میهن نما
میهن نما
گفتاورد

آنگاه که بی جنگ و پیکار به بابل درآمدم , همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند .من برده داری را برانداختم . فرمان دادم هر کس در پرستش خدای خود آزاد باشد .شهرهای ویران را آباد کردم.

کورش بزرگ

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

زن زیبای جوانی در پی بیمار شدن کودک خود و حالت جان گذاز احتضار او ، رنج ها و مشقتات فراوانی کشید تا سرانجام کودک درگذشت و مادر به اندوه دیوانه واری گرفتار شد . او پیکر مرده را در آغوش می کشید و سرگردان و پویان از این خانه بدان خانه می رفت و از مردمان درخواست می کرد او را به دارویی رهبری کنند تا کودکش زنده شود . سرانجام به خانه ی پارسایی رسید و گریه و شیون کرد . پارسا که این وضع را دید زمزمه کنان با خود گفت : ( او بر این ناآگاه است) . سپس با آواز بلند به زن گفت : ( من به داروی موثری آگاهی دارم که فرزند تو را زنده کند و آن دانه ی خردل است که همه آنرا می شناسند ! ولی تنها شرط تاثیر آن دانه ؛ این است که آن را از خانه ای بدست آوری که در آن زن یا شوهر یا پدر یا فرزند ، یا خدمتگذار ، و خلاصه هیچ کسی نمرده باشد . ) زن در راه بدست آوردن مطلوب خود روان شد ...

هر جا که رفت ، مردم تمایل به آمادگی خاصی برای کمک به او نشان دادند ولی همین که می پرسید آیا در این خانه مرگ پسر یا شوهر یا پدر یا کسی روی نداده ؟ با حالتی غم زده پاسخ می دادند : (چنین خانه ای یافت نمی شد .) چقدر مردگان بسیار و زندگان کم هستند ! مادر جوان دیر زمانی فکر کرد ، و دریافت که هیچ کس را از مرگ گریزی نیست ، سرانجام به سوی بیشه ای شتافت و کودکش را در آنجا به خاک سپرد.

ابوسعید نامه – 135 تا 136

  • بازدید: 1452
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه مرگ، آشنای همه ی خانواده ها
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

نشخوار آدمیزاد حرف است

اگر پرگویی می کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
دیدگاه کاربران
تبلیغات


Your SEO optimized title