میهن نما
میهن نما
گفتاورد

چگونه ممکن است خون ایرانی در رگ های کسی جاری باشد و مداخله اجنبی را در کشور تحمل نماید ؟

دکتر محمد مصدق

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های کوتاه بت پرست پاکدل
میانگین امتیار کاربران: / 0
بسیار بدبسیار خوب 

شبی جبرئیل در بارگاه خدا به خدمت ایستاده بود و پی در پی لبیک، می شنید لیکن کسی را نمی دید; حیران شد که چه کسی خدا را می خواند که طنین ملکوتی «لبیک» به گوش می رسد. هرچه به اینسو و آنسو نگریست، کسی را ندید، با خود گفت این بنده ی پرهیزکار، هرکه هست، بنده ای مقبول درگاه است. مردی است که نفس را کشته و به دل زنده مانده است که چنین خدا را می خواند و از خدا لبیک می شنود. جبرئیل شکیبایی از دست بداد و بر آن شد که این بنده ی خاص را بشناسد.

به سوی آسمانها پرواز کرد; هفت آسمان را بگشت، کسی را ندید; به زمین سرازیر شد، در زمین هم کسی را نیافت; به کوه ها بر شد، در کوه ها، مغارها هم کسی را ندید; به دریا پرواز کرد، آنجا هم کسی نبود.

مأیوس به درگاه ایزدی بازگشت. باز صدای «لبیک» شنید. بر شگفتی اش بسیار افزوده شد و کنجکاوی اش چنان هیجان گرفت که بردباری از کف بداد و برای دومین بار به دنبال این بنده ی نزدیک به خدا، به جانب زمین سرازیر شد; هرچه بیشتر گشت، کمتر یافت. درمانده و سرگردان، باز به آسمان پرواز کرد و سر به درگاه خدا سائید و به عجز از خدا خواست که رهنمایش شود و راه را بدو بنمایاند، باشد که چنین بنده ی پاکدلی را بشناسد.

خطاب از درگاه کبریایی رسید، که ای جبرئیل، اکنون که بشناختن این بنده ی ما تا به این پایه، اشتیاق داری، به طرف روم پرواز کن; در آن سرزمین او در دیری خواهی یافت. جبرئیل به روم رفت و وارد آن دیر شد. مردی دید، در پای بت زانو زده است و زار زار گریه می کند و نام بت به زبان می راند. از دیدن این وضع جبرئیل چنان دگرگون شد که شتابان خود را به درگاه یزدان رسانید، سر به خاک سائید و گفت:

ای نیاز مستمندان و چاره ساز بیچارگان، این چه رازی است که مردی در دیری نشسته و نام بت خویش می گوید ولی صدای «لبیک» در عالم قدس طنین می اندازد؟! خطاب کبریایی به گوش جبرئیل رسید که، ای جبرئیل این بنده ی گنهکار، از ندانی و غفله ره گم کرده و بت می جوید و پی در پی نام بت می گوید. گناه او از دل سیاهی نیست، از لغزش و بی خبری است. من که خدای جهان و داننده ی پیدا و نهانم، نباید از حال بنده ی خود غافل بدانم. بنده اگر غفلت کرد، راه بازگشت باز است; لیکن من که پدید آورنده ی او و همه ی موجوداتم که دچار اشتباه نمی شوم; هم اکنون چراغ رستگاری در پیش چشمش فرا می گیرم; جبرئیل بنگر که چه می بینی.

جبرئیل به امر پروردگار، به سوی دیر آمد و دید بت پرست دیرنشین، خدا خدا می گوید; راه خدا جستجو می کند و به درگاه یگانه راه می جوید.

  • بازدید: 1241
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

ز گهواره تا گور دانش بجوی

انسان از زمان زایش تا مرگ باید همواره در پی دانش اندوزی باشد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title