میهن نما
میهن نما
گفتاورد

استاد منصور رستگار فسایی

ایران سرزمینی است که به دوام و استواری در چهار راه گیتی می بالد . چنان که در برابر تمام یورش ها پایدار و نستوه ، ایستادگی کرده است . مردمان این خاک ، نسل اندر نسل ، مفهوم ایرانی بودن و ایرانی ماندن را به فرزندان خود منتقل کرده اند . ایرانیان پس از پذیرش اسلام ، پادشاهی فرهنگی را جانشین پادشاهی سیاسی کرده و هرگز از حضوری موثر و ژرف در جهان برکنار نبوده اند .

استاد منصور رستگار فسایی

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
داستان داستان های کوتاه مشکدانه و سواری گرفتن از موبد موبدان خسرو پرویز !
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

موبد ساسانیآورده اند كه هرگاه موبد موبدان بنزد پرويز ميرفت، ميگفت: "پادشاها، بختت بلند و بر دشمنانت پيروزي باد، از نيكي برخوردار و از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!"  شيرين كه يكي از زيباترين و خردمندترين زنان زمانة خود بود، از اين سخن موبد هرباره خشمگين ميشد، تا اينكه روزي به پرويز گفت: "پادشاها، اين موبد موبدان همانا مردي پير است و تو از پند و راي او بي نياز نيستي.  و چون تو را به راي او نياز است، ميخواهم كنيزك خود مشکدانه را كه خرد و زيبايي او بر تو پيداست، بدو ببخشم . اكنون اگر تو در اين كار با من همسخن هستي، راي موبد را بازپرس و سپس بدان كار كن!"

پرويز با موبد در اين باره سخن گفت. موبد كه زيبايي و دانايي كنيزك را ميشناخت و از داشتن او شادمان بود، به پرويز گفت: "پادشاها، من بخشش شيرين را كه مرا سزاوار بهترين كنيزك خود دانسته است، ميپذيرم!" پس شيرين به مشكدانه گفت: "خواست من چنين است كه تو بنزد اين پير روي و نيكوييهاي خود را بدو بنمايي و به پرستاري از او درآيي . ولي هرگاه او به آميختن با تو روي كرد، از او دوري كن تا زماني كه او تن دردهد كه تو بر پشت او پالان نهي و بر او سوار شوي . و چون كار تو با او بدينجا رسيد، هماندم مرا آگاه كن تا با او كاري كنم كه ديگر هرگز هنگام درود گفتن بر پادشاه نگويد: از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!" كنيزك گفت: "چنين كنم، اي بانوي من!" پس مشكدانه بنزد موبد پير رفت و در سراي موبد كه در گوشه اي از كاخ پادشاه بود خانه كرد و به پرستاري او پرداخت و از او فرمانبرداري ميكرد و با او مهرباني مينمود و در آن ميان نيكوييهاي خود را نيز بر چشم او ميكشيد و گردن و سينة خود را بر او ميگشود و ساق و ران خود را بدو مينمود، تا سرانجام آرزوي آميزش با او در دل موبد پديد آمد. ولي مشكدانه از موبد دوري میجست و با اين پرهيز آتش او را تيزتر ميكرد، چندانكه موبد به خواهش و لابه افتاد. پس مشكدانه به موبد گفت: " اي موبد، من به آرزوي تو زماني پاسخ خواهم داد كه بگذاري بر تو پالان نهم و بر تو سوار شوم. اگر پذيرفتي، من نيز بدان چيز كه شادي تو در آن است فرمان برم."  موبد نخست تن درنميداد و مشكدانه همچنان خود را مياراست و نيكويي هاي خود را بر موبد مينمود، تا سرانجام موبد شكيبايي خود را از دست داد و به مشكدانه گفت: "هر چه خواست توست با من بكن!" مشكدانه پالاني با تنگ و پارددم (رانكي) بياورد، موبد را برهنه نمود و بر چهاردست وپا نشانيد، پالان را بر پشت او نهاد و تنگ بر او بربست و پاردم را از زير خاية او گذراند. سپس بر او نشست و از او "هي هي" گويان سواري گرفت. كنيزك از پيش بانوي خود شيرين را از آنچه رفته بود آگاه كرده بود. شيرين به پرويز گفت: "بيا بر بام سراي موبد رويم و از روزن بنگريم كه ميان او و كنيزك چه ميگذرد!" پرويز و شيرين بر بام سراي موبد شدند و ديدند كه مشكدانه بر موبد پالان نهاده و او را ميراند. پرويز از روزن بر موبد بانگ برزد: "واي بر تو، اين چه كاري است؟!" موبد سر بلند كرد و چون پادشاه را بر روزن ديد، گفت: "اين همان است كه با تو ميگفتم كه از فرمان بردن از زنان بركنار باش!" پرويز خنديد و گفت: "ننگ بر تو پير باد و ننگ بر آن كسي باد كه از اين پس از كسي چون تو رايزني خواهد!".

كتاب المحاسن و الاضداد منسوب به جاحظ  - گردآوری و برگردان : استاد جلال خالقی مطلق

  • بازدید: 1412
 

دیدگاه ها 

 
+1 #1 آریایی 12 دی 1393 ساعت 01:36
سلام داستان جالبی بود.شیرین چقدر با هوش بوده.این نشانه زیرکی زنان ایران زمینه.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #2 تهمینه 10 بهمن 1393 ساعت 15:32
جالب بود . این پیرمرد هم حقش بود.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گذاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

با ریسمان پوسیده به چاه رفتن

انجام دادن کاری که سرانجام خوبی ندارد

پیشنهاد
تبلیغات
تبلیغات
پیام های کاربران
  • شگفتیهای شهر سوخته
    اینا ایران ساختن ولی حالاچی سیستان بزرگ به فراموشی رفته ما بعداز مرگ مون چه طوری جلوی جدمون سرمون بالا بگیریم نمایش / پاسخ
    فرستنده : سیستان
تبلیغات


Your SEO optimized title