میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مهدیه الهی قمشه ای

به مادران جوان پیشنهاد می کنم هر شب برای کودکان تان داستان هایی از ادبیات کهن ایران بخوانید تا بچه ها با فرهنگ و ادبیات سرزمین خود آشنا شوند.

مهدیه الهی قمشه ای

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 3
بسیار بدبسیار خوب 

شعبي نقل مي­کند که مردي روزي گنجشکي گرفت. آن گنجشک گفت: از من چه گير تو آيد؟ نه گوشتي دندان گير دارم و نه پر و بالي چشمگير اگر آزادم کني، سه پند سودمند به تو خواهم آموخت؛ اولي را وقتي که مشتت را باز کني، دومي را وقتي که پرم بدهي و به سر شاخه برسم و خيالم راحت شود که آزاد شده ­ام و سومي را وقتي که از آنجا هم بپرم و به سر کوه برسم. مرد مشتش را باز کرد و گفت: راز نخست را بگو. گنجشک گفت: هرچه از دست دادي، حسرت آن را نخور. مرد رهايش کرد تا به قولش عمل کرده باشد. گنجشک پريد و سر شاخه نشست و گفت: دوم آنکه اگر حرف بي پايه شنيدي، باور نکن. اين را گفت و پر کشيد و رفت سر کوه و از آنجا فرياد زد: بدبخت! از دستت جستم ولي ندانستي که چه چيزي را از دست مي­ دهی. توي شکمم، دو گوهر هست هريک به وزن بيست مثقال، اگر مرا مي­کشتي، آن دو گوهر مال تو بود. مرد انگشت حيرت به دندان گرفت و آهي از سر حسرت از سينه برآورد و با دهاني بازمانده گفت: مرا که خوب فريب دادي؛ دست کم آن پند سوم را بگو که حالم گرفته شد. گنجشک گفت: تو دو پند قبلي را شنيدي و گوش نکردي با پند سوم مي­خواهي چه کني؟ مگر به تو نگفتم که بر آنچه از دست داده­ اي، حسرت نخور و هرچه شنيدي باور نکن؟ چرا حسرت خوردي و باور کردي؟ آخر اي بي عقل! کل هيکل من دو مثقال مي­شود که چهل مثقال گوهر در شکمم جا بگيرد؟ اين را گفت و پرواز کرد و رفت و مرد را با خجالت و پشيماني برجاي گذاشت.

کتاب حدیث آرزومندان - زهير توکلي

  • بازدید: 1153
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت پندهای گنجشک
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک

وقتی شخص یا وسیله ای که خود حلال مشکلی است نیازمند به دیگری می شود گفته می شود

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    دو قرن سکوت که قضیه اش مشخصه نویسنده اش خودش هم بعداً گفت این منابع این کتاب معتبر نیست تاریخ طبری نمی دونم چطور بعضیها به تاریخ طبری استناد میکنند طبری نه مورخ بود و نه کتیبه خوان طبری وقتی واقعه شاپور را گفته چند صد سال از اون قضیه گذشته بوده ، بعنی طبری اون قدر از تاریخ اون زمان میدونسته که آدم عادی این دوره میدونه ، شاید هم ماها بیشتر از او به واسطه کتیبه ها و ترقّيِ علم و تاریخ و کتیبه خوانی ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : آزاد
تبلیغات


Your SEO optimized title