میهن نما
میهن نما
گفتاورد

لوريس چکناواريان

من هيچ گاه خودم را از اقليت‌ها نمي‌دانم، هر کس تعريف ايران را بداند بايد قبول کند که هيچ کس اقليت نيست. نسل ما از کوروش بزرگ است و ايران هم اسم يک ملت نيست اسم يک سرزمين است. در تاريخ گاهي جنگ مي‌شود و سرحدات مرزها تغيير مي‌کند اما قرار نيست هويت ما از بين برود، ايران هميشه کشور من بوده است.

لوريس چکناواريان

کاربردی
پیشنهاد ویژه

سورنا طلفی نیا :

آورده‌اند كه، بزرگمهر، هميشه شبگير(:پگاه) به پيشگاه خسرو انوشيروان دادگر مي‌رفت و به او مي گفت: «شب‌خيز باش تا كامروا باشي.» اين گفته‌ي بزرگمهر چندان به پسند خسرو نمي‌آمد، و آن را چون سرزنشي مي‌پنداشت. از اين‌رو خسرو يك روز چاكران را دستور داد تا هنگام پگاه كه بزرگمهر به دربار مي‌آيد، راه را بر او بسته و جامه‌ي او بستانند. پس چاكران با بزرگمهر چنانكه خسرو دستور داده بود كردند.
بزرگمهر پس از آن پيش‌آمد، به خانه برگشته و جامه‌اي ديگر پوشيده و به دربار خسرو رفت. بنابر‌اين، ديرتر از هر روز به آنجا رسيد. خسرو از او شوند(:سبب) دير آمدنش را پرسيد. بزرگمهر گفت: «هنگام آمدن، دزدان راه بر من بستند و جامه‌ام را از من ربودند و من تا به خانه برگشتم و جامه پوشيدم دير شد». خسرو پرسيد: «مگر هر روز نمي‌گفتي كه شب‌خيز باش تا كامروا باشي»، پس اين گزند هم از شب‌خيزي به تو رسيد. بزرگمهر بي‌درنگ گفت: «شب‌خيز دزدان بودند كه پيش ازمن، از خواب برخواستند، تا كام ايشان روا شد».

مرزبان نامه


  • بازدید: 1828
 

دیدگاه خود را بنویسید

▒ از شما می خواهیم :
◄ دیدگاه های خود را در پیوند با همین جستار بنگارید.
◄ از فرستادن دیدگاه های همانند (تکراری) بپرهیزید.
◄ پرسشهای خود را در انجمن پرسش و پاسخ برشمارید.
--------------------------------------------------------
√ مهرمیهن در ویرایش دیدگاه ها آزاد است.
√ دیدگاه ها پس از بررسی (از 1 تا 72 ساعت) نمایش داده می شود.


برگ نخست داستان داستان های کوتاه داستان بزرگمهر و جامه دزدان


Your SEO optimized title