میهن نما
میهن نما
گفتاورد

چگونه ممکن است خون ایرانی در رگ های کسی جاری باشد و مداخله اجنبی را در کشور تحمل نماید ؟

دکتر محمد مصدق

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان حکایت من فقط دست گل به آب دادم
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

مردی در دهکده ای مسکن داشت که به بدقدمی و شومی شهرت داشت . روزی برادرزاده اش به خواستگاری دختری رفت، خانواده دختر با ازدواج آن دو موافقت کردند و فقط یک شرط گذاشتند که عموی بدقدم داماد در عروسی شرکت نکند. مرد بدقدم قبول کرد و روز عروسی از ده بیرون رفت ولی خیلی ناراحت بود و دوست داشت برای عروسی برادرزاده اش کاری انجام دهد.تصمیم گرفت دسته گلی زیبا بچیند و در نهری که از خانه ی عروس می گذشت بیندازد تا بدینوسیله به آنها تبریک بگوید.

وقتی دسته گل به حوض خانه ی عروس می رسد بچه ای متوجه آن شده و می خواهد آن را از آب بگیرد، که در آب افتاده و غرق می شود و  عروسی به عزا تبدیل می شود...

وقتی به عموی بدقدم و شوم اعتراض می کنند، او می گوید من فقط دسته گل به آب دادم...

داستان های امثال امینی /نقل از داستان های امثال اثر دکتر حسن ذوالفقاری

  • بازدید: 902
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

زندگی همچون آب های خروشان جوی ، شتابان می گذرد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title