میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هر که ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ، ز هیچ آموزگار

رودکی سمرقندی

(چنانکه  امروزه می گویند : مردمانی که تاریخ خود را نشناسند ، محکوم به تکرار آنند)

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

آورده اند روزي بهلول از راهی می گذشت . مردي را دید که غریبوار و سر به گریبان ناله می کند بهلول به نزد او رفت سلام نمود و سپس گفت: آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی . آن مرد گفت: من مردي غریب و سیاحت پیشه ام و چون به این شهر رسیدم ، قصد حمام و چند روزي استراحت نمودم و چون مقداري پول و جواهرات داشتم از بیم سارقین آنها را به دکان عطاري به امانت سپردم و پس از چند روز که مطالبه آن امانت را از شخص عطار نمودم به من ناسزا گفت و مرا فردي دیوانه خطاب نمود .

بهلول گفت : غم مخور . من امانت تو را به آسانی از آن مرد عطار پس خواهم گرفت. آنگاه نشانی آن عطار را سوال نمود و چون او را شناخت به آن مرد غریب گفت من فردا فلان ساعت نزد آن عطار هستم تو در همان ساعت که معین می کنم در دکان آن مرد بیا و با من ابداً تکلم منما . اما به عطار بگو امانت مرا بده . آن مرد قبول نمود و برفت.

بهلول فوري نزد آن عطار شتافت و به او گفت : من خیال مسافرت به شهر هاي خراسان را دارم و چون مقداري جواهرات که قیمت آنها معادل 30 هزار دینار طلا می شود دارم ، می خواهم نزد تو به امانت بگذارم تا چنانچه به سلامت بازگردم آن جواهرات را بفروشی و از قیمت آنها مسجدي بسازي .عطار از سخن او خوشحال شد و گفت: به دیده منت. چه وقت امانت را می آوري ؟

بهلول گفت : فردا فلان ساعت و بعد به خرابه رفت و کیسه اي چرمی بساخت و مقداري خورده آهن و شیشه در آن جاي داد و سر آن را محکم بدوخت و در همان ساعت معین به دکان عطار برد . مرد عطار از دیدن کیسه که تصور می نمود در آن جواهرات است بسیار خوشحال شد و در همان وقت آن مرد غریب آمد و مطالبه امانت خود را نمود . آن مرد عطار که نمی خواست پیش بهلول بی اعتماد شود فوراً شاگرد خود را صدا بزد و گفت:

کیسه امانت این شخص در انبار است . فوري بیاور و به این مرد بده . شاگرد فوري امانت را آورد و به آن مرد داد و آن شخص امانت خود را گرفت و برفت و دعاي خیر براي بهلول نمود . بهلول هم کیسه ی پر از خورده آهن و شیشه را جلوی عطار انداخت و گفت حال این شیشه ها و آهن کهنه ها را داشته باش تا اموراتت بگذرد !

گردآوری : حمید رضا محمدي فر

  • بازدید: 1098
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت هشیاری بهلول و بازستاندن امانت مرد غریبه
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

زیره به کرمان بردن

کاری بیهوده انجام دادن

(از آنجا که در کرمان زیره به فراوانی یافت می شود و سوغات کرمان است بنابراین زیره به کرمان بردن کاری بیهوده است)

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • عرب های خوزستان
    با سلام خدمت هموطنان عزیز... همه اقوام ایران از عرب،لر،کرد،بلوچ،ترک،گیلکی،شیرازی و کل اقوام و زبان و گویش و لهجه ها و...مسلمان و ایرانی و برادریم و هیچ اختلافی بین ما نیست و همه کنار هم کشور سرافراز ایران رو تشکیل می دهیم. تو ایران هیچ قومی بر قوم دیگری برتری نداره همه و همه ایرانی،مسلمان و برادریم... زنده باد تمام اقوام و زبانها و مردم ایران زمین. نمایش / پاسخ
    فرستنده : حسین الباجی
تبلیغات


Your SEO optimized title