میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عبدالحسین زرین کوب

امپراتوري كورش و داريوش يك امپراتوري نمونه است كه مورخ مي‌تواند از تأمل در آن دريابد كه مملكت تنها با قدرت نظامي و حتي با نظارت چشم و گوش حكومت، برپا نمي‌ماند، احتياج به تفاهم و تسامح نيز هست و اين تسامح كورشي است كه بي‌شك اسباب سرافرازي تاريخ ايران است

عبدالحسین زرین کوب

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 3
بسیار بدبسیار خوب 

شعبي نقل مي­کند که مردي روزي گنجشکي گرفت. آن گنجشک گفت: از من چه گير تو آيد؟ نه گوشتي دندان گير دارم و نه پر و بالي چشمگير اگر آزادم کني، سه پند سودمند به تو خواهم آموخت؛ اولي را وقتي که مشتت را باز کني، دومي را وقتي که پرم بدهي و به سر شاخه برسم و خيالم راحت شود که آزاد شده ­ام و سومي را وقتي که از آنجا هم بپرم و به سر کوه برسم. مرد مشتش را باز کرد و گفت: راز نخست را بگو. گنجشک گفت: هرچه از دست دادي، حسرت آن را نخور. مرد رهايش کرد تا به قولش عمل کرده باشد. گنجشک پريد و سر شاخه نشست و گفت: دوم آنکه اگر حرف بي پايه شنيدي، باور نکن. اين را گفت و پر کشيد و رفت سر کوه و از آنجا فرياد زد: بدبخت! از دستت جستم ولي ندانستي که چه چيزي را از دست مي­ دهی. توي شکمم، دو گوهر هست هريک به وزن بيست مثقال، اگر مرا مي­کشتي، آن دو گوهر مال تو بود. مرد انگشت حيرت به دندان گرفت و آهي از سر حسرت از سينه برآورد و با دهاني بازمانده گفت: مرا که خوب فريب دادي؛ دست کم آن پند سوم را بگو که حالم گرفته شد. گنجشک گفت: تو دو پند قبلي را شنيدي و گوش نکردي با پند سوم مي­خواهي چه کني؟ مگر به تو نگفتم که بر آنچه از دست داده­ اي، حسرت نخور و هرچه شنيدي باور نکن؟ چرا حسرت خوردي و باور کردي؟ آخر اي بي عقل! کل هيکل من دو مثقال مي­شود که چهل مثقال گوهر در شکمم جا بگيرد؟ اين را گفت و پرواز کرد و رفت و مرد را با خجالت و پشيماني برجاي گذاشت.

کتاب حدیث آرزومندان - زهير توکلي

  • بازدید: 1226
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت پندهای گنجشک
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

از بی کفنی زنده است

تهیدست و نادار است

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • سخنانی از مولانا
    درودفراوان برشماای سره مرد!!باری ای هم میهن ازشمابسی سپاس هم ازبهرجستارهای زیباوآموزنده هم برای این پارسیگویی وبهره گیری ازواژگان ناب وسره پارسی ما ایرانیان وامدار ابرمردانی همچون شماییم!!باری ای دوست هزاران بارسپاس نمایش / پاسخ
    فرستنده : ساسان هخامنشان
تبلیغات


Your SEO optimized title