مردمان همدان
    ما نه لریم نه لکیم نه کردیم نه ترکیم!!!فارسیم !!!شباهت گویش و لهجه دلیل بر یکسان بودن نیست .به کی پناه ببریم از دست این قوم گرایان توسعه طلب! البته در مورد قاین یک نظر دیگرم هست که گفته میشه برگرفته از کاهن ، کائن ،کاین ، کوئن یا همون کوهن عبریه...نمیدونم چقدر معتبره اما جالبه و قابل تامل نمایش / پاسخ
    فرستنده : ممد جولانی


Your SEO optimized title