میهن نما
میهن نما
گفتاورد

نشان دوست نیکو آن است که خطای تو را بپوشاند، تو را پند دهد و رازت را آشکار نسازد

پورسینا

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان حکایت راه مهتری
میانگین امتیار کاربران: / 6
بسیار بدبسیار خوب 

امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی، به امیر خراسان چون افتادی؟

گفت:روزی دیوان«حنظله ی بادغیسی» همی خواندم ، بدین دو بیت رسیدم:

مهتری گر به کام شیر در است                            شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عزَِ و نعمت  و  جاه                             یا چو مردانت مرگ رویاروی

داعیه ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم، راضی نتوانستم بود .

دارایی ام  بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم . به دولت صفّاران پیوستم .

هر روز برشکوه و شوکت و لشکر من افزوده می گشت و اندک اندک کار من بالا گرفت و ترقّی کرد تا جمله خراسان را به فرمان خویش درآورم . اصل و سبب، این دو بیت بود.

«چهار مقاله،نطامی عروضی»

  • بازدید: 1475
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

دوری و دوستی

رفت و آمد بیش از اندازه ، دل آزردگی می آورد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title