میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خلبان حسین خلعتبری

اگر ذره ای از خاک ایرانم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد ، آن را با خون خویش ، در خاک ایران ، خواهم شست.

سرلشکر خلبان حسین خلعتبری

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

شنیدم وقتی ، سه مرد راهزن با یکدیگر شریک شدند و سالها بر راههای مسلمانان کمین بی رحمتی گشودندی ، و بر کاروان عصمت خلایق زدندی . در پیرامون شهری ، زیر سنگی ، صندوقچه ای زر یافتند . با غایت خرم و خوشدل شدند و یکی را به اتفاق از میانه تعیین کردند که در این شهر می باید رفتن و طعامی آوردن که ما به کار بریم . بیچاره در رفتن مبادرت نمود ، رفت و طعام خرید ، و حرص مردارخوار مردمکش ، او را بر آن داشت که چیزی از سموم قاتل در طعام آمیخت ، بر اندیشه آنکه ایشان بخورند و هلاک شوند و مالی که یافته اند برای او بماند . داعیه رغبت مال آن هر دو را نیز باعث آمد بر آنکه فرستاده چون باز آید .زحمت وجود او را از میان بردارند . وآنچه یافتند بر یکدیگر قسمت کنند . مرد باز آمد و طعام آورد . ایشان برخاستند و اول حلق او را سخت بیفشردند و هلاکش کردند . پس بر سر طعام نشستند و خوردند و بر جای سرد شدند و بمردند . صندوقچه ی زر در کنار سه جسد همچنان بی صاحب بماند ...

(مرزبان نامه ، رویه ی 123 تا 135 )

  • بازدید: 1123
 

دیدگاه ها 

 
+1 #1 ايراني06 13 آبان 1394 ساعت 01:23
شبيه همين داستان درانجيل هم هست كه حضرت عيسي بعداحوال راهزنان ميفرماي دشكم گرسنه را ناني پركندولي چشم گرسنه را دنيايي نتواندسيركند
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت سه شریک راهزن
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title