میهن نما
میهن نما
گفتاورد

کاشفی سبزواری

اگر پرسند که چهار ادب کدام است؟ بگوي اول به دو زانو نشستن هم پير را و هم جماعت را. دويم سخن بسيار ناگفتن. سيّم بسيار در خود نگه ناکردن. چهارم آب دهن نا انداختن.

روانشاد حسین واعظ کاشفی سبزواری

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

گویند ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد .
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
جند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم. شیخ گفت حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.

..........................................................

در وقتی كه شیخ (ابوسعید) به نیشابور بود, روزی به گورستان حیره میرفت. چون بر‌ سر خاك مشایخ رسید، جمعی را دید آن‌جا كه خَمر (شراب) می‌خوردند و چیزی می‌زدند. صوفیان در اضطراب آمدند، خواستند كه ایشان را اِحتساب (نهی كردن از اعمالی كه ‌در شرع ممنوع است) كنند و برنجانند. شیخ مانع شد. ‌چون نزدیك ایشان رسید، گفت: خداوند چنان‌كه در این جهان خوشدل می‌باشید در آن جهان نیز خوشدلتان داراد! جماعت برخاستند و جمله(همگی)، در ‌پای شیخ افتادند و خَمر‌ها بریختند و سازها بشكستند و از (با) یك نظرِ شیخ از نیكمردان شدند.

..........................................................


روزی شیخ برای سخنرانی و ارشاد و موعظه خلق به مجلسی وارد شد و جمعی از مریدان شیخ در مجلس انتظار وی را می کشیدند
شیخ در حالی که عبای خود را زیر بغل خود گرفته بود و عبایش بر زمین کشیده میشد در مجلس وارد شد
ازدحام جمعیت جایی برای ورود تازه واردان در مجلس نگذاشته بود
یکی از مریدان برخواست و بلند آواز داد که خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد (تا جا باز شود)
شیخ که در حین بالا رفتن از منبر بود به سوی پایین روانه شد و  از مجلس خارج شد
مریدان را از فعل شیخ تعجب آمد و علت را پرسیدند
شیخ گفت هر آنچه امروز می خواستم بگویم را این مرد گفت (خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد).

  • بازدید: 1058
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت حکایاتی از شیخ ابوسعید ابوالخیر
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

دُمش را روی کولش گذاشت

نا امید شدن و شکست خوردن

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • دریافت کتاب از زبان داریوش
    با درود، از آنجا که کتابهای تاریخی بنظر من(از سوی من) درحین مطالعه نیاز به به حاشیه نویسی، اضافه کردن یادداشت، هایلایت کردن و زیرخط کشی بعضی از پاراگرافها و... را دارند. اما متاسفانه امکان اینکارها از سوی شما با گذاشتن پاسورد بروی فایلها مسدود شده میباشد. و این در حالیست که تمامی صفحات فایلهای پی دی اف واتر مارک شده میباشد بااینکار شما امکان ارجاع به کتاب در صورت لزوم را بشدت مشکل نموده اید... در هر حال این نظر من بود و امید که شما را نرنجانده باشم. درعین حال از زحمات شما در بسیار سپاسگزار بودده... نمایش / پاسخ
    فرستنده : فرهاد
تبلیغات


Your SEO optimized title