میهن نما
میهن نما
گفتاورد

کاشفی سبزواری

اگر پرسند که چهار ادب کدام است؟ بگوي اول به دو زانو نشستن هم پير را و هم جماعت را. دويم سخن بسيار ناگفتن. سيّم بسيار در خود نگه ناکردن. چهارم آب دهن نا انداختن.

روانشاد حسین واعظ کاشفی سبزواری

کاربردی
پیشنهاد ویژه

کافرى، غلامى مسلمان داشت . غلام به دین و آیین خود سخت پایبند بود و کافر، او را منعى نمى‏کرد . روزى سحرگاه، غلام را گفت: طاس و اسباب حمام را برگیر تا برویم . در راه به مسجدى رسیدند. غلام گفت:اى خواجه!اجازت مى‏فرمایى که به این مسجد داخل شوم و نماز بگزارم. خواجه گفت: برو؛ ولى چون نمازت را خواندى، به سرعت باز گرد. من همین جا مى‏ایستم و تو را انتظار مى‏کشم .
نماز در مسجد پایان یافت . امام جماعت و همه نمازگزاران یک یک بیرون آمدند . اما خواجه هر چه مى‏گشت، غلام خود را در میان آن‏ها نمى‏یافت . مدتى صبر کرد؛ پس بانگ زد که اى غلام بیرون آى. گفت: نمى‏گذارند که بیرون آیم . چون کار از حد گذشت . خواجه سر در مسجد کرد تا ببیند که کیست که غلامش را گرفته و نمى‏گذارد که بیرون آید . در مسجد، جز کفشى و سایه یک کس، چیزى ندید . از همان جا فریاد زد: آخر کیست که نمى‏گذارد تو بیرون آیى . غلام گفت: ((همان کس که تو را نمى‏گذارد که به داخل آیى . ))

برگرفته از: فیه ما فیه، تصحیح فروزانفر، ص 113 .  ( حکایت پارسایان - رضا بابایی )

  • بازدید: 1360
 

دیدگاه ها 

 
-1 #1 آیدا 20 آذر 1392 ساعت 21:12
داستان جالبی بود
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت داستان همان کس
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد

اشاره به اینکه با خوش رفتاری می توان دل دیگران را بدست آورد

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title