میهن نما
میهن نما
گفتاورد

هرقلبی که برای ایران نمی تپد بهترآن است که هرگز نتپد. 

پروفسور محمود حسابی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

یکی از پیران طریقت با یکی از پیروانش به سفر رفته بود، مرید کیسه ای زر داشت که اندک اندک اندوخته بود و از پیر، پنهانش نگاه می داشت. پیر از حال مرید با خبر بود، ولی چون می دید مرید راز از او می پوشاند، او نیز چیزی در این باره نمی گفت و این خود مرید را به اشتباه انداخته بود و به خیالش نمی رسید که پیر از حالش با خبر باشد.

این دو، مرید و مراد، همچنان به راهی که در پیش داشتند می رفتند، تا بر سر دو راهی رسیدند. بر سر یکی از دو راه تخته ای به زمین فرو شده دیدند که بر آن خطی کنده شده بود که چنین معنی میداد:

زنهار از این راه مروید که دزدان در کمینند و از آن راه دیگر بروید که در امانید. پیر به دو راهی که رسید قدم در راه خطرناک نهاد.

ناگهان مرید را، رنگ از رخساره پرید و پیکرش به لرزه درآمد. رو به سوی مراد کرد و گفت: ای رهنمون راه حق، از این راه مرو که بسی خطرها به دنبال دارد و جان عزیزت «خدای ناخواسته» به خطر می افتد.

پیر پاکدل را خنده ای بر لب نشست و با صدائی آرام و آهنگی درآمیخته به مهربانی گفت: نور دیده ی من، آن زر که پنهان کرده ای، به مغاکی بیفکن، تا دلت از بیم دزدان آسوده شود. این اندک مایه زر که همراه داری خانه ی شیطان شده و ابلیس را در پی ات انداخته است. زر بپرداز تا خانه ی جانت از دیو آز خالی شود و آرامش جایگزین پریشانی گردد. ای فرزند دلبند، زر تو را گمراه کرده و از همین روست که نمی دانی به کدام راه باید بروی و از کدام راه پرهیز کنی.

  • بازدید: 1302
برچسب ها
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title