میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مهدیه الهی قمشه ای

به مادران جوان پیشنهاد می کنم هر شب برای کودکان تان داستان هایی از ادبیات کهن ایران بخوانید تا بچه ها با فرهنگ و ادبیات سرزمین خود آشنا شوند.

مهدیه الهی قمشه ای

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

دو همشهرى به سفر میرفتند . یکى هیچ نداشت و دیگرى پنج دینار با خود آورده بود . آن که هیچ با خود نداشت، هر جا که میرسید، می نشست و می خفت و می ‏آسود و هیچ بیم نداشت. آن دیگر، پیوسته می هراسید و یک دم از همشهرى خود جدا نمی شد.
در راه بر سر چاهى رسیدند .جایى ترسناک بود و محل حیوانات درنده و دزدان . صاحب دینارها، نمی ‏آسود و آهسته با خود می گفت: ((چکنم چکنم؟ )) از قضا، صداى او به گوش همراهش که آسوده بود، رسید . وى را گفت:اى رفیق!دینارهاى خود را دمى به من ده تا بنگرم. دینارها را به دست او داد . دینارها را گرفت و همان دم در چاه انداخت و گفت: (( اکنون آسوده باش و ایمن بخسب و بیم به دل راه مده .)) صاحب دینارها، نخست بر آشفت و خواست که رفیق راه را عتاب کند و غرامت بخواهد؛ اما چون به خود آمد، آرامشى در خود دید که بسى ارزنده ‏تر از آن دینارها بود . پس سنگى به زیر سر گذاشت و آسوده بخسبید.

گزیده قابوسنامه، ص 190 - حکایت پارسیان - رضا بابایی

  • بازدید: 1173
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت نداری و آسودگی
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

پایان شب سیَه سپید است

پس از هر سختی و گرفتاری آسانی و رهایی است

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title