میهن نما
میهن نما
گفتاورد

چگونه ممکن است خون ایرانی در رگ های کسی جاری باشد و مداخله اجنبی را در کشور تحمل نماید ؟

دکتر محمد مصدق

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

نفت فروشی به شاگرد دکان می آموخت که گاه سنجش ، با فشردن به پله ی ترازو ، از فروشنده زیادت ستاند و به خریدار کم دهد . شاگرد او را از کیفر آن جهانی هراس می داد و او از گناه باز نمی ایستاد . تا آنگاه که مرد به امید سودی سفر دریا پیش گرفت و کشتی به خیکهای نفت انباشته بود . توفان برخاست ، ناخدا به سبک کردن کشتی فرمان داد . بازرگان از بیم جان با دست خویش خیکها به آب می افکند و می گریست . شاگرد به طنز گفت : انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی .

امثال و حکم دهخدا

  • بازدید: 939
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

زیره به کرمان بردن

کاری بیهوده انجام دادن

(از آنجا که در کرمان زیره به فراوانی یافت می شود و سوغات کرمان است بنابراین زیره به کرمان بردن کاری بیهوده است)

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • سخنانی از مولانا
    درودفراوان برشماای سره مرد!!باری ای هم میهن ازشمابسی سپاس هم ازبهرجستارهای زیباوآموزنده هم برای این پارسیگویی وبهره گیری ازواژگان ناب وسره پارسی ما ایرانیان وامدار ابرمردانی همچون شماییم!!باری ای دوست هزاران بارسپاس نمایش / پاسخ
    فرستنده : ساسان هخامنشان
تبلیغات


Your SEO optimized title