میهن نما
میهن نما
گفتاورد

ستارخان

من می‌خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من می‌گویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد.

ستارخان سردار ملی ایران

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

انوشیروان در روز مهرگان مهمانان بسیاری داشت ، ناگهان یکی از آنها را که با وی خویشاوند بود ، هنگام دزدیدن جامی زرین دید ، اما خود را به ندیدن زد و چیزی نگفت . چون مهمانی پایان یافت ، شراب دار گفت که هیچ کس بیرون نرود تا همه را بگردم چون جامی زرین گم شده است .

در این هنگام انوشیروان گفت : بگذارید همه بروند زیرا کسی که جام را برده است دیگر پس نخواهد داد و هر کس هم که دیده است چیزی نخواهد گفت .

پس از چند روز ، آن مرد پیش انوشیروان آمد . آن مرد جامه های نو پوشیده و کفش های نو به پا کرده بود ، انوشیروان با نگاه به جامه ی وی به او گفت : اینها از آن است (از پول جام زرینی که برداشته ای) ؟ . مرد با نشان دادن کفش هایش گفت : این نیز از آن است . انوشیروان بخندید و دانست که مرد این کار را از برای نیاز انجام داده است ، پس دستور داد که هزار مثقال زر به او دادند .

بهارستان جامی – گردآوری از دو هفته نامه ی امرداد

  • بازدید: 905
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت انوشیروان و دزد جام
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

آب از دهان سرازیر شدن

بسیار شیفته چیزی بودن

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title