میهن نما
میهن نما
گفتاورد

مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی عیب نیست.

بزرگمهر

کاربردی
پیشنهاد ویژه

روزی از احمقان حکایتی چند می گفتیم . یکی حکایت کرد که شخصی ده تخم ماکیان (مرغ) به دامن داشت احمقی را گفت . اگر گفتی چه در دامن دارم تخم ها از آن تو و اگر گویی چند است هر ده از آن تو . گفت : ای برادر خدا نیستم که از غیب خبر دهم نشانی بگو باشد که بگویم . گفت : چند چیز زرد است در میان چند چیز سفید . گفت : دانستم . گزر(هویج) است در میان ترب . چندان از این حکایت خندان شدیم که امکان سخن گفتن نماند, قضا را یکی از امرا حاضر بود . متحیرانه بگفت عاقبت معلوم شد که چه در دامن داشت ؟ این بگفت و اهل مجلس بیش از پیش خندیدند .

پریشان قاآنی نقل از " هزار سال نثر فارسی " ج 3 ص 1246  و موش و گربه شیخ بهایی ص 66

  • بازدید: 1504
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان حکایت داستان احمق تر از ابله
گفتگو و پرسش و پاسخ
داستانزد ایرانی

ماه همیشه پشت ابر نمی ماند

نهانی ها روزی آشکار می شود

پیشنهاد
دیدگاه کاربران


Your SEO optimized title