میهن نما
میهن نما
گفتاورد

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.

فردوسی بزرگ

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

جن گیری آذربایجانی ، جن ها را می گرفت و در شیشه می کرد ، و پول قند و چایی را از جن زده می گرفت و صرف معاش می کرد . سرانجام کارش به بن بست خورد و تعطیل شد و کسی پیش او نیامد و سور خوابید.یکی از شیشه ها را برداشت و جن داخل آن را به دست گرفت و گفت : آزادت می کنم به شرط اینکه قند و چایی امروز مرا تامین کنی .

جن رفت و پس از لحظه ای یک سری قند و یک بسته چایی حاضر شد . فردا و پس فردا هم چنین قند و خرمایی در دستمال متقال رسید . بعد از دو سه روز در سر محله چو افتاد که دکان مش قاسم بقال را زده اند . گزمه ها به جستجو افتادند ، رد پاها به دست آمد ، کله قند و متقال ها را در خانه جن گیر دیدند ، جن گیر به دام افتاد . هر چه انکار کرد سود نداد ، مهلت طلبید . پس شیشه و آینه حاضر کرد و جن را دوباره به دام انداخت و در حضور گزمه ها خطاب به جن فریاد زد :

پدر سوخته ، من از تو قند و چایی خواستم ، تو رفتی دکان مش قاسم را زدی و آوردی ؟

جن ساده دل جواب داد :

پدر سوخته نیستم ، مرد ، مگر من کارخانه حاج امین الضرب کهریزک دارم یا باغ چای لاهیجان کاشف السلطنه ، که صبح و شب برای تو قند و چای بیاورم ! تو قند و چای می خواستی ، من هم ناچار می بایست از دکان مش قاسم بیاورم !

 

برگرفته از نامه ی : حماسه کویر - شادروان باستانی پاریزی

گردآوری نوشتار برای مهرمیهن : جواد نورمندی پور


  • بازدید: 1229
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه جن گیر آذربایجانی و قند و چای !
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات


Your SEO optimized title