میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عباسعلی کیوان قزوینی

در سخنان نغز خود تا توانید دم از واژه‏‌هاى پارسى زنید و دیگران را هم وادارید که تا "دانش و کردار" هست "علم و عمل" نگویند و تا "پیکر زیبا و جان و اندیشه‌ی توانا و روانِ روشن" هست "بدن و روح و فکر و قادر و ضمیر منیر" ننویسند. "این بنده" را "اینجانب" نسازند و "طا" را به جاى "تا" بر سر "تهران" ننهند و "صاد و فا" را به سینه و دل "اسپهان" نگذارند و "سد و شست" را با "صاد" ننگارند.

عباسعلی کیوان قزوینی

کاربردی
پیشنهاد ویژه

آورده اند روزي بهلول از راهی می گذشت . مردي را دید که غریبوار و سر به گریبان ناله می کند بهلول به نزد او رفت سلام نمود و سپس گفت: آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی . آن مرد گفت: من مردي غریب و سیاحت پیشه ام و چون به این شهر رسیدم ، قصد حمام و چند روزي استراحت نمودم و چون مقداري پول و جواهرات داشتم از بیم سارقین آنها را به دکان عطاري به امانت سپردم و پس از چند روز که مطالبه آن امانت را از شخص عطار نمودم به من ناسزا گفت و مرا فردي دیوانه خطاب نمود .

بهلول گفت : غم مخور . من امانت تو را به آسانی از آن مرد عطار پس خواهم گرفت. آنگاه نشانی آن عطار را سوال نمود و چون او را شناخت به آن مرد غریب گفت من فردا فلان ساعت نزد آن عطار هستم تو در همان ساعت که معین می کنم در دکان آن مرد بیا و با من ابداً تکلم منما . اما به عطار بگو امانت مرا بده . آن مرد قبول نمود و برفت.

بهلول فوري نزد آن عطار شتافت و به او گفت : من خیال مسافرت به شهر هاي خراسان را دارم و چون مقداري جواهرات که قیمت آنها معادل 30 هزار دینار طلا می شود دارم ، می خواهم نزد تو به امانت بگذارم تا چنانچه به سلامت بازگردم آن جواهرات را بفروشی و از قیمت آنها مسجدي بسازي .عطار از سخن او خوشحال شد و گفت: به دیده منت. چه وقت امانت را می آوري ؟

بهلول گفت : فردا فلان ساعت و بعد به خرابه رفت و کیسه اي چرمی بساخت و مقداري خورده آهن و شیشه در آن جاي داد و سر آن را محکم بدوخت و در همان ساعت معین به دکان عطار برد . مرد عطار از دیدن کیسه که تصور می نمود در آن جواهرات است بسیار خوشحال شد و در همان وقت آن مرد غریب آمد و مطالبه امانت خود را نمود . آن مرد عطار که نمی خواست پیش بهلول بی اعتماد شود فوراً شاگرد خود را صدا بزد و گفت:

کیسه امانت این شخص در انبار است . فوري بیاور و به این مرد بده . شاگرد فوري امانت را آورد و به آن مرد داد و آن شخص امانت خود را گرفت و برفت و دعاي خیر براي بهلول نمود . بهلول هم کیسه ی پر از خورده آهن و شیشه را جلوی عطار انداخت و گفت حال این شیشه ها و آهن کهنه ها را داشته باش تا اموراتت بگذرد !

گردآوری : حمید رضا محمدي فر

  • بازدید: 1257
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت هشیاری بهلول و بازستاندن امانت مرد غریبه
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

کوزه گر از کوزه ی شکسته آب میخورد

پیشنهاد
دیدگاه کاربران
  • دبیره ی امروز ما، الفبای عربی یا الفبای آریایی؟
    نخست باید اعتراف کنم که اطلاعاتی که داده شده بسیار جالب و آموزنده بود. اما چند نکته را به عرض خوانندگان میرسانم شاید کمی جای تٱمل برای آنها باشد. اول این که حروف الفبا یا رسم الخط فقط یک قرارداد است برای این که سایر افراد بتوانند منظور نویسنده را متوجه شوند. این که این قرارداد چه اسمی دارد، از کجا آمده، ارزش و اهمیت زیادی ندارد و مهمتر از آن آشنایی با زبانی است که آن متن بدان نواشته شده است. برای مثال اکثر مردم اروپا از حروف لاتین برای نوشتن استفاده میکنند اما هرگز یک آلمانی وقتی متنی به زبان اس... نمایش / پاسخ
    فرستنده : فرزندی از ایران


Your SEO optimized title