میهن نما
میهن نما
گفتاورد

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.

فردوسی بزرگ

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

کریم خان در زمان ساخت مسجد وکیل ، روزها برای تماشا به سراغ کارگران می رفت .یک روز که خسته شده بود قلیانی خواست .قلیان طلایی مرصع برایش آوردند.مشغول کشیدن بود ، متوجه شد که یکی از کارگران سخت به او خیره شده است . او را پیش خواند و علت را پرسید . کارگر ساده گفت : تو را می دیدم و با خدای کریم می گفتم یا کریم ! تو یک کریمی ، این هم یک کریم ، من هم یک کریم ! خان خندید و قلیان مرصع را به کارگر – که کریم نام داشت -  بخشید که همراهان کریم خان همان لحظه آن را به قیمت گزاف خریدند و آن مرد مسکین بدین سخن عامیانه به دولت و ثروت مخصوص گشت .

روضه الصفا – ج 9 – ص 124  ( برگرفته از : حماسه کویر – باستانی پاریزی )

گردآوری برای مهرمیهن : جواد نورمندی پور

  • بازدید: 1051
 

دیدگاه ها 

 
0 #1 تهمینه 10 بهمن 1393 ساعت 21:29
داستان بامزه ای بود.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه ناداری که با یک سخن دارا شد
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

کاری که بخوبی آغاز نگردد پایان خوبی نخواهد داشت

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • تیره و نژاد لرها
    به یه لک که ساکن کرمانشاه ایلام باشه بگی کجایی میگه کوردم هیچ کسی هم نمیتونه نظرشو عوض کنه نمایش / پاسخ
    فرستنده : امپراطور کورد
تبلیغات


Your SEO optimized title