میهن نما
میهن نما
گفتاورد

خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است.

زرتشت یسنای 43 - بند 6

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

جن گیری آذربایجانی ، جن ها را می گرفت و در شیشه می کرد ، و پول قند و چایی را از جن زده می گرفت و صرف معاش می کرد . سرانجام کارش به بن بست خورد و تعطیل شد و کسی پیش او نیامد و سور خوابید.یکی از شیشه ها را برداشت و جن داخل آن را به دست گرفت و گفت : آزادت می کنم به شرط اینکه قند و چایی امروز مرا تامین کنی .

جن رفت و پس از لحظه ای یک سری قند و یک بسته چایی حاضر شد . فردا و پس فردا هم چنین قند و خرمایی در دستمال متقال رسید . بعد از دو سه روز در سر محله چو افتاد که دکان مش قاسم بقال را زده اند . گزمه ها به جستجو افتادند ، رد پاها به دست آمد ، کله قند و متقال ها را در خانه جن گیر دیدند ، جن گیر به دام افتاد . هر چه انکار کرد سود نداد ، مهلت طلبید . پس شیشه و آینه حاضر کرد و جن را دوباره به دام انداخت و در حضور گزمه ها خطاب به جن فریاد زد :

پدر سوخته ، من از تو قند و چایی خواستم ، تو رفتی دکان مش قاسم را زدی و آوردی ؟

جن ساده دل جواب داد :

پدر سوخته نیستم ، مرد ، مگر من کارخانه حاج امین الضرب کهریزک دارم یا باغ چای لاهیجان کاشف السلطنه ، که صبح و شب برای تو قند و چای بیاورم ! تو قند و چای می خواستی ، من هم ناچار می بایست از دکان مش قاسم بیاورم !

 

برگرفته از نامه ی : حماسه کویر - شادروان باستانی پاریزی

گردآوری نوشتار برای مهرمیهن : جواد نورمندی پور


  • بازدید: 1283
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه جن گیر آذربایجانی و قند و چای !
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

از این گوش می گیرد از آن گوش در می کند

به گفتارها و پندهای دیگران گوش فرا نمی دهد

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • سخنانی از مولانا
    درودفراوان برشماای سره مرد!!باری ای هم میهن ازشمابسی سپاس هم ازبهرجستارهای زیباوآموزنده هم برای این پارسیگویی وبهره گیری ازواژگان ناب وسره پارسی ما ایرانیان وامدار ابرمردانی همچون شماییم!!باری ای دوست هزاران بارسپاس نمایش / پاسخ
    فرستنده : ساسان هخامنشان
تبلیغات


Your SEO optimized title