میهن نما
میهن نما
گفتاورد

استاد غلامحسین یوسفی

کسی که ملت و مملکت خود را بحقیقت بشناسد، آنرا آگاهانه دوست خواهد داشت و هیچ انگیزه ای موجب نخواهد شد این پیوند در وجود او سستی گیرد. برعکس آنکه با مردم این مرز و بوم و روح و فکر آنها و فرهنگ ایران آشنا و بدان دل بسته نیست به اندک چیزی فریفته می شود و از ملت و وطن خود می گسلد . نمونه  آن را در بر خی از جوانان ما می توان یافت که خود را بدان راضی کرده اند که در کشوری دیگر ، شغلی دارند و خانه و اتوموبیلی و همسری غالبا بیگانه ، غافل از آنکه اگر تا پایان عمر هم در آن سرزمین خدمت کنند مردم آن دیار هرگز آنان را در خود جذب نخواهند کرد و از خودشان نخواهند شمرد . نتیجه آن که از خانه مانده اند و از بیگانه رانده.

شادروان استاد غلامحسین یوسفی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

دو همشهرى به سفر میرفتند . یکى هیچ نداشت و دیگرى پنج دینار با خود آورده بود . آن که هیچ با خود نداشت، هر جا که میرسید، می نشست و می خفت و می ‏آسود و هیچ بیم نداشت. آن دیگر، پیوسته می هراسید و یک دم از همشهرى خود جدا نمی شد.
در راه بر سر چاهى رسیدند .جایى ترسناک بود و محل حیوانات درنده و دزدان . صاحب دینارها، نمی ‏آسود و آهسته با خود می گفت: ((چکنم چکنم؟ )) از قضا، صداى او به گوش همراهش که آسوده بود، رسید . وى را گفت:اى رفیق!دینارهاى خود را دمى به من ده تا بنگرم. دینارها را به دست او داد . دینارها را گرفت و همان دم در چاه انداخت و گفت: (( اکنون آسوده باش و ایمن بخسب و بیم به دل راه مده .)) صاحب دینارها، نخست بر آشفت و خواست که رفیق راه را عتاب کند و غرامت بخواهد؛ اما چون به خود آمد، آرامشى در خود دید که بسى ارزنده ‏تر از آن دینارها بود . پس سنگى به زیر سر گذاشت و آسوده بخسبید.

گزیده قابوسنامه، ص 190 - حکایت پارسیان - رضا بابایی

  • بازدید: 1019
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت نداری و آسودگی
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title