میهن نما
میهن نما
گفتاورد

آنگاه که بی جنگ و پیکار به بابل درآمدم , همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند .من برده داری را برانداختم . فرمان دادم هر کس در پرستش خدای خود آزاد باشد .شهرهای ویران را آباد کردم.

کورش بزرگ

کاربردی
پیشنهاد ویژه

نام *شبدیز، اسب نامدار خسرو پرویز را بیشتر تاریخ نگاران و سرایندگان ایران و عرب آورده اند. گویند خسرو پرویز چنان این اسب را دوست داشت، که سوگند یاد کرده بود هر کس خبر مردنش را بیاورد، او را خواهد کشت. روزی که شبدیز مرد، میرآخور هراسان شد و به *باربد رامشگر پادشاه پناه برد. باربد همراه با آوازی جان باختن اسب را با سربسته گویی و پوشیدگی به آگاهی خسرو رسانید . شاه فریاد برآورد : «ای بدبخت مگر شبدیز مرده است!». خواننده در پاسخ گفت : «شاه خود چنین فرماید». خسرو گفت: «بسیار خوب، هم خود را رهانیدی، هم دیگری را».


*شبدیز : شبرنگ و سیاهرنگ

*باربد : نوازنده و خواننده ی بزرگ زمان خسروپرویز

......................

بن مایه : ایران در زمان ساسانیان – آرتور کریستین سن

این داستان را الهمدانی و ثعالبی گزارش کرده اند، پیش از آنها خالد الفياض، سراینده ی عرب(درگذشته ی ۷۱۸ میلادی)، آن را به نظم کشیده است .

  • بازدید: 161
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 شهریار آریابد 19 فروردین 1398 ساعت 07:09
سخن چون با هوش و خرد و با زبان خنیایی روان گردد ،جان افزا و رهایی بخش می شود ، این است گفتمان ایرانی که همواره نوید بخش آرامش و آشتی مردمان بوده و هست.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان مرگ شبدیز اسب خسروپرویز


Your SEO optimized title