میهن نما
میهن نما
گفتاورد

دکتر صفر عبدالله

منش ایرانی ، زبان پارسی ، نوروز و مهرگان و سده ، عامل مشترک همه ی ایرانی تبارهای جهان از نیمه ی غربی هند تا مناطق کردنشین سوریه است.به رغم لاتین شدن الفبای ترکیه، نزدیک به ربع واژه های زبان این جمهوری ریشه پارسی دارد و تا قرن نوزدهم زبان پارسی در هندوستان و قلمرو عثمانی رایج و رسمی بود و چند امپراتور عثمانی پارسی گو بودند و به پارسی شعر می گفتند. منش ایرانی که در دنیا شاخص است عبارت است از: آزاده بودن، مستعد فراگیری دانش و پیشرفت، دارای هوش سرشار و توان بیش از حد متعارف در اندیشیدن، سخاوت و دست و دل بازی، شرمگین بودن و نجابت. بنابراین تاجیک یعنی ایرانی .

دکتر صفر عبدالله ، دانشمند بزرگ تاجیکستان

کاربردی
تبلیغات
شاهنامه ی فردوسی
تبلیغات
میانگین امتیار کاربران: / 1
بسیار بدبسیار خوب 

در زمان حضرت ابراهیم (ع) پیرمردی بد دین زندگی می کرد که به ابراهیم خلیل الله و آیین او ایمان نداشت . روزی پیرمرد تصمیم گرفت به خانه ی ابراهیم برود و میهمان او شود و بر سر سفره ی ابراهیم بنشیند . ابراهیم (ع) که از گمراهی آن مرد آگاه بود ، میل نداشت که با او هم نشین شود و بر سر سفره بنشیند . بنابراین به او پیشنهاد داد که یا به دین خداوند یکتا ایمان بیاور و یا ازینجا برخیز و برو. پیرمرد از سخن ابراهیم اندوهگین شد و از جای برخاست و گفت که این نیک نهاد ، درست است که من به دین تو نیستم اما این دلیل آن نیست که نتوانیم دمی را با هم بگذرانیم و در کنار هم خوراکی بخوریم ، سپس  با لبی تشنه و دهان ناخورده از خانه ی ابراهیم بیرون شد . هم اندر زمان از سوی خداوند بر ابراهیم وحی فرود می آید و می گوید: ابراهیم تو که در همه ی رفتار و کردارت بهترین هستی پس بدان که گر چه آن پیرمرد در دین تو نبود اما راندن او هرگز کار درستی نبود !

خداوند به وسیله ی وحی به ابراهیم می فرماید : ابراهیم آن پیرمرد هفتادسال سن دارد و درست نبود او را از خوراک و هم نشینی منع کنی . با آنکه او به تو ایمان نداشت اما ما به دلیل دینش حتی یک روز هم، روزی او را قطع نکردیم ! چه اشکال داشت تو هم دو سه لقمه از روزی خود را به او می دادی ؟

ابراهیم از کردار خویش پشیمان گشت و از خانه بیرون شد و پیرمرد را باز گرداند و بر سر سفره خویش نشاند. پیرمرد که از کار ابراهیم شگفت زده شده بود گفت : چه شد که نخست مرا از خود راندی و اکنون باز گرداندی ؟ ابراهیم در پاسخ فرمود که پیامی از سوی یزدان بیامد و اشتباه مرا به من گوشزد کرد .پیرمرد از این سخن در شگفت ماند و گفت : براستی که خداوندی که پیامبرش را به خاطر یک پیرمرد بیگانه و بد دین سرزنش می کند سزاوار ستایش است ! سپس با اشتیاق تمام ایمان آورد.

هفت اورنگ جامی  –  نویسنده ی نثر : مهدی زیدآبادی نژاد (گروه نویسندگان مهرمیهن)

  • بازدید: 999
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ خواهشمندیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ برای سپاسگزاری یا گله گزاری از جستار ، از امتیازدهی بهره ببرید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ چنانچه پرسشی دارید آن را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه های شما پس از بررسی نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان حضرت ابراهیم و پیرمرد بددین
تبلیغات
تبلیغات
گفتگو و پرسش و پاسخ
تبلیغات
داستانزد ایرانی

بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد

برای دلداری دادن به کودکی که در بازی آسیب دیده، بکار می رود

پیشنهاد
تبلیغات
پیام های کاربران
  • سخنانی از مولانا
    درودفراوان برشماای سره مرد!!باری ای هم میهن ازشمابسی سپاس هم ازبهرجستارهای زیباوآموزنده هم برای این پارسیگویی وبهره گیری ازواژگان ناب وسره پارسی ما ایرانیان وامدار ابرمردانی همچون شماییم!!باری ای دوست هزاران بارسپاس نمایش / پاسخ
    فرستنده : ساسان هخامنشان
تبلیغات


Your SEO optimized title