میهن نما
میهن نما
گفتاورد

عبدالحسین زرین کوب

امپراتوري كورش و داريوش يك امپراتوري نمونه است كه مورخ مي‌تواند از تأمل در آن دريابد كه مملكت تنها با قدرت نظامي و حتي با نظارت چشم و گوش حكومت، برپا نمي‌ماند، احتياج به تفاهم و تسامح نيز هست و اين تسامح كورشي است كه بي‌شك اسباب سرافرازي تاريخ ايران است

عبدالحسین زرین کوب

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب 

موبد ساسانیآورده اند كه هرگاه موبد موبدان بنزد پرويز ميرفت، ميگفت: "پادشاها، بختت بلند و بر دشمنانت پيروزي باد، از نيكي برخوردار و از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!"  شيرين كه يكي از زيباترين و خردمندترين زنان زمانة خود بود، از اين سخن موبد هرباره خشمگين ميشد، تا اينكه روزي به پرويز گفت: "پادشاها، اين موبد موبدان همانا مردي پير است و تو از پند و راي او بي نياز نيستي.  و چون تو را به راي او نياز است، ميخواهم كنيزك خود مشکدانه را كه خرد و زيبايي او بر تو پيداست، بدو ببخشم . اكنون اگر تو در اين كار با من همسخن هستي، راي موبد را بازپرس و سپس بدان كار كن!"

پرويز با موبد در اين باره سخن گفت. موبد كه زيبايي و دانايي كنيزك را ميشناخت و از داشتن او شادمان بود، به پرويز گفت: "پادشاها، من بخشش شيرين را كه مرا سزاوار بهترين كنيزك خود دانسته است، ميپذيرم!" پس شيرين به مشكدانه گفت: "خواست من چنين است كه تو بنزد اين پير روي و نيكوييهاي خود را بدو بنمايي و به پرستاري از او درآيي . ولي هرگاه او به آميختن با تو روي كرد، از او دوري كن تا زماني كه او تن دردهد كه تو بر پشت او پالان نهي و بر او سوار شوي . و چون كار تو با او بدينجا رسيد، هماندم مرا آگاه كن تا با او كاري كنم كه ديگر هرگز هنگام درود گفتن بر پادشاه نگويد: از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!" كنيزك گفت: "چنين كنم، اي بانوي من!" پس مشكدانه بنزد موبد پير رفت و در سراي موبد كه در گوشه اي از كاخ پادشاه بود خانه كرد و به پرستاري او پرداخت و از او فرمانبرداري ميكرد و با او مهرباني مينمود و در آن ميان نيكوييهاي خود را نيز بر چشم او ميكشيد و گردن و سينة خود را بر او ميگشود و ساق و ران خود را بدو مينمود، تا سرانجام آرزوي آميزش با او در دل موبد پديد آمد. ولي مشكدانه از موبد دوري میجست و با اين پرهيز آتش او را تيزتر ميكرد، چندانكه موبد به خواهش و لابه افتاد. پس مشكدانه به موبد گفت: " اي موبد، من به آرزوي تو زماني پاسخ خواهم داد كه بگذاري بر تو پالان نهم و بر تو سوار شوم. اگر پذيرفتي، من نيز بدان چيز كه شادي تو در آن است فرمان برم."  موبد نخست تن درنميداد و مشكدانه همچنان خود را مياراست و نيكويي هاي خود را بر موبد مينمود، تا سرانجام موبد شكيبايي خود را از دست داد و به مشكدانه گفت: "هر چه خواست توست با من بكن!" مشكدانه پالاني با تنگ و پارددم (رانكي) بياورد، موبد را برهنه نمود و بر چهاردست وپا نشانيد، پالان را بر پشت او نهاد و تنگ بر او بربست و پاردم را از زير خاية او گذراند. سپس بر او نشست و از او "هي هي" گويان سواري گرفت. كنيزك از پيش بانوي خود شيرين را از آنچه رفته بود آگاه كرده بود. شيرين به پرويز گفت: "بيا بر بام سراي موبد رويم و از روزن بنگريم كه ميان او و كنيزك چه ميگذرد!" پرويز و شيرين بر بام سراي موبد شدند و ديدند كه مشكدانه بر موبد پالان نهاده و او را ميراند. پرويز از روزن بر موبد بانگ برزد: "واي بر تو، اين چه كاري است؟!" موبد سر بلند كرد و چون پادشاه را بر روزن ديد، گفت: "اين همان است كه با تو ميگفتم كه از فرمان بردن از زنان بركنار باش!" پرويز خنديد و گفت: "ننگ بر تو پير باد و ننگ بر آن كسي باد كه از اين پس از كسي چون تو رايزني خواهد!".

كتاب المحاسن و الاضداد منسوب به جاحظ  - گردآوری و برگردان : استاد جلال خالقی مطلق

  • بازدید: 1675
 

دیدگاه ها 

 
+1 #1 آریایی 12 دی 1393 ساعت 01:36
سلام داستان جالبی بود.شیرین چقدر با هوش بوده.این نشانه زیرکی زنان ایران زمینه.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 
 
+1 #2 تهمینه 10 بهمن 1393 ساعت 15:32
جالب بود . این پیرمرد هم حقش بود.
پاسخ دادن به این دیدگاه
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه مشکدانه و سواری گرفتن از موبد موبدان خسرو پرویز !
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

دندون اسب پیشکش را نمی شمارند

اگر ارمغان و هدیه ای از کسی گرفتی نباید بر کم و کسر هدیه خرده بگیری

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • نبرد شاپور ذوالاکتاف با عربان
    دو قرن سکوت که قضیه اش مشخصه نویسنده اش خودش هم بعداً گفت این منابع این کتاب معتبر نیست تاریخ طبری نمی دونم چطور بعضیها به تاریخ طبری استناد میکنند طبری نه مورخ بود و نه کتیبه خوان طبری وقتی واقعه شاپور را گفته چند صد سال از اون قضیه گذشته بوده ، بعنی طبری اون قدر از تاریخ اون زمان میدونسته که آدم عادی این دوره میدونه ، شاید هم ماها بیشتر از او به واسطه کتیبه ها و ترقّيِ علم و تاریخ و کتیبه خوانی ... نمایش / پاسخ
    فرستنده : آزاد
تبلیغات


Your SEO optimized title